امروز یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰ شما در هستید.
به سایت خوش آمدید.
  • آخرين آهنگ ها
  • آخرين آلبوم ها
  • آخرين سريال ها
  • آخرین فیلم ها
  • آخرین موزیک ویدیو ها

نماهنگ خدا با ماست/ راهكار مواجهه کشور با مشکلات در بیان رهبر | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

من به شما عرض بکنم «إِنَّ مَعِىَ رَبِّى»، بدانید خدا با ما است؛ اگر ما خودمان، انگیزه‌مان، ایمان و عزم راسخمان را حفظ کنیم، عقلمان را به کار بیندازیم، تدبیر درست بکنیم، ما بر تمام این ترفندهایی که دشمنان از جبهه‌های مختلف و از جهت‌های مختلف به کار میبرند و حملاتی که میکنند -که بعضی خیال میکنند ما محاصره شدیم-، بر همه‌ی اینها فایق خواهیم شد

 

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: موسی به قوم خودش گفت که: «اِسْتَعِینُوا بِاللهِ وَاصْبِرُوا»(۱)؛ «فَلَمَّا تَرَٰءَا ٱلْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَٰبُ مُوسَىٰٓ إِنَّا لَمُدْرَکُونَ»(۲) وقتی که [قوم موسی] داشتند میرفتند، از دور، مجموعه‌ی فرعونی هم دیده شدند که دارند می‌آیند [به سمت اینها]، اصحاب موسی (علیه‌السلام) گفتند «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ»، ما گیر افتادیم؛

«قَالَ کَلَّآ»(۳)

حضرت موسی فرمود ابدا، «کَلّآ»؛ «کَلَّآ إِنَّ مَعِىَ رَبِّى سَیَهْدِینِ»(۴) او هدایت میکند، میگوید چه‌کار کنید، کجا بروید.

 

من به شما عرض بکنم «إِنَّ مَعِىَ رَبِّى»، بدانید خدا با ما است؛ اگر ما خودمان، انگیزه‌مان، ایمان و عزم راسخمان را حفظ کنیم، عقلمان را به کار بیندازیم، تدبیر درست بکنیم، ما بر تمام این ترفندهایی که دشمنان از جبهه‌های مختلف و از جهت‌های مختلف به کار میبرند و حملاتی که میکنند -که بعضی خیال میکنند ما محاصره شدیم-، بر همه‌ی اینها فایق خواهیم شد و همه را ان‌شاءالله به خاک خواهیم نشاند.

 

۱) بخشی از آیه‌ی ۱۲۸ سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف
۲) آیه‌ی ۶۱ سوره‌ی مبارکه‌ی شعرا
۳) بخشی از آیه‌ی ۶۲ سوره‌ی مبارکه‌ی شعرا
۴) همان

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

حکم دوستی با افراد لاابالی و سست ایمان | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 

آيت الله شبيري زنجاني
آيت الله شبيري زنجاني

معاشرت با افراد سست ایمان

۹۶۹ – دوستى با افرادى که اهل تقیّد به احکام شرع نیستند و ایمانشان ضعیف است، چگونه است؟

پاسخ
اگر خوف تأثیر این دوستی در تضعیف عقیده انسان یا ترک واجبات یا مفسده دیگر گردد، جایز نیست، در غیر این صورت نیز انسان مؤمن شایسته است با کسانی دوستی کند که موجب تقویت ایمان وی می شوند، مگر اینکه احتمال عقلایی بدهد که دوستی با وی در جذب او به دین، مؤثر باشد.

 

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از استفتائات آیت الله العظمی شبیری زنجانی

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

اگر دین نداری آزاده باش | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 بیان امام بیانگر این است که مردم کوفه چنان در ورطه بی دینی غوطه ور شده بودند که امام از آنها توقع رفتار دین مدار نداشت؛ بلکه از آنها می خواست به حداقل اقتضائات انسانی عمل کنند. این کلام امام(ع) زنگ خطر و مایه عبرت برای مسلمانان عصر حاضر است که از سرنوشت مردم کوفه درس گرفته و با اجتناب از اعمال و رفتاری که بوی تبعیت از هوا و هوس می دهد و یا برگرفته از جهل و نادانی و تعصب و جمود است دین خود را مستحکم نموده، خود را برای دفاع از قیام آخر الزمان و همراهی موعود جهانی آماده و مهیا سازند.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی
حضرت آیت الله مکارم شیرازی

اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!

پرسش : چرا امام حسین(علیه السلام) در روز عاشوراخطاب به دشمنان فرمود: «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»؟

پاسخ تفصیلی: یکی از مشهور ترین سخنان امام حسین(علیه السلام) که منابع مختلف ـ با تفاوت هایی در جزییات ـ آن را نقل کرده اند، این کلام است که فرمود:

 «یا شیعه آل سفیان ان لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم»(۱)؛ (ای پیروان آل سفیان! اگر شما دین ندارید و از روز قیامتنمی ترسید، پس [لااقل] در زندگی خود آزاده باشید).

این سخن هم در منابع تاریخی شیعه و هم در منابع اهل سنّت ذکر شده است که مرحوم مجلسی در جلد چهل و پنجم «بحارالانوار»(۲) به بخشی از این منابع اشاره کرده است. بر این اساس شهرت روایی آن به حدّی است که می توان اطمینان داشت این جمله، کلام امام حسین(علیه السلام) است و ساخته و پرداخته تاریخ نویسان نیست.

معنای سخن امام(علیه السلام) این است که ای مردم اگر بندگی خدارا نپذیرفته اید و جهان پس از مرگ برای شما باور پذیر نیست و زندگی را در همین چند صباح دنیا تعریف می کنید، لااقل ارزش های انسانی را زیر پا نگذارید و به حجت های باطنی که از عقل و فطرت سرچشمه می گیرد پایبند باشید.

مورخین می گویند: این کلام ایشان در روز عاشوراو پس از آنکه همه یاران و اصحاب و فرزندان ایشان به شهادت رسیدند، در شرایطی از دو لب مبارکشان صادر شد که به تنهایی مشغول نبرد بودند و تیرها و نیزه‌ها از هر سو بدن مبارک ایشان را آماج خود قرار داده بود و امام آخرین رمق های خود را برای ادامه مبارزه و جهادبکار بسته بودند که ناگهان نگاهشان به لشکر انبوهی می افتد که به فرماندهی شمربن ذی الجوشن(لعنه الله علیه)، بین امام و خیمه‌های آن‌ حضرت فاصله شده و قصد حمله به خیمه‌های امام را داشتند. ایشان با دیدن این صحنه رو به آنها کرده و فرمودند: «ای پیروان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از قیامت نمی‌هراسید، در دنیایتان آزاده باشید و… شمرگفت: حسین! چه می گویی!؟

امام فرمود: من با شما می جنگم و شما با من نبرد می کنید، این زنان گناهی ندارند؛ پس تا من زنده هستم از تعرض یاغیانتان به خانواده من جلوگیری نمایید و به خیمه‌ها حمله نکنید».

شاید این مطالب را هم بپسندید:

این بیان نورانی در آن لحظات حساس بیانگر این است که مردم کوفه چنان در ورطه بی دینی غوطه ور شده بودند که گویا امام(علیه السلام) دیگر از آنان توقع رفتاری مبتنی بر اصول و ملاک های دینی نداشت بلکه به حداقل اقتضائات و شاخصه های انسانی اکتفا نموده از آنها می خواست لااقل به محدوده حیوانیت تنزل نکنند؛ چراکه بالاخره حتی اگر انسان دینی اختیار نکرده باشد، اگر به درون خود و به عقل و فطرتش بنگرد و الزامات انسان بودن خویش را درک نماید، از بسیاری اعمال زشت اجتناب می نماید.

 

به راستی دلیل این رفتارهای جنون آمیز مردم چه بود و چه می شود که یک مسلمان آن چنان دچار ضعف دین می گردد که حتی با اصل دین و اولیای دین به جنگ بر می خیزد؟ آری قومی که شهوات دنیا و رسیدن به هوا و هوس و پیروی از ائمه طاغوت و حاکمان زر و زرو و تزویر را بر تقواو پاک دامنی و دینداری ترجیح دهند، نه تنها دین و مسلمانی که حتی اولیات و ابتدایی ترین اصول و شاخصه های انسانی را نیز از دست می دهند و همین تهی شدن سبب می شود که این طور در مقابل امام به حق خود بایستند و برای کشتنش از هر راهی و به هر شکلی و هر جنایتی دست بزنند که نمونه کوچک آن حمله به خیام حرم و اذیت و آزار یک مشت زن و بچه بیگناهبود.

آری این ارتکاب محرمات و انجام گناهاست که پایه های دین را در انسان متزلزل می کند؛ به عنوان نمونه یکی از گناهانی که انسان را از دایره دین مداری خارج می سازد و امام در روز عاشورابر روی آن انگشت گذاشته و آن را یکی از دلایل این وضعیت کوفیان معرفی می کند حرامخواری و لقمه حرام است.

مورخین می گویند: امام حسین(علیه السلام) در روز عاشوراطی سخنان متعدد و طولانی خطاب به لشگر عمر سعد آنها را به پیروی از خود فرا خواند اما نه تنها پاسخ مثبتی از جانب آنان دریافت نکرد حتی با بی توجهی و جسارت آنها مواجه شد و لذا با سوز و گداز فرمود: «فَقَدْ مُلِئَتْ‏ بُطُونُکُمْ‏ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِکُمْ وَیْلَکُمْ اَ لَا تُنْصِتُونَ اَ لَا تَسْمَعُونَ فَتَلَاوَمَ اَصْحَابُ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ بَیْنَهُمْ وَ قَالُوا اَنْصِتُوا لَهُ»(۳)؛ (آری در اثر غذاهای حرامکه شکم های شما از آنها انباشته شده، خداوند این چنین بر دلهای شما مهر زده است وای بر شما! چرا ساکت نمی شوید؟! چرا به سخنانم گوش فرا نمی دهید؟!).

امام(علیه السلام) در هنگام ورود به سرزمین کربلا نیز فرمود: «اِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا، وَالدِّینُ لَعْقٌ عَلَى اَلْسِنَتِهِمْ‏ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَاِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ”»(۴)؛ ( این مردمان بندگان دنیایند و دین مانند امری لیسیدنی بر زبان آن‌ها افتاده است تا هنگامی به دنبال دین می‌روند که معیشت آن‌ها برقرار باشد، اما هنگامی‌که در امتحان افتند، دین‌داران اندک خواهند بود) خود دلیل روشن و شاهد صادقی بر ضعف دین و صوری بودن و ظاهری بودن مسلمانی این مردم است و همین بی دینی کار آنها را به مقابله با امام زمانشان کشانید و امام با این کلام دقیقا بر همین نقطه ضعف آنان انگشت گذاشت.
براستی! اگر مسلمانان در پی هوا و هوس های خود باشند و رسیدن به شهوات و امیال نفسانی را بر حق مداری و حقیقت جویی برگزینند و آموزه های دینی و شاخصه های الهی را از سرچشمه های اصلی آن دریافت نکنند، ممکن است به سرنوشت مسلمانان کوفه و لشگریان عمر سعد(لعنه الله علیه) گرفتار شوند.

اتفاقی که در عصر ما نیز نشانه های آن وجود دارد و مسلمانانی را می بینیم که با وجود تظاهر به دین داری، حتی از مدار انسانیت خارج شده، و از حیوان پست تر می شوند. نظیر اقداماتی که برخی جریانات افراطی همچون وهابیت، داعش و القاعده و… در اوج رذالت و پستی انجام می دهند و روح و قلب هر انسان آزاده ای را متاثر نموده و به درد می آورند.

بله ما نیز با شنیدن این کلام امام(علیهم السلام) باید به فکر فرو رفته از عاقبت خود بیمناک باشیم و با تلاش و کوشش از خود مراقبت نماییم که مبادا با دنیا پرستی و شهوت رانی به جایی برسیم که نه تنها از آموزه های دینی بلکه از عقل و فطرت و وجدان فاصله گرفته و مرزهای حیوانیت و وحشی گری را در نوردیم. کما اینکه در روایات معصومین(علیهم السلام) راجع به آخر الزمان و نصوص وارده پیرامون قیام مهدی(عجل الله فرجه الشریف) این مطلب بصورت روشن و واضح به چشم می آید که مهمترین دشمنان و مقابله کنندگان با مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه) نیز همین منحرفین از دین و آموزه های اصیل دین هستند که دنیا پرستی و شهوت رانی آنها را ازاصلدین دور نموده و تنها ظاهری از دین برایشان باقی نهاده است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) در احوال مردم آخر الزمان فرمودند: (زمانی بر مردم بیاید که شکم هاشان خدایان آنها شود، و زنانشان قبله گاهشان و پولشان همان دینشان شود و کالاهای دنیوی را مایه شرف و اعتبار و ارزش خویش دانند. از ایمان جز نامی و از اسلامجز آثاری و از قرآن جز درس نماند. ساختمان های مسجدهایشان آباد باشد ولی دلهایشان از جهت هدایت خداخراب شود …)؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی اللهعلیه و اله) یَاْتِی‏ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ‏ بُطُونُهُمْ آلِهَتُهُمْ وَ نِسَاوُهُمْ قِبْلَتُهُمْ وَ دَنَانِیرُهُمْ دِینُهُمْ وَ شَرَفُهُمْ مَتَاعُهُمْ لَا یَبْقَى مِنَ الْاِیمَانِ‏ اِلَّا اسْمُهُ وَ لَا مِنَ الْاِسْلَامِ اِلَّا رَسْمُهُ وَ لَا مِنَ الْقُرْآنِ اِلَّا دَرْسُهُ مَسَاجِدُهُمْ مَعْمُورَهٌ مِنَ الْبِنَاءِ وَ قُلُوبُهُمْ خَرَابٌ عَنِ الْهُدَى …».(۵)

این کلام زنگ خطر و مایه ترس و وحشت برای ماست که از سرنوشت مردم کوفه درس گرفته و با اجتناب از اعمال و رفتاری که بوی تبعیت از هوا و هوس می دهد و یا برگرفته از جهل و نادانی و تعصب و جمود است خود را از بی ایمانی و ضعف دینداری در امان نگه داریم. امید است که برای دفاع از قیام آخر الزمانو همراهی موعود جهانی آماده و مهیا باشیم.

پی نوشت:

(۱). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۴۵، ص ۵۱.(۲). همان.
(۳). بحار الأنوار، همان، ج ‏۴۵، ص ۸.
(۴). موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، محمود شریفی و دیگران، چاپ اول: قم، معهد تحقیقات باقرالعلوم، ۱۴۱۵ ق، ص ۳۷۳.
(۵). بحار الأنوار، همان، ج ۲۲، ص ۴۵۳.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

فلسفه قصاص چیست | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 

قصاص حکم مترقی اسلام

دین الهی از سه لایه‌ نظام باورمندی (جهان‌بینی)، نظام ارزشی (اخلاق) و نظام عملی (شریعت یا فقه) تشکیل شده است. نظام باورمندی، مجموعه‌ای منسجم از شناخت‌های به باورنشسته از حقایق تودرتوی عالم وجود است. تصویر روشنی از فرایند آفرینش هستی و انسان تا نقطه‌ تکامل آن. نظام ارزشی به مجموعه‌ای از مفاهیم نظر دارد که تحقق آن یا هدف اصلی از آفرینش انسان است و یا به مثابه‌ اهدافی میانی و ابزارهایی ضروری، هدف غایی آفرینش او را محقق می‌کند.

 

منظور از نظام عملی یا شریعت، مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری فردی و اجتماعی، عبادی و غیر عبادی است که فرد مسلمان و جامعه‌ اسلامی را در تحقق ارزش‌های اصیل الهی و رسیدن به نقطه‌ اوج کمال و سعادت حقیقی یاری می‌کند. این سه مجموعه، کاملا مرتبط، منسجم و در هم تنیده است و تغییر در هرکدام به دگرگونی در دیگری منتهی می‌شود. همچنانکه در یافتن جهان‌بینی روشن و درست، به عقل و وحی نیازمندیم؛ در فهم نظام ارزشی و عملی نیز به هردو محتاج هستیم. با ورود تفکرات غربی پس از رنسانس به جوامع مسلمان و پدیدآمدن تعارض‌ها و تضادهای فکری در ذهن دسته‌ای از تحصیلکرده‌های غرب‌دیده یا غریب‌زده، موج تردید در باورها، ارزش‌ها و آموزه‌های عملی دینی به جوامع اسلامی هم سرایت کرد.

 

بسیاری از روشنفکران خودباخته و مرعوب پیشرفت‌های فن‌آورانه‌ غرب، با مسلم انگاشتن عقلانیت غربی و اتکا به نظریه‌های جدید اندیشمندان آن سامان، در توصیف و تبیین واقعیت‌های جهان غرب و انسان غربی و ارائه‌ الگوی عملی برای درمان ‌دردها و ارتقاء مادی و اجتماعی او، کوشش کردند تا این مسائل را بر جوامع مسلمان هم تحمیل کرده و همان مفاهیم نظری و مدل‌های عملی را برای جوامع خود تجویز کنند. از این رو دست به کار شده و همه‌ مفاهیم دینی و برنامه‌ها و مدل‌های عملی تشریعی را که با عقلانیت غربی ناسازگار به نظر می‌رسید به تیغ اصلاحات توهمی خود سپردند. حوزه‌ احکام حقوقی و جزایی اسلام یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی است که مورد دستبرد روشنفکران قرار گرفته و تلاش مستمری را برای دگرگونی آن به سمت غربی و عرفی‌شدن به کار گرفته‌اند. در نوشتار حاضر یکی از شبهات مربوط به قانون قصاص و نیز نگاه اسلام به برده داری مورد بررسی و نقد قرار گرفته است.
***

چکیده شبهه

رسم اجتماعی برده‌داری یکی از احکام امضایی اسلام است. پیامبر اسلام به علت شرایط خاص اجتماعی و تنگناهایی که در براندازی این رسم زشت و غیر انسانی وجود داشت، ناچار شد آن را بپذیرد؛ اما همواره به دنبال آن بود که آن را به کلی برانداخته حکم جواز آن را به حکم حرمت اصلاح کند. از این رو پیامبر با وضع مقرراتی تلاش کرد تا آن را تعدیل کرده و شدت آن را بکاهد. این روند همچنان ادامه داشت تا جایی که کم کم حکم جواز آن نفی شده و همگان امروزه برده‌داری را رفتاری غیرانسانی و غیراسلامی می‌دانیم. آموزه‌ قصاص هم مانند برده‌داری از احکام امضایی اسلام به شمار می‌رود. از آنجا که مسلمانان، حکم امضایی برده‌داری را به علت اینکه اخلاقاً ناموجه و نقض حقوق بشر است، کنار گذاشتند، پس می‌توانند حکم امضایی قصاص را هم به همین علت کنار بگذارند. نه برده‌داری و نه قصاص، هیچ یک، اسلامی و الهی نیستند!

 

مقدمه

قصاص یکی از احکام مهم کیفری در نظام حقوقی اسلام است و قرآن کریم قصاص را مایه حیات جامعه می‌داند. تشریع حکم قصاص حکمت‌های گوناگونی دارد: حرمت نهادن به جان و سلامت بدنی انسان‌ها، پیشگیری از روی دادن انتقام‌های کور و به دور از عدالت و جلوگیری از جرأت‌یافتن جنایتکاران در کشتن، ناقص‌کردن و زخمی‌کردن دیگر افراد جامعه. حیات سالم اجتماعی در گرو وجود امنیت و آسایش عمومی و رعایت حقوق و تکالیف متقابل است و آسایش عمومی هم بر حفظ اصول و ارکان حیات اجتماعی تکیه دارد. با نگاهی استقرایی و بدون تأکید بر انحصار، مؤلفه‌های اصلی حیات اجتماعی عبارتند از: دین، جان، مال، امنیت و خرد انسانی. اصول نامبرده زیربنای جامعه سالم را تشکیل می‌دهد و هرکدام با اجزا و فروعات خود، همه مصالح مهم و ارزشمند جامعه را فرا می‌گیرد.

 

احکام شریعت اسلامی (والبته با کمی تفاوت، همه نظام‌های حقوقی) برای صیانت و مراقبت از این ۵ عنصر مهم تشکیل شده و می‌شود. نظام حقوقی اسلام، بمانند دیگر نظام‌های فکری و عملی آن، بر پایه‌ فطرت انسانی بنا شده است و هرگز نمی‌تواند خاستگاه فطری خود را در جعل احکام و حقوق نادیده بگیرد. از این رو هرگونه تبدیل و تبدل در احکام دین، چه فردی و چه اجتماعی، چه حقوقی و چه کیفری، تا زمانی موجه و مقبول است که برپایه‌ امر فطرت صورت گیرد. تنافی با پسندهای زمانه و تعارض با حقوق مدرن و بهانه‌های واهی دیگر دلیل درست و قانع‌کننده‌ای برای دست برداشتن از آموزه‌ها و احکام دینی نیست و با منطق تفکر و عمل انسانی ناسازگار است.

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

احکام امضایی
و احکام تاسیسی در اسلام
شریعت اسلامی در برخورد با زندگى انسان‌ها و شيوه‌هاى متداول در میان آنها، يكسره از موضع نفى يا اثبات برخورد نكرده است؛ بلكه گاهی كاملا آن‌ شیوه‌ها را پذيرفته و تأييد كرده، گاهی با اعمال اصلاحات و حذف و اضافه‌هایی به آن رسمیت بخشیده و گاهی آن را باطل و ناروا معرفی کرده است. اگر وجود سيره‌ها و روش‌های عقلایی در میان مردم برای حفظ نظم اجتماعى و تسهيل معيشت آنها هدف‌گذاری شده باشد و مصلحتى مقبول و توجیه‌پذیر آن را همراهی کند، از سوی شریعت به رسمیت شناخته می‌شود. نظير اكثر احكام و مقررات راجع به قراردادها. گاهی رويه‌های جاری ، مفيد و دارای مصلحت است اما به عللی نيازمند اصلاح و بازنگرى است؛ در اين گونه موارد، شارع با افزودن برخى قيود و شروط، بناى عقلا را می‌پذیرد.

 

از این رو آن دسته از اين قواعد، مقرّرات و مراسم، كه شارع آن‌ را هرچند با سكوت رضایت‌آمیز پذیرفته و به طور كامل يا إعمال اصلاحات جزئى يا كلّى تأييد و امضا كرده است، احكام امضايى ناميده مى‌شود. در مقابل این دسته، دسته احكام تأسيسى قرار دارد.(۱) حكم تأسيسى به حکمی می‌گویند كه شارع مقدس آن را براى نخستين بار، بدون هيچ پيشينه‌اى نزد عرف و عقلا، تشريع كرده است؛ مانند بسيارى از احكام پنج‌گانۀ تكليفى همچون نماز، روزه و ارث و پاره‌ای از احكام كيفرى، مانند قطع انگشتان دست دزد،….(۲) مهم‌ترین وجه تمايز احكام تأسيسى از احكام امضايى اين است كه در حكم تأسيسى، شرايط، قلمرو و مفاد حكم، مستخرج از ادلۀ شرعى است؛ در حالى كه در احكام امضايى، با رجوع به عرف و سيرۀ عقلا، نوع و نحوۀ اجراى حكم توسط آنان در زمان امضای حکم از سوی شارع، به مفاد و شرايط حكم دست می‌يابیم.(۳)

 

احکام امضایی، پویایی و عقلانیت

همواره چنين نيست كه احكام امضايى به علت پسنديده‌بودن، مورد امضا و تأييد شارع قرار گرفته باشند؛ بلكه اين گونه احكام بر دو قسمند: یکم: «احكام امضايى مطلوب» و دوم: «احكام امضايى تحميلى».
احکام امضایی تحمیلی احکامی هستند كه نه به سبب موجه و مطلوب‌بودن، بلكه به سبب رواج در میان عرف و وجود محذورات اجتماعى در مخالفت با آنها، موقتا مورد امضا قرار گرفته‌اند. در حقيقت، پذيرش اين دسته از احكام، بر شريعت تحميل شده است؛ در حالى كه احکام امضایی مطلوب این گونه نيست و به سبب عقلايى، منطقى و موجه‌بودن از منظر نظام حقوقی اسلام، مورد تأييد شرع قرار گرفته‌ است. براى مثال در زمان بعثت حضرت ختمى مرتبت (صلی الله علیه و آله) موضوع برده‌داری، امری معمول و رايج ميان عرف بود؛ به گونه‌اى كه برده‌داری دست کم، يكى از منابع اصلى مالكيت به شمار می‌رفت. اگر شريعت اسلام آن را نمى‌پذيرفت و آن را باطل اعلام می‌کرد، در واقع اصلى‌ترين منبع ثروت مردم را كأن لم يكن اعلام می‌کرد.

 

به خوبی روشن است که از میان برداشتن چنین مناسبات ریشه‌داری در میان مردم، بدون مقدمات لازم اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، می‌تواند پیامدهای بسیار ویرانگری برای جامعه ایجاد کند و از سوی دیگر بسیاری از مردم را بر علیه دین تهییج و تحریک کرده و دشمنی‌ها را بدون حکمت افزایش دهد. از این رو آن را به نحو تحميلى پذيرفت، اما سياستى اتخاذ كرد كه برده‌دارى به تدريج ملغى و منسوخ شود. هرچند برده‌گیری و برده‌داری از طریق جنگ را پذیرفت و آن را ‌ ملغی نکرد؛ زیرا در این امر حکمت‌هایی وجود دارد که در جای خود از آنها بحث شده است.(۴)

 

اما احكام امضايى مطلوب، به سبب برخورداری از مبنایی عقلایی، داشتن قابلیت بقا، نقش تسهیل‌کننده و سامان‌دهنده در امور اجتماعی، پذیرفته و امضا می‌شود؛ هرچند ممکن است اصلاحات و تغییراتی در آن اصورت گیرد. از این رو هیچگونه ملازمه‌ای میان امضایی‌بودن حکم و عدم ثبات و دوام آن وجود ندارد؛ بلکه حکم امضاشده نیز مانند احکام تأسیسی، مشمول حدیث امام صادق(ع) قرار دارد که فرمود: «حلال محمد تا روز قیامت حلال و حرام او تا روز قیامت حرام است»!(۵)احکام امضایی مطلوب یا ریشه در عقلانیت انسان‌ها دارد و یا از شریعت‌های گذشته بر جای مانده است و از این رو مورد تأیید شریعت اسلامی قرار گرفته است. بنابر این ادعای اینکه اسلام بر مبنای جبر اجتماعی به پاره‌ای از احکام رایج در میان مردم زمانه نزول تن داده است و امروزه که چنان جبری وجود ندارد باید در تغییر و اصلاح آن احکام اقدام کرد، ادعایی باطل و نارواست. اگر به تاریخ نزول قرآن و تشریع احکام عملی بنگریم، خواهیم دید که رفتارها و احکام فراوان دیگری وجود داشت که اتفاقا از منظر فرهنگ عامیانه، مهم‌تر و ریشه‌دارتر بود ولی به سبب آنکه آموزه‌هایی غیرانسانی، ملحدانه و نامعقول بود، اسلام با آن به ستیز برخاست و آن را برانداخت. رسم میخوارگی، انواع ازدواج‌های باطل و روابط نامشروع، شرک و بت‌پرستی، زنده در گور کردن دختران و ده‌ها رسم و عادت غلط و نامعقول و غیراخلاقی دیگر با شدت و صراحت باطل و انکار شد.

 

آموزه‌ قصاص
حقی انسانی و تأثیرگذار

آموزه‌ قصاص در میان جوامع انسانی بی‌سابقه نبوده است؛ حتی در کهن‌ترین قوانین برجای مانده از ادیان و تمدن‌های گذشته نمونه‌هایی از “مقابله به مثل” وجود دارد؛ باور به حق قصاص برای فردی که موردتجاوز قرار گرفته، باوری است که ریشه در وجدان و فطرت انسانی دارد. انسان‌ها با وجدان و فطرت خویش به خوبی درک می‌کنند که اگر کسی عامدانه و با قصد قبلی به ضرب، جرح یا قتل دیگری اقدام کرد و یکی از امکانات حیاتی او را مورد هجوم و نابودی قرار داد، فرد تجاوزشده، حق دارد مثل همان رفتار را با فرد جانی و تجاوزگر انجام دهد. از آنجا که اسلام نظام باورمندی و ارزشی و عملی خود را بر مبنای فطرت قرار داده است آموزه‌ قصاص را پیشنهاد کرده و آن را حق مجنی‌علیه دانسته است. در نظام حقوقی و کیفری اسلام هم قصاص، از نظر مفهومی، همان مقابله به مثل است، اما با توجه به ویژگی‌ها و شرایطی که برای آن مقرر شده، می‌توان ادعا کرد که قصاص، نهادی جدید و کاملا متفاوت با چیزی است که در گذشته وجود داشته است. بنابراین وجود سابقه تاریخی برای قصاص، خصوصا در ادیان گذشته، دلیلی بر امضایی بودن آن نیست.(۶) البته در مواردی که قصاص رواست، دو راه پیشنهادی دیگر هم وجود دارد که مجنی‌علیه بر اساس مصالح و مقاصد خود می‌تواند هرکدام را انتخاب کند؛ آن دو راه یکی گرفتن خسارت مالی و دیگری بخشش است.

 

نکته مهم در تشریع قصاص از یک سو و تشویق به بخشش از سوی دیگر این است که مجنی علیه یا خانواده او نخست حق اعمال مقابله به مثل و فرونشاندن خشم خود از جنایت و جانی را داشته باشند ولی با ایجاد انگیزهای درونزا و برون‌زا به بخشش رو آورند. اگر شارع مقدس از ابتدا راه قصاص را بر مظلوم و خانواده او می‌بست و آنها را بر اموری که اکراه دارند، اجبار می‌کرد، خشم‌ها و کینه‌ها همچنان در سینه‌ها متراکم می‌شد و فاجعه‌هایی به مراتب سهمگین‌تر روی می‌داد!

 

نتیجه‌ سخن آنکه:
۱. امضایی بودن برخی از احکام اسلامی، به معنی موقتی‌بودن آن و برنامه‌ریزی اسلام برای حذف کامل آن نیست.
۲. مقایسه رسم برده‌داری با آموزه‌ قصاص، از آن جهت که هر دو احکامی امضایی‌اند و از این رو باید نفی و محو شوند، نتیجه‌ای باطل و ناموجه است؛ زیرا هرکدام از این دو رفتار دلیل خاص خود را داشته و حکمت متفاوتی دارند. علاوه‌بر این با بررسی تاریخ احکام فقهی و کتابها‌ در می‌یابیم که آموزه‌ قصاص از احکام امضایی نیست!

 

۳. از منظر نظام حقوقی و کیفری اسلام، فلسفه‌ قصاص، جلوگیری از انتقام‌های کور، حفظ امنیت جامعه، پاسداشت سلامت جسم و روان انسان‌ها، تنبیه مجرم و اعمال حق مقابله به مثل برای فرد مورد جنایت قرار گرفته است و از این جهت، کاملا با موضوع برده‌داری متفاوت است.

۴. به فرض منتفی‌شدن برخی از احکام امضایی یا موضوعات آنها، چنین امری هرگز دلیل امکان یا الزام دیگر احکام امضایی نیست؛ بخصوص در مواردی که هنوز مصلحت و فلسفه آن حکم باقی باشد.

۵. کارکرد اصلى قصاص در بازدارندگى و پیشگیرى از وقوع جرایم است و تنها با وجود مجازات قصاص، جرایم علیه‌اشخاص را مى‌توان به حداقل ممکن رساند و چنین هدفى با هیچ مجازات دیگرى تأمین نخواهد شد.

* مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهاتحوزه علمیه قم،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. مبسوط در ترمينولوژى حقوق، ج ۱؛ ص ۱۸۷ و جامع الشتات ص ۱۷۶.
۲. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع)، ج‌۳، ص: ۳۵۰
۳. الشروط او الالتزامات التبعيهًْ فى العقود، ج ۱؛ ص۹۸- ۹۹.
۴. محقق داماد، قواعد فقه ، ج‌۱، ص: ۷
۵.کافی ، ج ۱ ، ص ۵۸
۶.خسروشاهی، قدرت الله؛ فلسفه قصاص از دیدگاه اسلام؛ قم ، بوستان کتاب قم، چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۷۳

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

منظور از یك بار شستن در وضو چیست؟ | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

شستن در وضو

پرسش ۲۵ . منظور از یك بار شستن در وضو چیست؟

آیات عظام امام، بهجت، تبریزى، فاضل و مكارم: منظور از یك بار شستن آن است كه تمام عضو را بشوید خواه با یك مشت آب باشد یا چندین مشت. پس وقتى عضو به طور كامل شسته شد، یك مرتبه محسوب مى‏شود.[۱]

 آیات عظام خامنه‏اى، سیستانى، صافى، نورى و وحید: ملاك براى تعیین یك بار شستن قصد انسان است ؛ پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلاً ده مرتبه آب بریزد، اشكال ندارد و همه آنها شستن اول محسوب مى‏شود.[۲]

 

[۱]. توضيح المسائل مراجع، م ۲۴۸.

[۲]. نورى، توضيح‏ المسائل، م ۲۴۹ ؛ وحيد، توضيح ‏المسائل، م ۲۵۴ ؛ توضيح‏ المسائل مراجع، م ۲۴۸ و خامنه‏ اى، اجوبة الاستفتاءات، س ۱۰۲

 

 

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

عدالت و شفقت در حکومت امام ‌زمان(عج) | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

فهرست این نوشتار:

حکومت اباصالح المهدی(عج)، حکومتی جهانی همراه با همه عناصر اصلی مکارم اخلاقی و حاکمیت قوانین مطابق با سنت‌های الهی حاکم بر جان و جهان و جامعه است. از این رو، نمی‌توان در تبیین حکومت مهدوی(عج) به عنصر یا عناصری بسنده کرد، اما در میان عناصر و مولفه‌های اساسی و اصلی آن حکومت، برخی در اولویت قرار دارند. این اولویت‌ها بر اساس، اولویت‌هایی است که خدا در قرآن بیان کرده است. در این مطلب به دو اولویت اصلی از عناصر و مولفه‌های حکومت آخر زمانی حضرت امام عصر و زمان(عج)‌ پرداخته شده است.

مولفه‌های اساسی حکومت امام زمان

حکومت امام زمان(عج) برآیند همه آن چیزی است که پیامبران مامور به بیان و ابلاغ و اجرای آن بوده‌اند. بنابراین، مجموعه‌ای بسیار از هر آن چیزی که در آموزه‌های اسلام و شرایع گوناگون بیان شده، عناصر و مولفه‌های آن حکومت را تشکیل می‌دهد؛ زیرا آن حکومت از همه لحاظ کامل و تمام است و هیچ‌گونه نقص و کمبودی در آن راه ندارد؛ به طوری که هم از نظر علمی و معرفتی و هم از نظر عملی و اجرایی به تمام کمال خواهد بود.
از نظر قرآن، حکومت آخر زمانی در دستان صالحان قرار می‌گیرد. خدا می‌فرماید: وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ؛ و در حقيقت در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان صالح و شايسته من به ارث خواهند برد.(انبیاء، آیه ۱۰۵؛ نیز: نور، آیه ۵۵)

صالحانی که حکومت شایسته‌سالاری را پدید می‌آورند، خود دارای ویژگی‌ها و شرایطی چون ایمان کامل و برتر(مائده، آیه ۵۵)، تقوای کامل و برتر(اعراف، آیه ۱۲۸؛ یوسف، آیات ۵۶ و۵۷)، دانایی و توانایی علمی(بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷؛ یوسف، آیه ۵۵)، عبودیت و بندگی خدا(انبیاء، آیه ۱۰۵)، اعمال صالح(نور، آیه ۵۵)، مشورت‌گیری(آل عمران، آیه ۱۵۹)، قاطعیت(آل عمران، آیه ۱۵۹)، توکل و اعتماد بر خدا (همان)، اهل احسان در سطح مکارم اخلاقی و ایثارگری(یوسف، آیه ۵۶؛ مائده، آیه ۵۵)، امانتداری(نساء، آیه ۵۸؛ یوسف، آیات ۵۴ و ۵۵)، اقامه‌کننده نماز(مائده، آیه ۵۵)، پرداخت‌کننده زکات(همان)، برپاکننده عدالت همه‌جانبه (ص، آیه ۲۶)، اجتناب‌کننده از ظلم و بی‌عدالتی(یوسف، آیات ۷۷ و ۷۸؛ آل عمران، آیه ۱۵۹)، اجتناب‌کننده از استبداد در امور حکومتی(همان)، متکی بر قدرت الهی و مشیت خداوندی(یوسف، آیات ۹۹ تا ۱۰۱) و مانند آنها هستند.

 

از نظر قرآن، حکومت صالحان مومن در آخر زمان، تامین‌کننده اهداف حکومت اسلامی خواهد بود که شامل اهداف و اموری چون حاکمیت دین اسلام بر جهان(نور، آیه ۵۵)، شرک‌ستیزی و هدایت و دعوت به توحید(همان)، ایجاد امنیت(همان)، اقامه نماز(حج، آیه ۴۱)، پرداخت زکات(همان)، امر به معروف(همان)، نهی از منکر(همان)، قیام برای اجرای عدالت(حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸) و مانند آنها است.

عدالت و شفقت نسبت به مردم

با آنکه در آیات و روایات، ویژگی‌هایی برای حکومت صالحان در آخر زمان و نیز اهداف گوناگونی برای آن بیان شده است؛ اما به نظر می‌رسد که از نظر امام زمان(عج) به عنوان بنیانگذار حکومت آخر زمانی، برخی از عناصر و مولفه‌ها از اولویت و تقدم بیشتری نسبت به برخی دیگر برخوردار است.

در دعای معروف «توفیق الطاعه» که از امام زمان(عج) نقل شده است؛ آن حضرت در قالب دعا مهم‌ترین خواسته‌ها و اهداف خویش را بیان کرده است. آن حضرت(عج) به روشنی به امت و حاکمانی به عنوان مطلوب و محبوب خویش ‌اشاره می‌کند که دارای صفات و ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری خاصی باشند. اینکه از نظر فردی و اخلاق شخصی و اجتماعی چگونه باشند یا چگونه نسبت و رابطه خود را با جان و جهان و جامعه سامان دهند.

شاید این مطالب را هم بپسندید:

از نظر امام زمان(عج) بر اساس دعای توفیق الطاعه، امت و امام در حکومت مطلوب و محبوب باید این گونه باشند: وَ عَلَى الْأُمَرَاءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَهًِْ وَ عَلَى الرَّعِيَّهًْ بِالْإِنْصَافِ وَ حُسْنِ السِّيرَهًْ؛ بر حاكمان دادگسترى و دلسوزى، و بر زيردستان انصاف و خوش‌رفتارى تفضّل فرما.(مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای توفیق الطاعه)

 

در این عبارت‌ها امام زمان(عج) بصراحت تکالیف و وظایف توده مردم نسبت به حکومت اسلامی را به عنوان امت در قبال امام امت بیان کرده است. از نظر آن حضرت(عج) وجود چنین امتی موجب می‌شود تا امام صالح بتواند به اهداف حکومت الهی دست یابد؛ زیرا بدون حضور چنین حاضرانی نمی‌توان امید داشت که برترین رهبران جهان حتی به کمترین اهداف خویش دست یابند؛ زیرا اگر برای دستیابی به حکومت جهانی عدالت‌گستر لازم است تا امام و رهبری صالح و شایسته زمام امور را به دست گیرد؛ همچنین برای تحقق چنین حکومت و اهدافی باید امتی شایسته در اختیار باشد تا بتوان از طریق قیام به قسط (حدید، آیه ۲۵)، بلکه قوامین بالقسط(مائده، آیه ۸) بودن این امت صالح و شایسته اهداف بلند و عالی حکومت اسلامی تحقق یابد.

ویژگی امت آخرزمانی

از همین رو امام زمان(عج) پس از بیان ویژگی‌ها و صفات حاکم و امیر اسلامی، به صفات امت ‌اشاره کرده و برای آن، دو مشخصه و مولفه اساسی و اصلی را بیان می‌کند که شامل: انصاف و نیک‌رفتاری است. پس برای درک دو مشخصه شاخص برای امام در نظام ولایی باید دو مشخصه امت را شناخت.

تاکید بر انصاف از آن روست که با رفتار منصفانه امت در قبال امام و حکومت، می‌توان امید داشت که مردم توقع و انتظار بی‌جایی از حکومت نخواهند داشت. واژه انصاف بیانگر نوعی خاص از عدالت در فکر و رفتار است. اینکه هر چیزی را در محیط اجتماع منصفانه تحلیل و ارزیابی کنند و تمام مسئولیت‌ها را بر گرده حکومت نیندازند؛ زیرا هر چند که بخشی از اهداف توسط کارگزاران حکومت تحقق می‌یابد، ولی بدون بخشی  دیگری که بر عهده امت است، هرگز نمی‌توان امید به تحقق درست و کامل اهداف داشت. بنابراین، امت باید به عنوان نیمی از حکومت خود را در برابر اهداف و وظایف و تکالیف حکومت مسئول بداند و برای تحقق اهداف، وظایف خویش را به درستی بشناسد و انجام دهد. در حقیقت انصاف بر این نکته تاکید دارد که نظام اسلامی دارای دو بال امام و امت است که موجب پرواز آسان و رسیدن به اهداف می‌شود.

 

هر یک از امت و امام باید مسئولیت‌های خویش را بشناسد و به آن عمل کند. بنابراین، از نظر امام زمان(عج) امت و امام با هم نظام ولایی را می‌سازند و این گونه نیست که سازه حکومت و نظام ولایی محدود به امام و کارگزاران نظام ولایی باشد، بلکه سازه نظام ولایی با امت و امام ساخته می‌شود و هر یک عهده‌دار نیمی از این سازه بوده و نسبت به آن مسئولیت دارند.

 

بنابراین، هر حاکمیتی حتی حکومت معصومان(ع) نمی‌تواند بدون امت باانصاف به اهداف خویش دست یابد، بلکه باید امتی باانصاف وجود داشته باشد که به امور حکومتی قیام کند.
به سخن دیگر، اگر امام به عنوان رهبر فکری و مدیریتی در جایگاه سر و قلب نظام سیاسی اجتماعی است، امت تنه و بدنه آن را تشکیل می‌دهد و باید مسئولیت اجرایی و عملیاتی کردن اوامر مدیریتی رهبر را به عهده گیرد. واقعیت انصاف که در عبارت امام زمان(عج) بیان شده، چنین انصافی است که از امت در قبال امام و نظام ولایی انتظار می‌رود.

 

دیگر انتظاری که از امت در نظام ولایی می‌رود، نیک‌رفتاری است. بنابراین، امت باید معروف و پسندیده‌های اجتماع را که در قالب اصول اخلاقی و قانونی بیان شده، بشناسد و بر اساس آن رفتار کند. چنین رفتاری که گاه در سطحی فراتر از عدالت مقابله به مثلی در سطح احسان عفوی و احسان اکرامی و ایثاری صورت می‌پذیرد، هر گونه مخاصمه میان افراد اجتماع را به حداقل‌ها کاهش می‌دهد و امام و نظام ولایی به دور از هر گونه فعالیت‌های قضایی و انتظامی برای مدیریت صحیح اجتماع و امت، همت و اهتمام خویش را مبذول اهداف عالی‌تر و ابعاد نظامی و خارجی می‌کند. با نیک‌رفتاری از سوی امت نسبت به خود و  کارگزاران امام، می‌توان امید داشت که بخش اعظمی از توان و ظرفیت نهاد دولت ولایی آزاد و به خدمت اهداف برتر و بالاتر در می‌آید. از نظر امام زمان(عج)، امتی که فاقد نیک‌رفتاری است، همه توش و توان نظام سیاسی را مشغول به خود می‌کند و دغدغه دولت و امام به جای امور مهم‌تر، صرف چنین اموری خواهد شد.

 

بنابراین، برای دستیابی به حکومت صالحان، باید امت صالح و شایسته‌ای وجود داشته باشد تا از دل آنها کارگزارانی شایسته در امور گوناگون و نهادهای مختلف به کار گرفته شود.

با نگاهی به دو مولفه و مشخصه‌ای که امام زمان(عج) برای امت صالح و شایسته بیان کرده به خوبی روشن می‌شود که آن حضرت، خواهان امتی اخلاقی در سطح و قواره مکارم اخلاقی است؛ یعنی همان سطحی که پیامبر گرامی(ص) خود را مامور و مبعوث به آن دانسته و فرموده است: إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ جز برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته نشده‌ام. (بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰؛ ج ۶۸، ص ۳۸۲) با چنین امتی است که امام صالح می‌تواند حکومت جهانی عدالت‌گستر خویش را برپا کند و به اهداف متعالی حکومت از منظر قرآن دست یابد.

 

 

اجرای عدالت، وظیفه کارگزاران اسلامی

حضرت حجت (عج) پیش از بیان دو مشخصه اصلی و اساسی امت از نظر خویش به مولفه‌های اساسی نظام ولایی و شاخص امام امت‌اشاره کرده و می‌فرماید: وَ عَلَى الْأُمَرَاءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَهًِْ.
تاکید امام زمان(عج) بر عنوان امراء و رعیت در تقابل هم در راستای بیان این نکته است که وظایف و تکالیف متقابل امام و امت باید در چارچوب این مولفه‌ها و شاخص‌های اساسی ساماندهی شود. پس اگر شاخص امت انصافی است که خود نوعی عدالت است، بر امام در نظام ولایی است که خود عدالت فراگیر و جامع را به عهده گیرد و انجام دهد.
باید توجه داشت که عدالت در مفهوم قرآنی دارای دامنه معنایی وسیعی است که شامل حتی مکارم اخلاقی نیز می‌شود؛ زیرا عدالت در مفهوم قرآنی چنانکه امیرمومنان علی(ع) بیان کرده این گونه است: وضع کل شی فی موضعه یا اعطاء کل ذی حق حقه؛ قرار دادن هر چیزی در جای خویش؛ یا دادن حق هر صاحب حقی است.

 

بر این اساس، باید انسان جایگاه و حق هر چیزی را بشناسد تا بتواند آن را در جای خویش قرار داده یا حق او را بپردازد. این بدان معنا است که انسان برای اجرای عدالت لازم است از وحی بهره گیرد تا از طریق آن، حق هر آفریده‌ای را بشناسد و آن را ادا کند. بنابراین، لازمه اجرای عدالت و رفتار درست و صحیح اخلاقی، مراجعه به آموزه‌های وحیانی است؛ زیرا اگر چنین رویه‌ای در پیش گرفته نشود، نمی‌توان به درستی اجرای عمل و دست‌یابی به عدالت، قطع و یقین کرد.

هنگامی که نظام ولایی با شناختی که به خصوصیات و بایسته‌ها و شایسته‌های هر چیزی دارد، عدالت جامع و کامل را اجرا می‌کند، به طور طبیعی عدالت در همه هستی از جان و جهان و جامعه گسترش می‌یابد و حتی حیوانات و بلکه جمادات و نباتات به کمالات شایسته خویش می‌رسند. در این صورت مردم نیز به تبعیت از رفتار امام و شناختی که از سوی ایشان نسبت به چیزها کسب می‌کنند، آنان نیز قیام به قسط می‌کنند و سهم هر چیزی را به او می‌دهند و این گونه اهداف بعثت پیامبران و انزال کتب و ارسال رسل تحقق می‌یابد.(حدید، آیه ۲۵)

 

نقش شفقت در نظام ولایی

دومین شاخصه اصلی امام و نظام ولایی، شفقت نسبت به امت است. واژه شفق به نوری هنگام غروب گفته می‌شود(انشقاق، آیه ۱۶) که هوا تاریک روشن است. این واژه به شکل مجازی و کنایه نسبت به دلسوزی، نگرانی، مهربانی همراه با ترس و مانند آنها به کار می‌رود. مشفق کسی است که با دل نگرانی و ترس نسبت به کسی دلسوزی می‌کند؛ زیرا او را در شرایطی سخت یا خطرناکی می‌یابد.

خدا در آیه امانت می‌فرماید: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهًْ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا؛ ما امانت الهى و بار تكليف ارادی را بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه كرديم. از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند، ولى انسان آن را برداشت، براستى او ستمگرى نادان بود.(احزاب، آیه ۷۲)
این شفقت و دل‌نگرانی به سبب دلسوزی است؛ زیرا ناتوان از انجام تکلیفی بزرگ چون خلافت الهی هستند. همین ترس و دل‌نگرانی در زمان تاریک روشن شدن حقایق اعمال از سوی مجرمان به چشم می‌آید که خدا در آیه ۴۹ سوره کهف و ۲۲ سوره شوری به آن ‌اشاره کرده است.

 

از نظر امام زمان(عج) امیر و حاکم شایسته اسلامی باید نسبت به امت مشفق باشد و دوستانه و از روی دلسوزی نگران حال آنان باشد. بی‌گمان تفسیری که امام زمان(عج) از شفقت نسبت به امت بیان می‌کند، بازتابی از ولایت است؛ زیرا ولی هر کسی سرپرستی خود را محبانه انجام می‌دهد در حالی که در محبت او ممکن است توبیخ و تنبیه هم باشد. پس دل نگرانی امام نسبت به امت بر اساس ساختار ولایت است. پس اگر تنبیه و مجازاتی اعمال می‌کند نه برای انتقام و انتصار بلکه برای هدایت و ترسی است که نسبت به امت دارد. وقتی امت در سراشیب سقوط و خطر قرار می‌گیرد لازم است تا تازیانه خشم فرود آید و رعیت را از مسیر نادرست سقوط باز و دور دارد.

 

بنابراین، اجرای قوانین و مجازات‌ها نه برای انتقام برای در چارچوب ولایت و شفقت انجام می‌شود و چون امام دل نگران و هراسناک از حال و روز امت است، مجازات و تنبیهاتی را به مورد اجرا می‌گذارد.
به هر حال، در نظام ولایی آخر زمانی و حکومت مهدی(عج) دو مولفه و شاخص اصلی عدالت و شفقت نسبت به امت اجرا می‌شود. این بدان معنا است که حکومت اسلامی در هر زمانی باید به چنین مولفه‌ها و شاخصه‌هایی اهتمام ورزد و آن را به مورد اجرا در آورد تا شایستگی یک نظام ولایی سیاسی اسلامی داشته باشد.

معارف کیهان.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام