امروز شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۰ شما در هستید.
به سایت خوش آمدید.
  • آخرين آهنگ ها
  • آخرين آلبوم ها
  • آخرين سريال ها
  • آخرین فیلم ها
  • آخرین موزیک ویدیو ها

منظور از رب المشرقین ورب المغربین چیست؟ | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

منظور از «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ»

پرسش : با توجه به آیه«رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ» مقصود از دو مشرق و دو مغرب چیست؟

پاسخ اجمالی

منظور از دو مشرق و دو مغرب؛ یا شرق و غرب دو نیمکره زمین است؛ و به همین ترتیب، منظور از مشارق و مغارب نقاط مختلف کره زمین است که هر نقطه اى نسبت به نقطه اى مشرق و نسبت به نقطه دیگر مغرب است؛ و یا منظور از مشارق و مغارب، تعدّد نقطه طلوع و غروب حقیقى آفتاب است، زیرا هیچ گاه آفتاب دو روز از یک نقطه طلوع و در یک نقطه غروب نمى کند؛ و اگر تنها آخرین نقطه میل اعظم شمالى آفتاب (اوّل تابستان) و آخرین نقطه میل اعظم جنوبى (اوّل زمستان) را در نظر بگیریم باید به مشرقین و مغربین تعبیر نماییم.

پاسخ تفصیلی

در قرآنمجید مشرق و مغرب هم به صورت «تثنیه» «دو مشرق و دو مغرب» و هم به صورت «جمع» به کار برده شده است؛ مانند:

«فَلاَ اُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ»؛ (سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها)(۲) و در جاى دیگر مى فرماید: «وَ اَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذَینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الاَرْضِ وَ مَغارِبَها»؛

(و مشرق ها و مغرب هاى پر برکت زمین را به آن قوم به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ظلم و ستم)، واگذار کردیم!)(۳)
بنابراین، مشرق و مغرب هم به صورت «جمع» که حاکى از افراد متعدّد است و هم به صورت «تثنیه» که از دو فرد حکایت مى کند استعمال شده است.

مفسّران در تفسیراین آیات دو معنا ذکر کرده اند:

نخست این که منظور از دو مشرق و دو مغرب، مشرق و مغرب دو نیمکره زمین است؛ یعنى، دو نیمکره شمالى و جنوبى یا دو نیمکره شرقى و غربى، حتّى بعضى این آیهرا اشاره اى به وجود نیمکره جدید یعنى «قارّه آمریکا» قبل از کشف آن دانسته اند که فعلا از موضوع بحث ما خارج است؛ و به همین ترتیب، منظور از مشارق و مغارب نقاط مختلف کره زمین است که هر نقطه اى نسبت به نقطه اى مشرق و نسبت به نقطه دیگر مغرب است.

به عبارت دیگر: یکى از خواصّ «کره» این است که هر نقطه اى از آن نسبت به نقطه اى که در طرف غرب آن قرار گرفته مشرق محسوب مى شود و نسبت به نقطه مقابل مغرب است و لذا بعضى این گونه آیات را اشاره به کرویّت زمین مى دانند.
دوّم این که منظور از تعدّد مشرق و مغرب تعدّد نقطه طلوع و غروب حقیقى آفتاب است; زیرا هیچ گاه آفتاب دو روز از یک نقطه طلوع و در یک نقطه غروب نمى کند و به واسطه «میل» خورشید به شمال و جنوب (که نتیجه تمایل محور زمین نسبت به سطح مدار گردش آن به دور آفتاب است) هر روز آفتاب از نقطه اى طلوع و در نقطه دیگر غروب مى کند؛ بنابراین، هرگاه مجموعه این مشرق ها و مغرب ها را در نظر بگیریم، باید تعبیر به «مشارق» و «مغارب» کنیم و هرگاه تنها آخرین نقطه میل اعظم شمالى آفتاب (اوّل تابستان) و آخرین نقطه میل اعظم جنوبى (اوّل زمستان) را در نظر بگیریم باید به «مشرقین» و «مغربین» تعبیر نماییم و این یکى از شاهکارهاى قرآناست که در عبارات کوتاهى مردم را متوجّه اسرار شگفت انگیز خلقت مى کند; زیرا مى دانیم تغییر طلوع و غروب آفتاب، تاثیر فراوانى در پرورش گیاهان و گل ها و میوه ها و بطور کلّى در وضع عمومى موجودات زنده و زیبایى هاى جهان آفرینش دارد.(۴)

پی نوشت:
(۱). سوره الرحمن، آیه ۱۷.
(۲). سوره معارج، آیه ۴۰.
(۳). سوره اعراف، آیه ۱۳۷.
(۴). گرد آوري از کتاب: پاسخ به پرسش های مذهبی، آیات عظام مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ دوّم، ص ۴۸۹.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

ریشه اعتقاد به تعارض علم و دین چیست؟ و چرا این دیدگاه در جهان غرب طرفدارانی دارد؟ | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 

 

ریشه اعتقاد به تعارض علم و دین چیست؟ و چرا این دیدگاه در جهان غرب طرفدارانی دارد؟

 

 

نکته:

 

بی‌شک وجود زمینه‌های کلامی مسیحی و نیز برخورد کلیسا با دستاورد‌های علمی گاهی تا آنجا پیش رفت که برخی نظریه‌پردازان رادیکال معتقد شدند که علم و دین به‌طور اساسی آشتی ناپذیرند.رفتار تاریخی نهاد‌های دینی مسیحی در مورد نظریه خورشید مرکزی کوپرنیک و مجازات گالیله توسط کلیسا در قرن ۱۷ میلادی و پس از آن ظهور داروینیسم در ۱۸۵۹میلادی در قالب نظریه خلقت و تکامل و مخالفت گسترده دینی و کلامی با آن که به خشونت و آزار و حبس و شکنجه و حتی مرگ برخی دانشمندان منجر می‌شد، تأثیر عمیقی بر پذیرش وجود این تعارض گذاشت.اما مهم‌تر از این ملاحظات تاریخی، موانع جدی فلسفی و به ویژه معرفت‌شناختی است. در اینجا مسئله اصلی این است که به نظر می‌رسد عقاید دینی، از لحاظ تجربی آزمون ناپذیرند؛ در حالی که علم همواره نظرات خود را در معرض آزمون باز قرار می‌دهد.

 

نکته:

 

ابطال‌پذیری، شاخص وضعیت علمی یک نظریه است. تمایل به این که ایده‌های علمی در معرض ابطال قرار گیرد، علم را خالص می‌کند و نشان می‌دهد که علم طریقی باز و صحیح برای آموختن درباره طبیعت اشیاء است.اما دین بر پیش‌فرض‌های پیشینی، یا ایمان مبتنی است؛ در حالی که علم چیزی را مسلم نمی‌گیرد. همچنین دین کاملاً عاطفی، احساساتی و ذهنی است، در حالی که علم می‌کوشد بی طرف، غیراحساساتی و عینی باشد. به نظر می‌رسد این تضادها به چیزی کمتر از یک دشمنی متقابل و حل ناشدنی منتهی نشود.[۱۳۰]از سویی فلسفه، اخلاق و علم نیز نیاز‌های بشر را به دین مرتفع می‌سازند بنابراین آن ناسازگاری و این جایگزینی راهی برای همراهی باقی نمی‌گذارند.

 

نکته:

 

البته این وضعیت در رویارویی کلیسا با دست آوردهای علمی پیش آمده است، اما در الاهیات اسلامی – شیعی در چنین سطحی روی نداده است، بلکه در این الاهیات «حقیقت» و تلاش عالمانه برای فهم و کشف آن، محور مرکزی در باب گفت وگوی علم و دین است. بنابراین باید در نظریه تعارض علم و دین همیشه به یاد داشت که پیش‌فرض‌های برجسته در این نظریه بر پیش‌فرض‌های دینی اسلامی – شیعی منطبق نیست. در عمل نیز بسیاری از معتقدان به دین، تعارضی میان علم و دین احساس نمی‌کنند، بلکه دانشمندان علوم تجربی که با انگیزه دینی و اسلامی و یا براساس مبانی دینی و با پیرامون گزاره های دینی به تحقیق پرداخته اند گاهی به موفقیت های دوچندان دست یافته‌اند.از سویی باید توجه کرد که بخش عقاید دینی تحقیقی و عقلانی است. به علاوه بسیاری از آموزه‌های دینی از جنس آموزه‌های تجربی نیستند بلکه متافیزیکی و از جنس عقلانیت فلسفی هستند.و در نهایت آن که، عرضه اعتقادات دینی به عنوان اصول دین به عقل و تحقیق، آموزه‌های دینی را در معرض خلوص و ابطال خرافات و عقاید غلط قرار می‌دهد.

 

 

[۱۲۹]. conflict.
[۱۳۰]. علم و دین از تعارض تا گفت وگو، ص۳۴.

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها «علم و دین».

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

رابطه عقل و دین چیست | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 

با توجه به پیشرفت‌های فراوان دنیای امروز با تکیه بر عقل بشری دیگر چه نیازی به دین هست؟ و اگر هست، عقل در آن چه جایگاهی دارد؟

 

 

نکته:

 

دنیای مدرن امروزی بسیار متأثر از عقل بشری است. واقعیت این است که دنیای مدرن با پشت کردن به وحی و شهود شکل می‌گیرد و روشن گری، خود را از افق همین عقل بشری آغاز می‌کند، در حالی که فیلسوفان ما قبل مدرن، بخش قابل توجه مباحث خود را متوجه شهودهای عقلانی و وحی می‌کردند. ‌اما، در فلسفه‌های راسیونالیستی و عقل‌گرا[۲۱] که در دنیای مدرن شکل گرفت، این مبحث به حاشیه رانده شد.

 

کانت و شهود عقلی:

 

کانت با توجه به همین مسئله بود که با صراحت به انکار شهود عقلی پرداخت و در نتیجه ارتباط مفاهیم عقلی را با دنیای خارج گسسته و قطع شده دانست. او این دسته از مفاهیم را که قابل تقلیل به افق حس نبودند، به جای آن که چراغ خارج بداند، حجاب آن دانست و در نتیجه شکاکیت ساختاری را در متن معرفت و آگاهی بشر وارد ساخت. در اندیشه کانت، عقل مفهومی از روشن‌گری در مورد جهان خارج بازماند و تأملات فلسفی در چارچوب مفاهیم ذهنی محدود شد و بدین ترتیب، هستی‌شناسی[۲۲] به معرفت‌شناسی[۲۳] مبدل گشت.

 

نکته مهم:

 

راه برون‌رفت از این مشکل، انکار و نفی عقل ابزاری نیست، شناخت وضعیت موجود و آگاهی از نقایص و کاستی‌های عقلانیت ابزاری، گامی لازم، ضروری و در عین حال غیرکافی است عقلانیت ابزاری و عرفی که خالی از مرجعیت عقل و وحی است، یعنی عرف سکولار، دو لاشه برجای مانده مدرنیته است و این لاشه بی‌جان را نور عقل است که دیگر بار، حیات و زندگی می‌بخشد.[۲۴]

 

بنابراین و از منظری دیگر، تعبیر «نسبت عقل و دین» به‌طور کلی به معانی گوناگونی به کار می رود:

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

الف. عقل به معنای ره آوردهای علمی تجربی بشر

اگر عقل به علوم تجربی فروکاسته و تحویل(reduced) شود در واقع مطلب فوق به معنای همان رابطه علم و دین است که در جای خود به تفصیل از آن گفت وگو می‌شود.

 

ب. عقل به معنای خرد جزءنگر راسیونالیستی[۲۵] و یا خرد ابزاری[۲۶]

این معنا از خرد در برخی از موارد نه تنها با دین، بلکه با خود عقل به معنای دیگری که خواهد آمد در تعارض می افتد، و علت آن، نه وجود نقص در دین، بلکه به خاطر لنگان بودن این عقل است. عقل ابزاری و جزءنگر در محدوده خرد لازم و مفید است، اما اصالت دادن به آن و حقایق برتر را رها کردن، آفت بزرگی است که گریبان گیر راسیونالیسم (Rationalism) و عقل گرایی افراطی مدرن شد. عقل گرایی افراطی راسیونالیستی و ابزاری با ارزش ها و فضایل معنوی و امور معنوی و کمال آفرین سازگاری ندارد و متوجه برخورداری‌های مادی و جسمانی است و تنها به نیازهای دنیایی انسان می اندیشد، ازاین رو گاه با تعالیم دین در تعارض می افتد، زیرا در بسیاری از موارد رسیدن به ارزش ها و کمالات در گرو فرو نهادن بخشی از تمایلات مادی و زمینی است.

 

ج. عقل کل‌نگر توحیدی

چنین خردی نه تنها با دین اندک تعارضی ندارد، بلکه بین دین و عقل به این معنا هرگز جدایی و اصطکاک نیست:

«الدین والعقل توأمان» در اسلام عقل – البته عقل قطعی، نه ظنی – یکی از منابع کشف احکام الاهی است.

 

عقل گریزی از نگاه قرآن:

 

از دیدگاه قرآن یکی از کاستی های بزرگ بشریت که او را از دین دور ساخته است عقل گریزی است، از این  رو قرآن مجید در جای جای خود انسان ها را دعوت به تعقل و ژرف اندیشی می کند، زیرا در پرتو عقل، عظمت، حقانیت و سودمندی تعالیم انبیا کشف و درک می شود، تا آنجا که در نصوص اسلامی آمده است: «به واسطه عقل خداوند مورد پرستش قرار می گیرد و بهشت به دست می آید.»[۲۷]

 

هدف نهایی دین:

 

هدایت و راهنمای و شکوفایی انسان‌ها و قرب الاهی و سرای ابدی است و دین اسلام به لحاظ نظری این شکوفایی را هدف گرفته است. عقل در این دین از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است به‌طوری که ایمان آوردن به این دین به شرط عرضه دلایل عقلی از طرف آن است به عبارت دیگر این دین، دینی است که به پیروان خود امر می‌کند که همیشه دین‌داری خود را عمق بخشند و در جنبه‌های کلامی و نیز اخلاقی و رفتاری رشد کنند. در حوزه اعتقادی و کلامی این مهم با ارتقای دین‌داری از دین‌داری سطحی و عوامانه به دین‌داری محققانه و عالمانه ممکن می‌شود. برای همین است که بخش اصلی دین – یعنی اصول دین – با توجه به مراتب دانش و شناخت عمومی مسلمانان، تحقیقی است و ایشان مکلفند به‌طور دایم سطح این دانش و فهم را ارتقا بخشند.[۲۸]

 

تفاوت دین مسیحت با اسلام در مورد تقلید در اصول دین:

 

برخلاف دینی مانند مسیحیت (البته صورت تحریف شده و کنونی آن) که از پیروان خود اول ایمان را می‌خواهد و جمله معروف بزرگان آن این است که «ایمان بیاور تا بفهمی». در حالی که اسلام از اساس با این شیوه تفکر سر ناسازگاری دارد. اسلام ما را از پیروی و تقلید در اصول دین منع می‌کند و در مراتب بالاتر از ما می‌خواهد اصول این دین را خودمان به کمک عقل و دلایل عقلی به دست آوریم.[۲۹] البته این هدف در یک فرایند مستمر و تدریجی و با ارتقا بخشیدن به سطح و عمق معرفت دینی دین داران ممکن است.

 

چنان‌که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند:

 

«به راستی که همه خیر با عقل درک می‌شود، و کسی که عقل ندارد، دین نیز ندارد.»[۳۰]

 

کارکردهای عقل در ساحت دین

 

در حقیقت عقل نیرویی است که هم به کار فهم می‌آید و هم استدلال‌گر است. همچنین، عقل نیروی نقاد نیز هست. شهود حقایق عقلانی، مانند بدیهیات اولیه و اصول ریاضیات و منطق نیز از کارهای عقل است. در مباحث پیش‌رو همه این معانی مدنظر هستند. عقل کارکردهای مختلفی دارد.

 

درباره ارتباط عقل و دین، حداقل هفت نقش متفاوت برای عقل قابل تصور است؛ یعنی نقش عقل را حداقل در هفت مقام می‌توان در نظر گرفت:

 

۱. در مقام انتخاب دین؛

 

۲. در مقام فهم معنای گزاره‌های دینی؛

 

۳. در مقام استنباط گزاره‌های دینی از متون مقدس؛

 

۴. در مقام انتظام بخشیدن به آنها؛

 

۵. در مقام تعلیم گزاره‌های دینی؛

 

۶. در مقام اثبات گزاره‌های دینی؛

 

۷. در مقام دفاع از آنها.

 

نکته:

 

عقل، در مراتبی که پیش از این آمد، انسان را به‌سوی توحید، ایمان و زیبایی‌های اخلاقی و خیرات و کمالات دعوت می‌کند. عقل، خواستار عدل و احسان و ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است. به وسیله عقل، حق از باطل، خیر از شر و راه از بی‌راهه تمیز داده می‌شود. عقل نوری است که در پرتو آن خداوند پرستیده می‌شود و به وسیله آن بهشت به دست می آید.[۳۱]

 

تعقل اساس تربیت اسلامی:

 

اساس تربیت صحیح اسلامی بر اصل تعقل استوار است. آدمی با تعقل در آیات الاهی، حق را در می‌یابد و می‌تواند به کمالات الاهی متصف گردد.روشن است که جامعه دینی در مقام استنباط و فهم و تعلیم گزاره‌های دینی از عقل بهره می‌جوید. موافقان و مخالفان دخالت عقل در دین، بر این سه کارکرد اتفاق نظر دارند. کارکرد چهارم عقل، یعنی انتظام بخشی به گزاره‌های دینی، نیز چندان محل اختلاف نیست. حتی ایمان گرایان و ظاهرگرایان نیز مجموعه ناهماهنگی از گزاره‌های دینی را نمی‌پذیرند. انسجام و سازگاری درونی میان مجموعه گزاره‌های دینی، کمترین شرط مقبولیت آن نظام است و بدون آن، التزام به نظام معارف دینی بی‌معناست.

 

استاد مطهری در این باره می‌گوید:

 

«اسلام یک دین طرفدار عقل است و به نحو شدیدی روی این استعداد نیز تأکید کرده است. نه فقط با او مبارزه نکرده بلکه از او کمک و تأیید خواسته است»[۳۲]

 

نکته:

 

اسلام به این مطلب اذعان دارد که آدمی باید براساس عقل و بینش، دین خود را انتخاب کند و نباید در این مورد به تقلید کورکورانه روی آورد زیرا اگر فردی از روی عقل و خرد به دین اسلام روی آورد، پایبندی‌اش به دستورات و احکام اسلام عمیق‌تر و بیش‌تر خواهد بود. دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد و اساس آن بر ایمان و یقین استوار است، ازاین‌رو راهی جز منطق و استدلال نمی‌تواند داشته باشد. ازاین‌رو، میان دین و عقلانیت یا شریعت و حکمت، هیچ گونه اختلافی نیست. بلکه علم، فلسفه و دین سه چهره یک حقیقت و سه نماد یک واقعیت به شمار می آیند که همدیگر را پشتیبانی و تغذیه مفهومی می‌کنند.

 

 

[۲۱]. با تکیه بر عقل جزیی – تجربی.
[۲۲]. Antoloyy.
[۲۳]. Epistemology.
[۲۴]. برای مطالعه بیش‌تر ر.ک: حمید پارسانیا، مقاله: از عقل قدسی تا عقل ابزاری، parsania.net، این بخش وامدار این مقاله و تفکیک بدیع و سامان مند مراتب مختلف عقل به وسیله آن است.
[۲۵] . Rationalistic.
[۲۶] . Instrumental Reason.
[۲۷]. «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان …» (اصول کافى، ج۲، ص۱۶)
[۲۸] . مرتضی مطهری، علل گرایش به مادی‌گری، تهران: صدرا، بی‌تا، ص ۵۵ و ۵۶.
[۲۹] . اگر چه در زمان خود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه رئیس قبیله ایمان می‌آورد، به دنبال او مردم قبیله او نیز ایمان می‌آوردند؛ اما اسلام در یک فرایند تعالی بخش، به دنبال رشد آدمیان از تبعیت سنتی به یک ایمان خودآگاهانه و فاخر است. به علاوه نباید مقام تحقق را با مقام تحقیق و نیز میان علل و دلایل خلط کرد.
[۳۰] . «انما یدرک الخیر کلّه بالعقل، و لا دین لمن لا عقل له.» (بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۵۸، ف.)
[۳۱]. «العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان» (اصول کافى، ج۲، ص۱۶.)
[۳۲]. مرتضی مطهری، پانزده گفتار، تهران: صدرا، ۱۳۸۰ش، چ۱۴، ص۲۴.

 

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها «علم و دین».

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

فلسفه قصاص چیست | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 

قصاص حکم مترقی اسلام

دین الهی از سه لایه‌ نظام باورمندی (جهان‌بینی)، نظام ارزشی (اخلاق) و نظام عملی (شریعت یا فقه) تشکیل شده است. نظام باورمندی، مجموعه‌ای منسجم از شناخت‌های به باورنشسته از حقایق تودرتوی عالم وجود است. تصویر روشنی از فرایند آفرینش هستی و انسان تا نقطه‌ تکامل آن. نظام ارزشی به مجموعه‌ای از مفاهیم نظر دارد که تحقق آن یا هدف اصلی از آفرینش انسان است و یا به مثابه‌ اهدافی میانی و ابزارهایی ضروری، هدف غایی آفرینش او را محقق می‌کند.

 

منظور از نظام عملی یا شریعت، مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری فردی و اجتماعی، عبادی و غیر عبادی است که فرد مسلمان و جامعه‌ اسلامی را در تحقق ارزش‌های اصیل الهی و رسیدن به نقطه‌ اوج کمال و سعادت حقیقی یاری می‌کند. این سه مجموعه، کاملا مرتبط، منسجم و در هم تنیده است و تغییر در هرکدام به دگرگونی در دیگری منتهی می‌شود. همچنانکه در یافتن جهان‌بینی روشن و درست، به عقل و وحی نیازمندیم؛ در فهم نظام ارزشی و عملی نیز به هردو محتاج هستیم. با ورود تفکرات غربی پس از رنسانس به جوامع مسلمان و پدیدآمدن تعارض‌ها و تضادهای فکری در ذهن دسته‌ای از تحصیلکرده‌های غرب‌دیده یا غریب‌زده، موج تردید در باورها، ارزش‌ها و آموزه‌های عملی دینی به جوامع اسلامی هم سرایت کرد.

 

بسیاری از روشنفکران خودباخته و مرعوب پیشرفت‌های فن‌آورانه‌ غرب، با مسلم انگاشتن عقلانیت غربی و اتکا به نظریه‌های جدید اندیشمندان آن سامان، در توصیف و تبیین واقعیت‌های جهان غرب و انسان غربی و ارائه‌ الگوی عملی برای درمان ‌دردها و ارتقاء مادی و اجتماعی او، کوشش کردند تا این مسائل را بر جوامع مسلمان هم تحمیل کرده و همان مفاهیم نظری و مدل‌های عملی را برای جوامع خود تجویز کنند. از این رو دست به کار شده و همه‌ مفاهیم دینی و برنامه‌ها و مدل‌های عملی تشریعی را که با عقلانیت غربی ناسازگار به نظر می‌رسید به تیغ اصلاحات توهمی خود سپردند. حوزه‌ احکام حقوقی و جزایی اسلام یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی است که مورد دستبرد روشنفکران قرار گرفته و تلاش مستمری را برای دگرگونی آن به سمت غربی و عرفی‌شدن به کار گرفته‌اند. در نوشتار حاضر یکی از شبهات مربوط به قانون قصاص و نیز نگاه اسلام به برده داری مورد بررسی و نقد قرار گرفته است.
***

چکیده شبهه

رسم اجتماعی برده‌داری یکی از احکام امضایی اسلام است. پیامبر اسلام به علت شرایط خاص اجتماعی و تنگناهایی که در براندازی این رسم زشت و غیر انسانی وجود داشت، ناچار شد آن را بپذیرد؛ اما همواره به دنبال آن بود که آن را به کلی برانداخته حکم جواز آن را به حکم حرمت اصلاح کند. از این رو پیامبر با وضع مقرراتی تلاش کرد تا آن را تعدیل کرده و شدت آن را بکاهد. این روند همچنان ادامه داشت تا جایی که کم کم حکم جواز آن نفی شده و همگان امروزه برده‌داری را رفتاری غیرانسانی و غیراسلامی می‌دانیم. آموزه‌ قصاص هم مانند برده‌داری از احکام امضایی اسلام به شمار می‌رود. از آنجا که مسلمانان، حکم امضایی برده‌داری را به علت اینکه اخلاقاً ناموجه و نقض حقوق بشر است، کنار گذاشتند، پس می‌توانند حکم امضایی قصاص را هم به همین علت کنار بگذارند. نه برده‌داری و نه قصاص، هیچ یک، اسلامی و الهی نیستند!

 

مقدمه

قصاص یکی از احکام مهم کیفری در نظام حقوقی اسلام است و قرآن کریم قصاص را مایه حیات جامعه می‌داند. تشریع حکم قصاص حکمت‌های گوناگونی دارد: حرمت نهادن به جان و سلامت بدنی انسان‌ها، پیشگیری از روی دادن انتقام‌های کور و به دور از عدالت و جلوگیری از جرأت‌یافتن جنایتکاران در کشتن، ناقص‌کردن و زخمی‌کردن دیگر افراد جامعه. حیات سالم اجتماعی در گرو وجود امنیت و آسایش عمومی و رعایت حقوق و تکالیف متقابل است و آسایش عمومی هم بر حفظ اصول و ارکان حیات اجتماعی تکیه دارد. با نگاهی استقرایی و بدون تأکید بر انحصار، مؤلفه‌های اصلی حیات اجتماعی عبارتند از: دین، جان، مال، امنیت و خرد انسانی. اصول نامبرده زیربنای جامعه سالم را تشکیل می‌دهد و هرکدام با اجزا و فروعات خود، همه مصالح مهم و ارزشمند جامعه را فرا می‌گیرد.

 

احکام شریعت اسلامی (والبته با کمی تفاوت، همه نظام‌های حقوقی) برای صیانت و مراقبت از این ۵ عنصر مهم تشکیل شده و می‌شود. نظام حقوقی اسلام، بمانند دیگر نظام‌های فکری و عملی آن، بر پایه‌ فطرت انسانی بنا شده است و هرگز نمی‌تواند خاستگاه فطری خود را در جعل احکام و حقوق نادیده بگیرد. از این رو هرگونه تبدیل و تبدل در احکام دین، چه فردی و چه اجتماعی، چه حقوقی و چه کیفری، تا زمانی موجه و مقبول است که برپایه‌ امر فطرت صورت گیرد. تنافی با پسندهای زمانه و تعارض با حقوق مدرن و بهانه‌های واهی دیگر دلیل درست و قانع‌کننده‌ای برای دست برداشتن از آموزه‌ها و احکام دینی نیست و با منطق تفکر و عمل انسانی ناسازگار است.

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

احکام امضایی
و احکام تاسیسی در اسلام
شریعت اسلامی در برخورد با زندگى انسان‌ها و شيوه‌هاى متداول در میان آنها، يكسره از موضع نفى يا اثبات برخورد نكرده است؛ بلكه گاهی كاملا آن‌ شیوه‌ها را پذيرفته و تأييد كرده، گاهی با اعمال اصلاحات و حذف و اضافه‌هایی به آن رسمیت بخشیده و گاهی آن را باطل و ناروا معرفی کرده است. اگر وجود سيره‌ها و روش‌های عقلایی در میان مردم برای حفظ نظم اجتماعى و تسهيل معيشت آنها هدف‌گذاری شده باشد و مصلحتى مقبول و توجیه‌پذیر آن را همراهی کند، از سوی شریعت به رسمیت شناخته می‌شود. نظير اكثر احكام و مقررات راجع به قراردادها. گاهی رويه‌های جاری ، مفيد و دارای مصلحت است اما به عللی نيازمند اصلاح و بازنگرى است؛ در اين گونه موارد، شارع با افزودن برخى قيود و شروط، بناى عقلا را می‌پذیرد.

 

از این رو آن دسته از اين قواعد، مقرّرات و مراسم، كه شارع آن‌ را هرچند با سكوت رضایت‌آمیز پذیرفته و به طور كامل يا إعمال اصلاحات جزئى يا كلّى تأييد و امضا كرده است، احكام امضايى ناميده مى‌شود. در مقابل این دسته، دسته احكام تأسيسى قرار دارد.(۱) حكم تأسيسى به حکمی می‌گویند كه شارع مقدس آن را براى نخستين بار، بدون هيچ پيشينه‌اى نزد عرف و عقلا، تشريع كرده است؛ مانند بسيارى از احكام پنج‌گانۀ تكليفى همچون نماز، روزه و ارث و پاره‌ای از احكام كيفرى، مانند قطع انگشتان دست دزد،….(۲) مهم‌ترین وجه تمايز احكام تأسيسى از احكام امضايى اين است كه در حكم تأسيسى، شرايط، قلمرو و مفاد حكم، مستخرج از ادلۀ شرعى است؛ در حالى كه در احكام امضايى، با رجوع به عرف و سيرۀ عقلا، نوع و نحوۀ اجراى حكم توسط آنان در زمان امضای حکم از سوی شارع، به مفاد و شرايط حكم دست می‌يابیم.(۳)

 

احکام امضایی، پویایی و عقلانیت

همواره چنين نيست كه احكام امضايى به علت پسنديده‌بودن، مورد امضا و تأييد شارع قرار گرفته باشند؛ بلكه اين گونه احكام بر دو قسمند: یکم: «احكام امضايى مطلوب» و دوم: «احكام امضايى تحميلى».
احکام امضایی تحمیلی احکامی هستند كه نه به سبب موجه و مطلوب‌بودن، بلكه به سبب رواج در میان عرف و وجود محذورات اجتماعى در مخالفت با آنها، موقتا مورد امضا قرار گرفته‌اند. در حقيقت، پذيرش اين دسته از احكام، بر شريعت تحميل شده است؛ در حالى كه احکام امضایی مطلوب این گونه نيست و به سبب عقلايى، منطقى و موجه‌بودن از منظر نظام حقوقی اسلام، مورد تأييد شرع قرار گرفته‌ است. براى مثال در زمان بعثت حضرت ختمى مرتبت (صلی الله علیه و آله) موضوع برده‌داری، امری معمول و رايج ميان عرف بود؛ به گونه‌اى كه برده‌داری دست کم، يكى از منابع اصلى مالكيت به شمار می‌رفت. اگر شريعت اسلام آن را نمى‌پذيرفت و آن را باطل اعلام می‌کرد، در واقع اصلى‌ترين منبع ثروت مردم را كأن لم يكن اعلام می‌کرد.

 

به خوبی روشن است که از میان برداشتن چنین مناسبات ریشه‌داری در میان مردم، بدون مقدمات لازم اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، می‌تواند پیامدهای بسیار ویرانگری برای جامعه ایجاد کند و از سوی دیگر بسیاری از مردم را بر علیه دین تهییج و تحریک کرده و دشمنی‌ها را بدون حکمت افزایش دهد. از این رو آن را به نحو تحميلى پذيرفت، اما سياستى اتخاذ كرد كه برده‌دارى به تدريج ملغى و منسوخ شود. هرچند برده‌گیری و برده‌داری از طریق جنگ را پذیرفت و آن را ‌ ملغی نکرد؛ زیرا در این امر حکمت‌هایی وجود دارد که در جای خود از آنها بحث شده است.(۴)

 

اما احكام امضايى مطلوب، به سبب برخورداری از مبنایی عقلایی، داشتن قابلیت بقا، نقش تسهیل‌کننده و سامان‌دهنده در امور اجتماعی، پذیرفته و امضا می‌شود؛ هرچند ممکن است اصلاحات و تغییراتی در آن اصورت گیرد. از این رو هیچگونه ملازمه‌ای میان امضایی‌بودن حکم و عدم ثبات و دوام آن وجود ندارد؛ بلکه حکم امضاشده نیز مانند احکام تأسیسی، مشمول حدیث امام صادق(ع) قرار دارد که فرمود: «حلال محمد تا روز قیامت حلال و حرام او تا روز قیامت حرام است»!(۵)احکام امضایی مطلوب یا ریشه در عقلانیت انسان‌ها دارد و یا از شریعت‌های گذشته بر جای مانده است و از این رو مورد تأیید شریعت اسلامی قرار گرفته است. بنابر این ادعای اینکه اسلام بر مبنای جبر اجتماعی به پاره‌ای از احکام رایج در میان مردم زمانه نزول تن داده است و امروزه که چنان جبری وجود ندارد باید در تغییر و اصلاح آن احکام اقدام کرد، ادعایی باطل و نارواست. اگر به تاریخ نزول قرآن و تشریع احکام عملی بنگریم، خواهیم دید که رفتارها و احکام فراوان دیگری وجود داشت که اتفاقا از منظر فرهنگ عامیانه، مهم‌تر و ریشه‌دارتر بود ولی به سبب آنکه آموزه‌هایی غیرانسانی، ملحدانه و نامعقول بود، اسلام با آن به ستیز برخاست و آن را برانداخت. رسم میخوارگی، انواع ازدواج‌های باطل و روابط نامشروع، شرک و بت‌پرستی، زنده در گور کردن دختران و ده‌ها رسم و عادت غلط و نامعقول و غیراخلاقی دیگر با شدت و صراحت باطل و انکار شد.

 

آموزه‌ قصاص
حقی انسانی و تأثیرگذار

آموزه‌ قصاص در میان جوامع انسانی بی‌سابقه نبوده است؛ حتی در کهن‌ترین قوانین برجای مانده از ادیان و تمدن‌های گذشته نمونه‌هایی از “مقابله به مثل” وجود دارد؛ باور به حق قصاص برای فردی که موردتجاوز قرار گرفته، باوری است که ریشه در وجدان و فطرت انسانی دارد. انسان‌ها با وجدان و فطرت خویش به خوبی درک می‌کنند که اگر کسی عامدانه و با قصد قبلی به ضرب، جرح یا قتل دیگری اقدام کرد و یکی از امکانات حیاتی او را مورد هجوم و نابودی قرار داد، فرد تجاوزشده، حق دارد مثل همان رفتار را با فرد جانی و تجاوزگر انجام دهد. از آنجا که اسلام نظام باورمندی و ارزشی و عملی خود را بر مبنای فطرت قرار داده است آموزه‌ قصاص را پیشنهاد کرده و آن را حق مجنی‌علیه دانسته است. در نظام حقوقی و کیفری اسلام هم قصاص، از نظر مفهومی، همان مقابله به مثل است، اما با توجه به ویژگی‌ها و شرایطی که برای آن مقرر شده، می‌توان ادعا کرد که قصاص، نهادی جدید و کاملا متفاوت با چیزی است که در گذشته وجود داشته است. بنابراین وجود سابقه تاریخی برای قصاص، خصوصا در ادیان گذشته، دلیلی بر امضایی بودن آن نیست.(۶) البته در مواردی که قصاص رواست، دو راه پیشنهادی دیگر هم وجود دارد که مجنی‌علیه بر اساس مصالح و مقاصد خود می‌تواند هرکدام را انتخاب کند؛ آن دو راه یکی گرفتن خسارت مالی و دیگری بخشش است.

 

نکته مهم در تشریع قصاص از یک سو و تشویق به بخشش از سوی دیگر این است که مجنی علیه یا خانواده او نخست حق اعمال مقابله به مثل و فرونشاندن خشم خود از جنایت و جانی را داشته باشند ولی با ایجاد انگیزهای درونزا و برون‌زا به بخشش رو آورند. اگر شارع مقدس از ابتدا راه قصاص را بر مظلوم و خانواده او می‌بست و آنها را بر اموری که اکراه دارند، اجبار می‌کرد، خشم‌ها و کینه‌ها همچنان در سینه‌ها متراکم می‌شد و فاجعه‌هایی به مراتب سهمگین‌تر روی می‌داد!

 

نتیجه‌ سخن آنکه:
۱. امضایی بودن برخی از احکام اسلامی، به معنی موقتی‌بودن آن و برنامه‌ریزی اسلام برای حذف کامل آن نیست.
۲. مقایسه رسم برده‌داری با آموزه‌ قصاص، از آن جهت که هر دو احکامی امضایی‌اند و از این رو باید نفی و محو شوند، نتیجه‌ای باطل و ناموجه است؛ زیرا هرکدام از این دو رفتار دلیل خاص خود را داشته و حکمت متفاوتی دارند. علاوه‌بر این با بررسی تاریخ احکام فقهی و کتابها‌ در می‌یابیم که آموزه‌ قصاص از احکام امضایی نیست!

 

۳. از منظر نظام حقوقی و کیفری اسلام، فلسفه‌ قصاص، جلوگیری از انتقام‌های کور، حفظ امنیت جامعه، پاسداشت سلامت جسم و روان انسان‌ها، تنبیه مجرم و اعمال حق مقابله به مثل برای فرد مورد جنایت قرار گرفته است و از این جهت، کاملا با موضوع برده‌داری متفاوت است.

۴. به فرض منتفی‌شدن برخی از احکام امضایی یا موضوعات آنها، چنین امری هرگز دلیل امکان یا الزام دیگر احکام امضایی نیست؛ بخصوص در مواردی که هنوز مصلحت و فلسفه آن حکم باقی باشد.

۵. کارکرد اصلى قصاص در بازدارندگى و پیشگیرى از وقوع جرایم است و تنها با وجود مجازات قصاص، جرایم علیه‌اشخاص را مى‌توان به حداقل ممکن رساند و چنین هدفى با هیچ مجازات دیگرى تأمین نخواهد شد.

* مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهاتحوزه علمیه قم،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مبسوط در ترمينولوژى حقوق، ج ۱؛ ص ۱۸۷ و جامع الشتات ص ۱۷۶.
۲. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع)، ج‌۳، ص: ۳۵۰
۳. الشروط او الالتزامات التبعيهًْ فى العقود، ج ۱؛ ص۹۸- ۹۹.
۴. محقق داماد، قواعد فقه ، ج‌۱، ص: ۷
۵.کافی ، ج ۱ ، ص ۵۸
۶.خسروشاهی، قدرت الله؛ فلسفه قصاص از دیدگاه اسلام؛ قم ، بوستان کتاب قم، چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۷۳

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

منظور از یك بار شستن در وضو چیست؟ | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

شستن در وضو

پرسش ۲۵ . منظور از یك بار شستن در وضو چیست؟

آیات عظام امام، بهجت، تبریزى، فاضل و مكارم: منظور از یك بار شستن آن است كه تمام عضو را بشوید خواه با یك مشت آب باشد یا چندین مشت. پس وقتى عضو به طور كامل شسته شد، یك مرتبه محسوب مى‏شود.[۱]

 آیات عظام خامنه‏اى، سیستانى، صافى، نورى و وحید: ملاك براى تعیین یك بار شستن قصد انسان است ؛ پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلاً ده مرتبه آب بریزد، اشكال ندارد و همه آنها شستن اول محسوب مى‏شود.[۲]

 

[۱]. توضيح المسائل مراجع، م ۲۴۸.

[۲]. نورى، توضيح‏ المسائل، م ۲۴۹ ؛ وحيد، توضيح ‏المسائل، م ۲۵۴ ؛ توضيح‏ المسائل مراجع، م ۲۴۸ و خامنه‏ اى، اجوبة الاستفتاءات، س ۱۰۲

 

 

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام