امروز چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۹ شما در هستید.
به سایت خوش آمدید.
  • آخرين آهنگ ها
  • آخرين آلبوم ها
  • آخرين سريال ها
  • آخرین فیلم ها
  • آخرین موزیک ویدیو ها

آیا سوره ولایت به اعتقاد شیعه از قرآن حذف شده است؟! | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

فهرست این نوشتار:

حضرت آیت الله مکارم شیرازی
حضرت آیت الله مکارم شیرازی

ماجرای سوره های نورین و ولایت!

پرسش : ماجرای سوره های نورین و ولایت چیست، که عدّه ای می گویند شیعیان قائل به حذف آن دو سوره از قرآن هستند؟!

پاسخ اجمالی

برخی بر اساس منابع جعلی مدعی شده اند که شیعه معتقد به وجود سوره ه ای «نورین» و «ولایت» در قرآن می باشد که در زمان عثمان حذف شده! درحالی که تا پیش از کتاب «دبستان مذاهب» در قرن «یازدهم قمری» که ربطی به «شیعه» ندارد و توسط «انگلیس» رواج یافته، هیچ مدرکی برای آن وجود ندارد. همچنین علمای شیعه بارها بر عدم تحریف قرآن تصریح کرده اند و قرآن موجود در مساجد و خانه های شیعیان نیز يك كلمه با ساير قرآن‏ ها در بلاد دیگر مسلمين تفاوت ندارد. لذا طرح این اتّهام علیه شیعه دور از انصاف و تقواست.

پاسخ تفصیلی

وهابیت(۱) به تبع برخی مستشرقین و بر اساس منابع جعلی و نامعتبر مدعی شده اند که شیعه معتقد به سوره های «نورین» و «ولایت» در قرآن می باشد(۲) که به خاطر وجود فضایل امام علی(علیه السلام) در آن دو سوره، در زمان عثمان حذف شده، و بدین وسیله اعتقاد به تحریف قرآن را به شیعه نسبت می دهند.
ساختار این دو سوره ادعایی و آهنگ کلی آنها درباره وصایت و امامت اهل بیت به ویژه امام علی و نیز کجروی و ارتداد مخالفان آنان با تهدید عذاب خداوند نسبت به آنهاست.

برای قرآن پژوهان و نیز اندک آشنایان با محتوا و فصاحت و بلاغت قرآن، ساختار مغلوط (نادرست) از جهات مختلف صرفی و نحوی و بلاغتی و محتوای بی مایه این دو سوره، دلیلی روشن برای حکم به ساختگی و بی پایگی آنهاست و هر کس با دید انصاف به آنها نگریسته بی گمان بر جعلی بودن آنها حکم کرده است.(۳)

شاید این مطالب را هم بپسندید:

تا پیش از کتاب «دبستان مذاهب»، در قرن «یازدهم قمری»، هیچ منبع و مدرکی برای «سوره نورین» وجود ندارد؛ کتابهای «تاریخ المصاحف» نولدکه، «مذاهب التفسیر الاسلامی» گلدزیهر، «فصل الخطاب» محدث نوری و «تذکره الائمه» محمد باقر لاهیجی نیز به این کتاب استناد کرده اند.

«سوره ولایه» نیز که «کلیر تسدال» ادعا می کند در نسخه مجهول قرآن در قرن «هفدهم میلادی» وجود دارد،(۴) به احتمال زیاد با توجه به تاریخ کتابت آن نسخه، از «کتاب دبستان مذاهب» گرفته شده باشد و اثری از این دو سوره در هیچ کدام از منابع و مصادر شیعه، از کتب متقدمه و متاخره و به ویژه کتاب هایی که مظان طرح این بحث است، نیست.
محدث نوری هم تنها «سوره نورین» را با نام سوره ولایت از همین «کتاب دبستان» مذاهب نقل کرده و سپس چنین نوشته است: «ظاهر کلام دبستان مذاهب این است که وی این سوره را از کتاب های شیعه بر گرفته است ولی من هیچ اثری از این سوره در کتاب های شیعه نیافتم…».(۵)

کتاب «دبستان مذاهب» از نویسنده ای ناشناس است. طبق تفحص رضازاده ملک پژوهشگر توانای کتاب و از آن چه از متن دبستان مذاهب به دست آورده، وی(نویسنده) در سال ۱۰۲۵ به دنیا آمده و تا سال ۱۰۶۹ زنده بوده است. رضا زاده ملک پس از آن که نسبت کتاب دبستان مذاهب را به محمد محسن فانی کشمیری، سست و با توجه به دلایل متعدد غیر واقعی می داند،(۶) به ذکر ادلّه و بررسی قراین و شواهد گوناگون می پردازد و از آن ها چنین نتیجه می گیرد: «همه این قراین و شواهد کافی است تا از بن دندان معتقد شویم مولف دبستان مذاهب یکی از پیروان پرو پا قرص آذر کیوان و آیین دساتیری است، آن هم معتقدی مورد احترام سایر آذر کیوانیان، و وی کسی جز موبد «کیخسرو اسفندیار» فرزند آذر کیوان نیست».(۷)

وی در ادامه بحث از انگیزه تالیف کتاب دبستان مذاهب پرده برداشته و نوشته است: «مولف دبستان خود داعیه دار آیینی ساختگی و قلابی بوده و غرض اساسی اش – بدون آن که اظهار کند – سست کردن پایه های اعتقادی متدینین ادیان دیگر و کشاندن آن ها را در جرگه معتقدان خود بوده است».

 

استعمارگران «انگلیسی» نیز برای اجرای غرض مولف دبستان مذاهب با وی هم داستان شدند؛ چون کتاب دبستان مذاهب نخستین بار توسط انگلیسیان معرفی و به انگلیسی ترجمه شده است؛ چه اینکه نخستین چاپ فارسی این کتاب به وسیله «ویلیام بیلی» سفیر انگلستان در هندوستان همزمان با تسلط کمپانی هند شرقی بر این منطقه صورت گرفته است.(۸)

 

در نخستین شماره از مجله هایی که درباره منطقه آسیایی و جهان اسلامبه چاپ رسیده متن این سوره را به عنوان سورهای که شیعی است و از تحریف قرآن در باور شیعه حکایت دارد، منتشر کردند. همه این ها حکایت از غرض ورزی و اندیشه «تفرقه بینداز و حکومت کن» در اذهان این استعمارگران دارد؛ همان طور که همین استعمارگران در آن عصر، در ایران و هند به دین سازان بی مایه و شیادان دروغ پیشه کمک کردند تا افکارشان تحت عنوان بابیه و بهاییه رونق بگیرد و با ایجاد تفرقه و سست کردن پایه های اعتقادی مردم به چپاول و غارت اموالشان ادامه دهند.

عبارت دبستان مذاهب درباره سوره نورین نیز بر انگیزه تالیف کتاب دبستان مذاهب مهر صحت می زند. مولف کتاب تحت عنوان «در ذکر مذهب اثنا عشریه» نوشته است: «از ملا محمد معصوم و محمد مومن تونی و ملا ابراهیم که در هزار و پنجاه و سه در لاهور بوده اند و از جمعی دیگر، آنچه نامه نگار [مراد خود مولف دبستان است] شنیده و دیده می آورد».(۹) سپس به ذکر برخی از باورهای امامیه می پردازد و آن گاه درباره سوره نورین می گوید: «بعضی از ایشان گویند که عثمان مصاحف را سوزانده بعضی از سوره ها که در شان علی و فضل آلش بود برانداخت و یکی از آنسوره ها این است».(۱۰) سپس متن اسطوره مزعومه را در ۴۲ بند (آیه!) می آورد.

مولف دبستان مذاهب درباره این که این «بعض از شیعه» چه کسانی اند؟ از کدام منبع چنین خبرداده اند؟ سند آنان چیست و… هیچ خبربه دست نمی دهد. بنابراین، می توان به آن احتمال، یعنی بیان مبلغی(تعدادی) از اسنادهای مغرضانه و بی پایه از سوی مولف دبستان مذاهب برای سست کردن پایه های اعتقادی متدینان اهتمام بیشتری داشت؛ چه اینکه از این عبارت کتاب دبستان مذاهب، لغزش محدث نوری آشکار می شود. نوری می گفت: «ظاهر کلام دبستان مذاهب این است که وی از کتابهای شیعه این سوره را نقل می کند»(۱۱) و حال آن که خود نویسنده دبستان می گوید: «بعض از ایشان گویند . . .»، نه آن که از کتابی نقل کرده باشند.

با این اوصاف، کاملا غیر منصفانه و به دور از شان تقوای پژوهش است، که گروهی از خاورشناسان و سلفیان، با استناد به این دو افسانه بی سند با عبارات بی سر و ته، آنها را سوره های قرآنی بنامند و ادعا کنند دست اندرکاران تدوین مصحفعثمانی [قرآن موجود] این سورهها را به خاطر وجود فضایل امام علی(علیه السلام) در آنها، از قرآن ساقط کرده اند و سپس شیعه را با این پندارها متهم به گرایش به تحریف قرآن کنند.(۱۲)

این اتهامات و داستان سرایی ها در حالی است که شیعه در کتب معتبر حدیثی و [تفاسیر و علوم] قرآنی و سایر منابع خود بر «عدم تحریف قرآن» تصریح کرده است، و حتّی حاجی نوری که اعتقاد به تحریف قرآن را به او نسبت می دهند، بعد از این تهمت های بی پایه ناچار شد رساله‏ اى در دفاع از خود بنویسد که منظور من عدم تحریف کتاب الله بوده است و از تعبیرات من برداشت سوء شده است.(۱۳)

آخرین سخن اینکه یکى از گناهان کبیره در پیشگاه خداوند، متّهم ساختن دیگران به امورى است که هرگز نگفته اند و انجام نداده اند. ما در همه جا گفته ایم و مى‏ گوییم که هیچ کس از محقّقان و علماى بزرگ شیعه- به شهادت کتابهایشان – قائل به تحریف قرآن نبوده و نیستند، ولى گروهى متعصّب و لجوج، باز این تهمت را تکرار مى‏ کنند.

 

معلوم نیست چه جوابى براى یوم المعاد فراهم ساخته ‏اند که هم تهمت مى ‏زنند و هم قرآن مجید را بى اعتبار مى ‏کنند، خصوصا وقتی می بینیم قرآن موجود در مساجد و خانه های شیعیان نیز یک کلمه با سایر قرآن ها در بلاد مسلمین تفاوت ندارد و قاریان شیعه نیز در بسیارى از مسابقات بین المللى قرائت قرآن، رتبه هاى اوّل را کسب کرده اند، و حافظان ما، به خصوص حافظان خردسال، اعجاب و تحسین بسیارى از کشورهاى اسلامى را برانگیخته اند. هر سال هزاران نفر بر حافظان و قاریان ما افزوده مى‏ شود و کلاس‏هاى حفظ، قرائت، تفسیرقرآن و دانشکده هاى علوم قرآنى، کشور پهناور ما را فرا گرفته، و اثبات تمام این برنامه‏ ها با مشاهده از نزدیک، براى همه آسان است. در تمام این موارد قرآنى جز همان قرآنمعروف و معمول بین مسلمین جهان وجود ندارد و هیچ کس قرآنى جز آن نمى‏ شناسد و در هیچ مجلس و محفلى سخنى از تحریف قرآنمطرح نیست.(۱۴)

 

پی نوشت:

(۱). ر.ک: رسالة فی الرد علی الرافضة، محمد بن عبد الوهاب، تحقیق الدکتور ناصر بن سعد الرشید، مکه، مرکز البحث العلمی و احیاء التراث، ۱۴۰۰ ق، ص ۱۴ – ۱۵.

(۲). طبق ادعای آنها سوره نورین در ۴۲ بند (آیه) و سوره ولایت در ۷ بند (آیه) در نسخه ای مجهول از قرآن آمده است و ادعا می کنند در اندیشه شیعه دست اندرکاران تدوین مصحف عثمانی این سوره ها را برای آن که مشتمل بر فضایل علی(علیه السلام) است از قرآن برانداخته اند.
(۳). غرر الفواید فی شرح الفراید،محمد حسن آشتیانی، مکتبة آیة الله نجفی مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق، ص ۱۰۱؛ حفظ الکتاب الشریف من شبهة التحریف، سید محمد حسین شهرستانی، بی جا، ۱۳۹۵ ق، ص ۴۶؛ الآء الرحمن فی تفسیر القرآن، محمدجواد بلاغی، مکتبة الوجدانی، قم، بی تا، ج ۱، ص ۲۴؛ الجواب المنیف فی الرد علی مدعی التحریف فی القرآن الشریف، یوسف الدجوی، مطبعة النهضة الاردنیة، مصر، ۱۳۳۱ ق و… .
(۴). در ژولای ۱۹۱۳م، کلیر تسدال در مجله The moslem World در مقاله ای تحت عنوان «اضافات شیعه بر قرآن» افزون بر سوره نورین در ۴۲ بند (آیه) سوره ولایت را در ۷ بند (آیه) گزارش کرده و متن آن ها را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. (تسدال، ويليام سنت كلر(۱۸۵۹ – ۱۹۲۸م) كشيش انگليسي، به عنوان دبير انجمن تبليغات مسيحي كليساي انگلستان ، مأمور خدمت در اصفهان و لاهور بود. تسدال به چند زبان شرقي از جمله فارسي، عربي و گجراتي آشنايي داشته و در مدت اقامت خود در ايران و شبه قاره، به پژوهش هايي در زمينه اسلام و قرآن و برخي زبان هاي شرقي پرداخته است).
(۵). فصل الخطاب، میرزا حسین نوری، چاپ سنگی، ص ۱۸۰.
(۶). دبستان مذاهب، کیخسرو اسفندیار، به اهتمام رحیم رضازاده ملک، کتابخانه طهوری، تهران، ۱۳۶۲ ش، ج ۲، ص ۲۲.
(۷). همان، ج ۲، ص ۵۸ – ۴۶.
(۸). همان، مقدمه.
(۹). همان، ج ۱، ص ۲۴۴.
(۱۰). همان، ج ۱ ص ۲۴۶.
(۱۱). فصل الخطاب، همان، ص ۱۸۰.
(۱۲). بررسی و ارزیابی مدارک و اسناد افسانه سوره نورین و ولایت، نجارزادگان، فتح الله، مجله طلوع – تابستان ۱۳۸۱، شماره ۲، ص ۷۵ (با تلخیص).
(۱۳). شيعه پاسخ مى گويد، مكارم شيرازى، ناصر، ‏مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم‏، ۱۴۲۸ ه. ق‏، چاپ هشتم‏، ص ۲۱؛ به نقل از: الذّريعة، جلد ۱۶، صفحه ۲۳۱.
(۱۴). شيعه پاسخ مى گويد، همان‏، ص ۲۹.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

آیا زنان برخی پیامبران مرتکب فحشا شده اند | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

فهرست این نوشتار:

 

آيا زنان برخي از انبياء مرتكب عمل شنيع فحشا شدند؟

مقدمه:
از جمله آياتي که در مذمت برخي از زنان پيامبران نازل شده آيه دهم سوره تحريم است. در اين سوره آمده:

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَينِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَينِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يغْنِيا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ» (سوره تحريم، آيه ۱۰).

خداوند براي کساني که کافر شده‌اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستي دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولي به آن دو خيانت کردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودي به حالشان (در برابر عذاب الهي) نداشت، و به آنها گفته شد: وارد آتش شويد همراه کساني که وارد مي‌شوند.

در آيه فوق نسبت به زنان حضرت نوح و حضرت لوط (عليهما السلام) از تعبير «فخانتاهما» استفاده شده است. تعبيري که اگر درست بيان نشود مي تواند طعن و نقص بزرگي باشد بر پيکره معصوم رسالت و نبوت، که قدمت آن به بلنداي خلقت انسان است.

اين طعن و نقص زماني پر رنگ تر مي شود که برخي آيات ۴۵ و ۴۶ سوره هود را در کنار اين آيات گذاشته و حکم به فحشاي همسر حضرت نوح عليه السلام بدهند:

«وَ نادي‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني‏ مِنْ أَهْلي‏ وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمينَ. قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلينَ».

«نوح به پروردگارش عرض کرد: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو ( در مورد نجات خاندانم ) حق است و تو از همه حکم کنندگان برتري ). خداوند فرمود: اي نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحي است [ فرد ناشايسته اي است ] ! پس ، آنچه را از آن آگاه نيستي ، از من مخواه! من به تو اندرز مي دهم تا از جاهلان نباشي.» (سوره هود، آيه ۴۵ و ۴۶).

شاید این مطالب را هم بپسندید:

در طرح اين موضوع، با دو چالش مواجه هستيم كه نيازمند پاسخي منطقي مي باشند:

۱.مراد از خيانت چيست آيا مقصود خيانت از نوع فحشاء است و يا منظور خيانت اعتقادي و فرهنگي است؟

۲.اين خيانت منحصر به همسر اين دو پيامبر بوده و يا شامل برخي از زنان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله هم مي شود؟

در مورد دو محور فوق، بين شيعه و اهل سنت و همچنين وهابيت اختلاف شده است به همين بهانه، متاسفانه برخي در طول تاريخ، شيعيان را متهم به توهين به زنان پيامبر صلي الله عليه و آله، و به تبع آن حکم به كفر آنها نموده اند. غافل از اين که تنها شيعه است که ساحت زنان پيامبران الهي را منزه از فحشاء دانسته است و شان پيامبران الهي عليهم السلام را منزه از اين اتهام مي داند. اين نوشتار درصدد بررسي اين موضوع مي باشد.

 

ديدگاه شيعه در باره فحشا زنان پیامبر (العیاذ بالله)

از نظر شيعه،‌ زنان تمام پيامبران الهي از تهمت فحشاء مبرا هستند، چرا كه اعتقاد به چنين مطلبي، موجب، طعن برزگي بر انبيا عليهم السلام و سبب عدم پذيرش ادعا، باورها و عقايد آنها مي باشد در حالي كه  خداوند تمام انبياي خود را از هر نقص و عيبى مبرا كرده است.

در طول تاريخ، قاطبه علماي برجسته شيعه، معتقد بودند اگر چه همسران پيامبران الهي معصوم و مصون از خطا نبودند اما هيچ گاه دچار فحشاء نشده اند. گر چه ممكن است به کفر يا نفاق آلوده شده باشند اما هرگز مرتكب فحشا نگرديده اند؛ بنابراين خيانت زنان نوح و لوط که در قرآن کريم به آن اشاره شده از جنس فحشاء نبوده بلکه خيانت آنها از نوع همکاري با دشمنان، نسبت هاي ناروا و کشف اسرار پيامبران الهي بوده است. در ذيل روايات و اقوال علماي شيعه بيان مي شود:

روايت:

شيخ طوسي (متوفاي ۴۶۰ ق) از بزرگان شيعه، و معروف به شيخ الطائفه، روايتي را از ابن عباس نقل نموده که ساحت همسران پيامبران الهي را از فحشاء برئ مي داند:

روي عن ابن عباس أنه قال : ما زنت امرأة نبي قط ، وكانت الخيانة من امرأة نوح أنها كانت تنسبه إلى الجنون ، والخيانة من امرأة لوط أنها كانت تدل على أضيافه.

الشيخ الطوسي (متوفاي ۴۶۰). التبيان في تفسير القرآن. ج ۵ ص ۴۹۵. ناشر : مكتب الإعلام الإسلامي. سال چاپ: ۱۴۰۹.

هيچ يک از همسران پيامبران، مرتکب عمل زنا نشدند، خيانت زن نوح اين بود كه او را متهم به ديوانگى كرده بود و خيانت زن لوط نيز اين بود كه جاى مهمانان حضرت لوط را به كفار نشان داد.

باز در همين تفسير آمده است:

و روي عن علي عليه السلام أنه قرأ و نادى نوح ابنها فنسبه إلى المرأة ، وأنه كان يربيه . و روي عن محمد بن علي بن الحسين عليهم السلام وعروة بن الزبير أنهما قرءا ” ونادى نوح ابنه ” بفتح الهاء وترك الألف كراهة ما يخالف المصحف ، وأرادا أن ينسباه إلى المرأة ، وأنه لم يكن ابنه لصلبه.

الشيخ الطوسي (متوفاي ۴۶۰ ق). التبيان في تفسير القرآن ج۵ ص ۴۹۵. جلد : ۵ . ناشر : مكتب الإعلام الإسلامي. سال چاپ : رمضان المبارك ۱۴۰۹.

از امام علي عليه السلام روايت شده است که حضرت آيه را به اين صورت مي خواند: و نادى نوح ابنها. نوح فرزند آن زن را صدا زد. يعني نوح فرزند را به زن نسبت داد و او فرزند خوانده نوح بوده است.

از امام باقر عليه السلام و عروة بن زبير نقل شده که آنها آيه را اين گونه قرائت مي کردند: و نادى نوح ابنه. به فتح هاء، بدون الف . بخاطر اين که مخالفتي با ظاهر قرآن پيش نيايد.

هدفشان از اين کار، نسبت دادن فرزند به زن نوح بوده است. و از صلب و نسل نوح نبوده است.

بر اساس روايات فوق زنان پيامبران الهي مرتکب فحشاء نشدند و خيانتي که در قرآن و روايات بدان اشاره شده خيانت در دين بوده است. علماي شيعه از گذشته تا كنون، همواره اين نظريه را داده و شان همسران پيامبران الهي را منزه از فحشاء مي دانند. که در ذيل چند مورد آن بيان مي شود:

 

گفتار علماي شيعه در اين زمينه

سيد مرتضي ( متوفاي  ۴۳۶ ق ):
سيد مرتضية فقيه و متکلم امامي و از علماي برجسته شيعه، در رد کساني که گمان کرده اند پسر حضرت نوح فرزند ايشان نبوده، و از راه نامشروع متولد شده، مي گويد:

الأنبياء عليهم الصلاة والسلام يجب أن ينزَّهوا عن مثل هذه الحال، لأنها تَعُرُّ وتَشِين وتَغُضُّ من القدر، وقد جنَّب الله تعالى أنبياءه عليهم الصلاة والسلام ما هو دون ذلك تعظيماً لهم وتوقيراً ونفياً لكل ما ينفِّر عن القبول منهم.

وقد حمل ابن عباس ظهور ما ذكرناه من الدلالة على أن تأول قوله تعالى في امرأة نوح وامرأة لوط فخانتاهما على أن الخيانة لم تكن منهما بالزنا بل كانت إحداهما تخبر الناس بأنه مجنون والأخرى تدل على الأضياف.

المرتضي علم الهدي، ابوالقاسم علي بن الحسين (متوفاي۴۳۶هـ)، الأمالي، ج۲، ص۱۴۴ ـ ۱۴۵، تحقيق: السيد محمد بدر الدين النعساني الحلبي، ناشر: منشورات مكتبة آية الله العظمي المرعشي النجفي ـ قم، الطبعة الأولي، ۱۳۲۵هـ ـ ۱۹۰۷م.

واجب است که انبيا عليهم السلام از چنين اموري پاك باشند؛ زيرا براي آن ها ننگ و عار است و قدر و منزلت آن ها را پايين مي آورد؛ در حالي كه خداوند به خاطر تعظيم و احترام آنان و دور كردن هر چيزي كه مردم را از پذيرش سخنشان روي گردان مي كند، انبياءش را از چيزهاي كم تر از اين نيز منزه و پاك كرده است.

ابن عباس، جمله «فخانتاهما؛ آن دو خيانت كردند» را اين گونه تفسير كرده است كه خيانت آن‌ها زنا نبوده است؛ بلكه يكى از آن‌ها (همسر حضرت نوح) به مردم مى‌گفت كه او ديوانه شده است و ديگرى (همسر حضرت لوط) مردم از جاى مهمانان آن حضرت آگاه كرد.

شيخ طوسي (متوفاي ۴۶۰ ق):
شيخ طوسي از بزرگترين محدثان و فقيهان شيعه، در تفسير التبيان مي فرمايد:

( ضرب الله مثلا للذين كفروا امرأة نوح وامرأة لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين ) قال ابن عباس : كانت امرأة نوح وامرأة لوط منافقتين ( فخانتاهما ). قال ابن عباس : كانت امرأة نوح كافرة ، تقول للناس انه مجنون ، وكانت امرأة لوط تدل على أضيافه ، فكان ذلك خيانتهما لهما ، وما زنت امرأة نبي قط ، لما في ذلك من التنفير عن الرسول وإلحاق الوصمة به فمن نسب أحدا من زوجات النبي إلى الزنا ، فقد أخطأ خطأ عظيما ، و ليس ذلك قولا لمحصل.

الشيخ الطوسي. (متوفاي ۴۶۰ ق). التبيان في تفسير القرآن ج ۱۰ ص ۵۲. ناشر : مكتب الإعلام الإسلامي. سال چاپ :  ۱۴۰۹ق.

ابن عباس گفت: همسر حضرت نوح و حضرت لوط عليهما السلام منافق بودند (پس خيانت کردند). ابن عباس گفت: همسر حضرت نوح کافر بود و به مردم مي گفت نوح ديوانه است. همسر حضرت لوط عليه السلام  مردم را از ميهمان حضرت لوط عليه السلام  با خبر کرد. خيانت آن دو همين بود. هيچ کدام از زنان پيامبران دچار فحشاء نشدند. زيرا چنين مطلبي باعث نفرت از فرستاده خدا و نسبت دادن ننگ و رسوايي به وي مي باشد؛ کسي که به يکي از زنان پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت زنا بدهد دچار خطاي بسيار بزرگي شده است و كسى كه تحصيل (تحقيق) كرده باشد، چنين سخنى نمى‌گويد.

شيخ طبرسي (متوفاي ۵۴۸ ق):
شيخ طبرسى مفسر، متکلم و فقيه شيعي، در تفسير گرانسنگ مجمع البيان، در رد گفتار حسن بصرى و مجاهد مبنى بر اين که فرزند نوح، از زنا بوده است مى‌نويسد:

وهذا الوجه بعيد من حيث إن فيه منافاة القرآن، لأنه تعالى قال: ( ونادى نوح ابنه ) ولأن الأنبياء يجب أن ينزهوا عن مثل هذه الحال، لأنها تعير وتشين، وقد نزه الله أنبياءه عما دون ذلک، توقيرا لهم، وتعظيما عما ينفر من القبول منهم. وروي عن ابن عباس أنه قال: ما زنت امرأة نبي قط، وکانت الخيانة من امرأة نوح أنها کانت تنسبه إلى الجنون، والخيانة من امرأة لوط أنها کانت تدل على أضيافه.

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن (متوفاي۵۴۸هـ)، تفسير مجمع البيان، ج۵، ص۲۸۵، تحقيق: لجنة من العلماء والمحققين الأخصائيين، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت، الطبعة الأولى، ۱۴۱۵هـ ـ ۱۹۹۵م

اين ديدگاه بعيد به نظر مى‌رسد؛ چرا که با قرآن در تضاد است؛ زيرا خداوند مى‌فرمايد که حضرت نوح او را فرزند خود خطاب کرده است و همچنين به اين دليل که واجب است انبياء از چنين امورى پاک باشند؛ زيرا براى آن‌ها عيب و عار است و خداوند انبياى خود را به منظور احترام و تعظيم آن‌ها و دور کردن هرآن‌ چه که پذيرش گفتار آن‌ها را منفور مى‌کند، از امورى پايين‌تر از آن پاک کرده است. از ابن عباس روايت شده است که زن هيچ پيامبرى هرگز زنا نکرده است و خيانت همسر حضرت نوح اين بود که آن حضرت به ديوانگى متهم کرده بود و خيانت همسر حضرت لوط نيز اين بود که جاى مهمانان را به کفار نشان داد.

محمد صالح مازندراني (متوفاي ۱۰۸۱ ق):
محمد صالح مازندراني، معروف به ملا صالح مازندراني از عالمان قرن يازدهم و داماد مجلسي اول، در شرح کافي خود مي نويسد:

فامرأة نوح قالت لقومه: إنه مجنون، وامرأة لوط دلت قومه على ضيفانه، وليس المراد بالخيانة البغي والزنا، إذ ما زنت امرأة نبي قط.

مازندرانى، محمد صالح بن احمد (متوفاي۱۰۸۱ ق‏)، شرح الكافي الأصول و الروضة، ج ۱۰، ص ۱۰۷، چاپ : اول، سال چاپ : ۱۴۲۱ – ۲۰۰۰ م، ناشر : دار إحياء التراث العربي للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان.

همسر حضرت نوح به قومش گفت که او ديوانه شده و همسر حضرت لوط قومش را از ميهمانان او آگاه کرد. بنابراين مقصود از خيانت، فحشا و زنا نيست چرا که همسر هيچ پيامبرى، هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد.

سيد عبدالحسين شرف الدين (متوفاي ۱۳۷۷ق):
مرحوم سيد شرف الدين فقيه مجاهد، بعد از نقل گفتار سيد مرتضى در دوري زنان حضرت نوح و لوط عليهما السلام مي نويستند:

إلى آخر کلامه الدال على وجوب نزاهة امرأة نوح وامرأة لوط من الخنا، وعلى ذلک إجماع مفسري الشيعة ومتکلميهم وسائر علمائهم.

شرف الدين الموسوي، السيد عبد الحسين (متوفاي۱۳۷۷هـ)، الفصول المهمة في تأليف الأمة، ص ۱۵۶، ناشر: قسم الإعلام الخارجي المؤسسة البعثة ـ قم، الطبعة: الأولى.

اين گفته سيد مرتضى دلالت مى‌کند بر وجوب پاکى زن حضرت نوح و حضرت لوط از خيانت، و تمام مفسران، متکلمان و ديگر علماى شيعه بر اين مطلب اجماع دارند.

همان طور که بيان شده تمامي علماي شيعه (که تنها تعداد کمي از آن ها در اين جا بيان شد) همسران پيامبران الهي را از فحشا مبرا مي دانند و تبليغات سوء دشمنان تشيع مبني بر زناکار دانستن برخي از زنان پيامبران يک دروغ بزرگ تاريخي است. تا جايي که علامه آلوسى از مفسران شهير اهل سنت با تأييد همين ديدگاه، سخن کسانى را که مى‌گويند شيعه اعتقاد به فاحشه بودن برخى از زنان پيامبر صلي الله عليه و آله دارد، رد و آن را دروغ و شايعه مى‌داند:

ونسب للشيعة قذف عائشة رضي الله تعالي عنها بما براها الله تعالي منه وهم ينکرون ذلک أشد الإنکار وليس في کتبهم المعول عليها عندهم عين منه ولا أثر أصلاً. وکذلک ينکرون ما نسب إليهم من القول بوقوع ذلک منها بعد وفاته صلى الله عليه وسلم وليس له أيضا في کتبهم عين ولا أثر.

العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: ۱۲۷۰هـ ، روح المعاني  ج ۱۸   ص ۱۲۲. دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت

به شيعيان نسبت داده شده است که به عائشه تهمت زنا که خداوند او را از آن مبرّا کرده است، زده‌اند؛ در حالى که خود آن‌ها چنين مطلبى را شديدا انکار مى‌کند؛ در کتاب‌هاى مورد اعتماد آن‌ها چنين مطلبى ديده نمى‌شود و اصلا اثرى از آن نيست. همچنين آن‌ها وقوع فحشا را براى عائشه بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله انکار مى‌کنند و از اين مطلب نيز در کتاب‌هاى آن‌ها اثرى ديده نمى‌شود.

در جايي ديگر جناب آلوسي مي گويد:

و ما ينسب للشيعة مما يخالف ذلك في حق سيد الأنبياء صلى الله تعالى عليه وسلم كذب عليهم فلا تعول عليه وكان شائعا.

العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: ۱۲۷۰هـ ، روح المعاني  ج ۲۸   ص ۱۶۲. دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت.

اگر چه آثار و منابع شيعه، ما را بي نياز از اعتراف کساني همچون آلوسي مي کند اما همين اعتراف در مواجهه با کساني که در اين زمينه به شيعه تهمت مي زنند،‌ كافي است.

 

ديدگاه اهل سنت و وهابيت

چنانچه گذشت بنا بر نظر شيعه، هيچ يك از زنان پيامبران الهي دچار انحراف از جاده عفت و عمل شنيع زنا نشدند. جنس خيانت آنها مربوط به امور ديني و اعتقادي بوده است. اما در منابع اهل سنت و وهابيت چنين اجماعي وجود ندارد بلكه در منابع اهل سنت و وهابيت، با سه ديدگاه مختلف مواجه مي شويم:

۱ـ هيچ يك از زنان انبيا مرتكب فحشا نشده اند.

۲ـ امكان سر زدن عمل شنيع زنا درباره زنان انبياء وجود دارد.

۳ـ برخي از زنان انبياء مرتكب فحشا شده اند.

ديدگاه اول:
هيچ يک از زنان انبياء دچار فحشاء نشدند
برخي از بزرگان اهل سنت همانند شيعه معتقدند، هيچ يک از زنان انبياء دچار فحشاء نشدند و زنان انبياء مبراي از اين عمل شنيع مي باشند. اين ديدگاه که منشاء روايي دارد در ميان برخي از اهل سنت و وهابيت مشترک است در ذيل ابتدا روايات و پس از آن اقوال طرفداران اين نظريه بيان  مي شود:

روايت:
ابن عساکر در تاريخ دمشق روايتي در نفي عمل زنا، از سوي زنان پيامبران الهي نقل شده است:

أنبأنا إسحاق عن سفيان الثوري عن أشرس الخراساني يرفعه إلى النبي ( صلى الله عليه وسلم ) أنه قال ما بغت امرأة نبي قط.

أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: ۵۷۱هـ). تاريخ دمشق ج ۵۰ ص ۳۱۸. المحقق: عمرو بن غرامة العمروي. الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع. عام النشر: ۱۴۱۵ هـ – ۱۹۹۵ م.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: همسر هيچ پيامبرى، هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد.

در تفسير صنعاني، روايتي از ابن عباس نقل شده که مراد از فخانتاهما در در سوره تحريم عمل زنا نيست:

عن الثوري وابن عيينة عن موسى بن أبي عائشة عن سليمان ابن قتة قال سمعت ابن عباس يسأل وهو إلى جنب الكعبة عن قول الله تعالى ) فخانتاهما ( فقال أما أنه ليس بالزنا ولكن كانت هذه تخبر الناس أنه مجنون وكانت هذه تدل على الأضياف قال ثم قرأ ) إنه عمل غير صالح.

عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: ۲۱۱ ، تفسير الصنعاني  ج ۲ ص ۳۱۰، دار النشر : مكتبة الرشد – الرياض – ۱۴۱۰ ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. مصطفى مسلم محمد

ابن قته مي گويد از ابن عباس شنيدم در حالي که در کنار کعبه بود از کلام الله ( فخانتاهما) سوال شود: ابن عباس گفت: اين خيانت زنا نبوده بلکه همسر حضرت نوح مي گفت نوح ديوانه شده و همسر حضرت لوط قومش را از ميهمانان حضرت لوط آگاه کرد. سپس ابن عباس اين آيه را قرائت کرد إنه عمل غير صالح

حاکم نيشابوري از بزرگان علم حديث اهل سنت، ضمن نقل روايت فوق، به صحت سند آن تصريح مي كند:

أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الله الشافعي حدثنا إسحاق بن الحسن حدثنا أبو حذيفة حدثنا سفيان عن موسى بن أبي عائشة عن سليمان بن قتة عن بن عباس رضي الله عنهما فخانتاهما قال ما زنتا أما امرأة نوح فكانت تقول للناس إنه مجنون وأما امرأة لوط فكانت تدل على الضيف فذلك خيانتهما هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: ۴۰۵ هـ ، المستدرك على الصحيحين  ج ۲ ص ۵۳۸، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت – ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا

ابن عباس گفت: اين خيانت زنا نبوده بلکه همسر حضرت نوح به مردم مي گفت نوح ديوانه شده و همسر حضرت لوط قوم لوط را از ميهمانان ايشان آگاه کرد. اين خيانت آنها بوده است

حاکم نيشابوري پس از نقل اين روايت مي گويد:

سند اين روايت صحيح است؛ ولى مسلم و بخارى روايت را نقل ننموده اند.

در تفسير طبري که از تفاسير کهن اهل سنت مي باشد، آمده است:

حدثنا بن حميد قال ثنا مهران عن سفيان عن أبي عامر الهمداني عن الضحاك كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين قال ما بغت امرأة نبي قط فخانتاهما قال في الدين خانتاهما

محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: ۳۱۰ ، تفسير الطبري ج ۲۸ ص ۱۷۰. دار النشر : دار الفكر – بيروت.

ضحاک در مورد آيه ( کانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين) مي گويد: همسر هيچ پيامبرى هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد، بنابراين مقصود از «فخانتاهما» يعني آنها در امور ديني به آن دو پيامبر خيانت كردند.

اين ديدگاه که مطابق شان و جايگاه پيامبران الهي عليهم السلام مي باشد و تمامي علماي شيعه نيز بدان معتقد بودندف در ميان اهل سنت و وهابيت طرفداراني دارد که در ذيل بيان مي شود:

گفتار برخي از بزرگان اهل سنت در اين زمينه
قرطبي:
قرطبي امام و صاحب فن و متبحر در علم، در تفسير خود پس از نقل روايتي مبني بر منزه بودن زنان پيامبران الهي از عمل زنا، ادعاي اجماع نموده مبني بر اين که مراد، خيانت در دين بوده است:

وقال سليمان بن رقية عن بن عباس : كانت امرأة نوح تقول للناس إنه مجنون وكانت امرأة لوط تخبر بأضيافه وعنه : ما بغت امرأة نبي قط وهذا إجماع من المفسرين فيما ذكر القشيري إنما كانت خيانتهما في الدين وكانتا مشركتين

أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: ۶۷۱ ، تفسير القرطبي ج ۱۸ ، ص ۲۰۲، دار النشر : دار الشعب – القاهرة

سليمان ابن قته مي گويد از ابن عباس شنيدم در حالي که در کنار کعبه بود از کلام الله ( فخانتاهما) سوال شود: ابن عباس گفت: اين خيانت زنا نبوده بلکه همسر حضرت نوح مي گفت نوح ديوانه شده و همسر حضرت لوط قومش را از ميهمانان حضرت لوط آگاه کرد. قشيري مي گويد: مفسرين بر اين مطلب اجماع دارند كه خيانت ْن دو زن در امور ديني بوده و هر دو مشرک بوده اند.

سيوطي از بزرگترين دانشمندان علوم قرآني، با واسطه از قول ضحاک در بيان مقصود از “فخانتاهما” مي نويسد:

و أخرج ابن عدي و البيهقي في شعب الإيمان و ابن عساكر عن الضحاك رضي الله عنه في قوله : ) فخانتاهما ( قال : كانتا كافرتين مخالفتين ولا ينبغي لامرأة تحت نبي أن تفجر

عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: ۹۱۱ ، الدر المنثور  ج ۸  ص ۲۲۸. دار النشر : دار الفكر – بيروت – ۱۹۹۳

ضحاک در مورد ( فخانتاهما) مي گفت: همسر حضرت نوح و حضرت لوط هر دو کافر و مخالف بودند اما سزاوار نيست که زنان پيامبران دچار فحشاء بشوند.

ابن کثير:
ابن کثير دمشقى مورخ‌، مفسّر و محدّث‌ مشهور در اين باره مى‌گويد:

وليس المراد بقوله «فخانتاهما» في فاحشة بل في الدين فإن نساء الأنبياء معصومات عن الوقوع في الفاحشة لحرمة الأنبياء کما قدمنا في سورة النور قال سفيان الثوري عن موسى بن أبي عائشة عن سليمان بن قتة سمعت ابن عباس يقول في هذه الآية ) فخانتاهما ( قال ما زنتا أما خيانة امرأة نوح فکانت تخبر أنه مجنون وأما خيانة امرأة لوط فکانت تدل قومها على أضيافه.

ابن کثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي۷۷۴هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج۴، ص۳۹۴، ناشر: دار الفکر ـ بيروت – ۱۴۰۱هـ.

منظور از اين گفته خداوند «فخانتاهما» فحشا نيست؛ بلکه خيانت در دين است؛ چرا که زنان انبياء از انجام فحشاء معصوم هستند؛ به خاطر احترامى که انبياء دارند؛ چنانچه پيش از اين در سوره نور در اين باره سخن گفتيم. سفيان ثورى از موسى بن أبى عائشه از سليمان بن قته از ابن عباس نقل کرده است که در باره اين آيه گفته: آن‌ها زنا نکرده بودند؛ بلکه خيانت همسر حضرت نوح اين بود که به مردم مى‌گفت او ديوانه است و خيانت همسر حضرت لوط نيز اين بود جاى مهمانان را به قوم لوط نشان داد.

ابن کثير در اين نقل ادعا مي نمايد که زنان پيامبران الهي معصوم از انجام زنا هستند.

فخررازى:
فخر رازي فقيه، فيلسوف و دانشمند علوم معقول و منقول در جواب کسانى که فرزند نوح را زنا زاده معرفى کرده‌اند، مى‌گويد:

القول الثالث: أنه ولد على فراشه لغير رشدة، والقائلون بهذا القول احتجوا بقوله تعالى في امرأة نوح وامرأة لوط «فخانتاهما» وهذا قول خبيث يجب صون منصب الأنبياء عن هذه الفضيحة لا سيما وهو على خلاف نص القرآن. أما قوله تعالى «فَخَانَتَاهُمَا» فليس فيه أن تلک الخيانة إنما حصلت بالسبب الذي ذکروه. قيل لابن عباس رضي الله عنهما: ما کانت تلک الخيانة، فقال: کانت امرأة نوح تقول: زوجي مجنون، وامرأة لوط تدل الناس على ضيفه إذا نزلوا به.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي۶۰۴هـ)، التفسير الکبير أو مفاتيح الغيب، ج۱۷، ص۱۱۳، ناشر: دار الکتب العلمية ـ بيروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۱هـ ـ ۲۰۰۰م.

ديدگاه سوم اين است که: او (پسر نوح) از راه نامشروع متولد شده و در خانه حضرت نوح به دنيا آمده است، دليل آن‌ها گفته خداوند در باره زنان حضرت نوح و لوط است که فرموده: «فخانتاهما». چنين نظري، گفته ي خبيثى است که واجب است مقام انبياء عليهم السلام از چنين فضاحتى محفوظ بماند؛ به ويژه که بر خلاف نص قرآن کريم است.

اما مقصود از اين گفته خداوند «فخانتاهما»، خيانتى نيست که طرفداران ديدگاه سوم گفته‌اند [بلكه] از ابن عباس سؤال شد که منظور از خيانت در اين آيه چيست؟ وي گفت: خيانت همسر حضرت نوح اين بود که مى‌گفت شوهر من ديوانه است و خيانت همسر حضرت لوط اين بود که مردم را از وجود مهمانان آگاه کرد، آن زمان که مهمانان وارد (خانه لوط) شدند.

اعتقاد به فحشاي زنان انبيا چنان قبيح و زشت بوده که آلوسي در مذمت معتقدين به اين سخن، مي گويد: هر كسي به همسران پيامبران نسبت زنا دهد، خودش فرزند زنا است. او در مورد نسبت هايي که به زنان پيامبر صلي الله و آله (کفر و زنا و …) مي دهند مي گويد:

ونقل ابن عطية عن بعض تفسيرها بالکفر والزنا وغيره و لعمري لا يكاد يقول بذلك إلا ابن زنا

شهاب الدين محمود بن عبد الله الحسيني الألوسي (المتوفى: ۱۲۷۰هـ). روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ج ۱۴ ص ۳۵۷. المحقق: علي عبد الباري عطية. الناشر: دار الكتب العلمية. بيروت. الطبعة: الأولى، ۱۴۱۵ هـ

از ابن عطيه از برخى تفاسير او نقل شده که فخانتاهما، را به کفر و زنا تفسير کرده است قسم به جانم که ممکن نيست کسى به آنان نسبت زنا دهد،‌ مگر اينكه خودش فرزند زنا باشد.

ابن تيميه:
ابن تيميه حرّاني حنبلي كه امروزه به عنوان ايدئولوگ وهابيت مطرح مي باشد، معتقد است که هيچ يك از زنان پيامبران دچار فحشاء نشده اند وي در اين باره مي نويسد:

و أما البغايا فليس في الأنبياء، ولا الصالحين من تزوج بغيا لأن البغاء يفسد فراشه، ولهذا أبيح للمسلم أن يتزوج الكتابية اليهودية والنصرانية، إذا كان محصنا غير مسافح، ولا متخذ خدن فعلم أن تزوج الكافرة قد يجوز، و تزوج البغي لا يجوز لأن ضرر دينها لا يتعدي إليه، أما ضرر بغاها فيتعدي إليه، و الله أعلم.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاي ۷۲۸ هـ)، الفتاوي الكبري لشيخ الإسلام ابن تيمية، ج۴، ص۱۵۸، تحقيق: قدم له حسنين محمد مخلوف، ناشر: دار المعرفة ـ بيروت.

اما زنان زنا كار، هيچ نبي و يا صالحي نبوده است كه با زنان زناكار ازدواج كرده باشد؛ زيرا زناي اين زنان، سبب از بين رفتن نسل او مي شود؛ و به همين دليل براي مسلمان جايز است كه با اهل كتاب يعني يهود و نصارا ازدواج كند؛ اما ازدواج با زن زناكار جايز نيست! زيرا ضرري كه در دين يهودي و مسيحي است، به مسلمان سرايت نمي كند اما ضرر زناي زن بدكار، به شوهر سرايت مي كند!

در اين بين ممكن است سؤالي بدين مضمون مطرح شود اگر واقعا پسر حضرت نوح، از صلب او بود چرا در قرآن آمده است «يا نُوحُ إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ»؟ آيا اين مساله نشانگر تناقض در قرآن نيست؟

در پاسخ بيان چند نكته شايان ذكر است:

اولا :

در اين که آن پسر، فرزند حضرت نوح علي نبينا وآله و عليه السلام بوده شکي نيست چرا که اين مطلب در قرآن آمده است. قرآن مي فرمايد: و نَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَي ارْكَبْ مَعَنَا وَلَا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ. (سوره هود. آيه ۴۲)

نوح فرزندش را که در گوشه اي بود صدا زد: پسرم! همراه ما سوار شو ، و با کافران مباش.

در اين آيه قرآن تصريح مي كند كه آن فرد پسر حضرت نوح علي نبينا وآله و عليه السلام بوده است بنابراين اگر در آيه ي ديگر همين سخن را نفي کند تناقض در آيات پيش مي آيد.

ثانيا:

آيه مورد مناقشه اهليت را نفي کرده است نه فرزند نوح بودن را. خداوند متعال به حضرت نوح عليه السلام وعده نجات او و اهل را داده بود. اما از آنجايي که اين فرزند از دين پدر خارج شده بود خداوند او را از اهل نوح خارج کرد. و از طرفي اگر فردي اهليت را به معناي فرزند بودن بداند لازمه اش اين است كه تمامي آن قوم نجات يافته، فرزندان آن حضرت باشند.

شيخ صدوق در روايتي با سند صحيح از حسن وشاء چنين نقل مي كند:

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِي اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي الْوَشَّاءِ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ‏ سَمِعْتُهُ يقُولُ قَالَ أَبِي ع قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لِنَوْحٍ‏ إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ‏ لِأَنَّهُ كَانَ مُخَالِفاً لَهُ وَ جَعَلَ مَنِ اتَّبَعَهُ مِنْ أَهْلِهِ قَالَ وَ سَأَلَنِي كَيفَ تَقْرَءُونَ هَذِهِ الْآيةَ فِي ابْنِ نُوحٍ فَقُلْتُ تَقْرَؤُهَا النَّاسُ عَلَى وَجْهَينِ‏ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صالِحٍ‏ وَ إِنَّهُ عَمِلَ غَيرَ صَالِحٍ فَقَالَ كَذَبُوا هُوَ ابْنُهُ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَفَاهُ عَنْهُ حِينَ خَالَفَهُ‏ فِي‏ دِينِه‏

ابن بابويه، محمد بن على‏ (متوفاي ۳۸۱ ق‏). علل الشرائع‏ ج ۱ ص ۳۰. ناشر: كتاب فروشى داورى‏. مكان چاپ: قم‏

از حضرت رضا عليه السّلام شنيدم كه مى‏فرمودند: پدرم عليه السّلام فرمود: حضرت ابى عبد اللَّه (امام صادق) عليه السّلام فرمودند:

خداوند عزّ و جلّ به نوح عليه السّلام فرمود: «إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ‏»  (فرزندت از اهل تو نيست) زيرا با پدرش مخالفت نمود و در مقابل كسانى كه از او پيروى نمودند از اهل او قرار داد. حسن بن على الوشاء مى‏گويد: امام عليه السّلام از من پرسيدند:

اين آيه را كه در شأن فرزند نوح عليه السّلام است چگونه قرائت مى‏كنند؟ عرض كردم: مردم [مخالفان شيعه] به دو نحو آن را مى‏خوانند:

الف: إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صالِحٍ‏  ب: إِنَّهُ عَمِلَ غَيرَ صالِحٍ‏. طبق قرائت دوّم قائلين معتقدند كه آن شخص فرزند نوح نبوده است.

امام عليه السّلام فرمودند: دروغ مى ‏گويند، او فرزند نوح عليه السّلام بوده منتهى وقتى در دين نوح با او مخالفت نمود خداوند عزّ و جلّ وى را از جناب نوح عليه السّلام نفى فرمود.

بنابراين پسر نوح از نسل او بوده اما بخاطر مخالفت با دين پدر، خداوند او را از اهل نوح بودن، خارج کرد.

 

ديدگاه برخي از علماي وهابي

کميته دائمي مباحث علمي و فتوايي نيز مي گويند: زنان انبياء اگر چه ممکن است کافر هم باشند و دچار انحراف ديني باشند ولي از فحشاء مبرا هستند.

در کتاب فتاوي اللجنه الدائمه آمده است:

قال ابن عباس رضي الله عنهما في تفسير قوله تعالى: {فَخَانَتَاهُمَا} سورة التحريم الآية ۱۰. قال: (ما زنتا) . و قال: (ما بغت امرأة نبي قط إنما كانت خيانتهما في الدين) و هكذا قال عكرمة و سعيد بن جبير و الضحاك و غيرهم. و بين الله سبحانه بالمثل الذي ضربه للذين آمنوا بآسية زوجة فرعون وكان أعتى الجبابرة في زمانه – أن مخالطة المؤمنين للكافرين لا تضرهم إذا دعت الضرورة إلى ذلك ما داموا معتصمين بحبل الله تعالى متمسكين بدينه كما لم ينفع صلاح الرسولين: نوح ولوط زوجتيهما الكافرتين، قال الله تعالى: {لَا يتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً} سورة آل عمران الآية ۲۸. و لذلك لم يضر زوجة فرعون كفر زوجها وجبروته، فإن الله حكم عدل لا يؤاخذ أحدا بذنب غيره بل حماها وأحاطها بعنايته وحسن رعايته واستجاب دعاءها وبنى لها بيتا في الجنة ونجاها من فرعون وكيده وسائر القوم الظالمين مما تقدم في تفسير الآيات من أن ابن نوح ليس ابن زنى وأن عائشة رضي الله عنها برأها الله في القرآن مما رماها به رأس النفاق و من انخدع بقوله من المؤمنين والمؤمنات، وأن كلا من امرأة نوح وامرأة لوط لم تزن وإنما كانتا كافرتين، ودلت كل منهما الكفار على ما يسوؤهما ويصد الناس عن اتباعهما.

عضو … نائب رئيس اللجنة … الرئيس عبد الله بن غديان … عبد الرزاق عفيفي … عبد العزيز بن عبد الله بن باز

اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء. فتاوى اللجنة الدائمة – المجموعة الأولى ج ۳ ص ۲۷۵. جمع و ترتيب: أحمد بن عبد الرزاق الدويش. عدد الأجزاء: ۲۶ جزءا. الناشر: رئاسة إدارة البحوث العلمية والإفتاء – الإدارة العامة للطبع – الرياض

ابن عباس در تفسير “فخانتاهما” گفته: آن دو زنا نکردند. همچنين گفته: همسر هيچ پيامبرى، هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد و خيانت آنها در دين بود. اين سخن را عكرمة و سعيد بن جبير و الضحاك و … هم گفته اند.

و اين که خداوند آسيه همسر فرعون را مثال زده براي کساني که ايمان آورده اند در حالي که فرعون بزرگ ترين سلطنت زمانش بود.

و ارتباط مومنين با کافرين تا زماني که ضرورت اقتضا کند ضرري به مومنين نمي زند تا وقتي که مومنين به ريسمان الهي چنگ بزنند و دين را رها نکنند. همانطور که خير خواهي جناب نوح و لوط سودي براي زنان آنان نداشت.

خداوند متعال مي فرمايند: مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان به دوستى بگيرند و هر كه چنين كند در هيچ چيز [او را] از [دوستى] خدا [بهره‏ اى] نيست مگر اينكه از آنان به نوعى تقيه كند و خداوند شما را از [عقوبت] خود مى‏ ترساند و بازگشت [همه] به سوى خداست. (سورة آل عمران، آية ۲۸).

و همينطور کفر و سلطنت فرعون به همسرش ضرري وارد نکرد.

همانا خداوند حکيم و عادل است هيچ کسي را بخاطر گناه ديگري مواخذه نمي کند. خداوند حضرت آسيه را حمايت کرد و او را در تحت عنايت خود قرار داد و دعايش را مستجاب کرد و خانه ي در بهشت براي او ساخت و از شر و حيله فرعون و ساير ظالمين نجاتش داد همانطور که در تفسير آيات گذشت.

پسر نوح فرزند زنا نبود و خداوند عايشه را از تيرهايي که از سوي راس نفاق [عبدالله بن اُبي]‌ به سوي او پرتاب شده بود و برخي از مردان و زنان مؤمن نيز باور كرده بودند، در قرآن تبرئه کرد. (يعني خداوند عايشه را از تهمت زنا تبرئه کرد). [به اعتقاد اهل سنت و وهابيت زني كه متهم به زنا شد، عايشه بود نه ماريه قبطيه].

هيچ کدام از زنان نوح و لوط زنا نکردند اما کافر بودند. هر يك از اين دو زن كافران را از آنچه مي خواستند آگاه مي ساختند و و مانع مي شدند که مردم از آنها پيروي کنند.

اعضاي گروه فتوا : عبد الله بن غديان، عبد الرزاق عفيفي ،عبد العزيز بن عبد الله بن باز

اين ديدگاه، مربوط به غالب اهل سنت و وهابيت است که موافق با اجماع شيعه مي باشد و مبرا بودن زنان انبياء از فحشا را اثبات مي کند. اما برخي از اهل سنت و وهابيان امکان ارتکاب زنان انبياء را غير ممکن ندانسته و قائلند که امکان ارتکاب اين عمل از سوي زنان انبياء وجود دارد.

ديدگاه دوم:

امكان ارتکاب عمل شنيع زنا، درباره زنان انبياء وجود دارد؟!

عده ي معتقدند اگر چه زنا از سوي زنان انبياء صادر نشده ، اما اين مساله محال نيست و امري ممكن مي باشد. الباني وهابي از جمله کساني است که امکان زناي زنان پيامبران را قبول دارد و مي نويسد:

و إن كان وقوع ذلك ممكنا من الناحيةالنظرية لعدم وجود نص باستحالة ذلك منهن

أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: ۱۴۲۰هـ). سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها. ج ۶ ص ۲۷. الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض. الطبعة: الأولى،عدد الأجزاء: ۶.

به عنوان يک نظريه، امکان وقوع چنين عملي (زنا) در مورد زنان پيامبر صلي الله عليه و آله وجود دارد چون در مورد محال بودن چنين عملي از سوي آنها، نقل [آيه يا روايت] صريحي وجود ندارد.

الباني در ادامه مي گويد:

أن النبي صلى الله عليه وسلم لم يقطع ببراءة عائشةرضي الله عنها إلا بعد نزول الوحي.

ففيه إشعار قوي بأن الأمر في حد نفسه ممكن الوقوع.

تا زماني که درباره زنا نكردن عايشه آيه نازل نشده بود، پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به مبرا بودن وي از زنا، قطع و يقين نداشت.

الباني در ادامه مي گويد:

اين مطلب [عدم يقين پيامبر  صلي الله عليه وآله] ، نشانه اي قوي است مبني بر اينکه ارتكاب فحشاء از سوي همسران پيامبر صلي الله عليه وآله، امري ممکن است.

أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: ۱۴۲۰هـ). سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها. ج ۶ ص ۲۷. الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض. الطبعة: الأولى،عدد الأجزاء: ۶

حسن سقاف، عالم مشهور اهل سنت، نيز به اين اعتقاد الباني اشاره کرده است :

الالباني يقول بان امهات المومنين و زوجات الانبياء غير محفوظات من الزنا و الفاحشة …

الباني مي گويد که مادران مؤمنان [زنان پيامبر  صلي الله عليه وآله] و همسران انبياء، از انجام زنا و فحشا مصون نيستند

السيد حسن بن علي السقاف. البشارة والإتحاف بما بين ابن تيمية والألباني في العقيدة من الاختلاف، ج ۱ ص ۳۴. الناشر : مكتبة الإمام النووي – عمَّان

اعتقاد به چنين سخني، تنها منحصر به «محمد ناصرالدين الباني» نيست بلكه يکي از شاگران وي به نام «محمد ناصر الترمانيني» نيز همچون استادش الباني معتقد به امکان زنا در بين زنان پيامبران مي باشد به گونه اي كه «محمد نسيب الرفاعي» (از شاگردان الباني) در رد اين ادعا اقدام به نوشتن کتابي به نام «نوال المني في اثبات عصمة امهات و زوجات الانبياء من الزني» کرد. که در اين کتاب اقوال «ترمانيني» را رد کرده است.

او صريحا در اين کتاب مي نويسد:

فقلت : هل يمکن في نظرک أن يکون الرسول زوج قحبة … ؟ قال نعم ممکن !!! وما المانع …؟

الشيخ محمد نسيب الرفاعي (متوفاي ۱۴۱۳ ق) . نوال المني في اثبات عصمة امهات و زوجات الانبياء من الزني ص ۶۹. دارالميزان. الطبعة الاولي ۱۴۲۵ ق

به «ترمانيني» گفتم آيا به نظر تو همسر پيامبر مي تواند فاحشة باشد؟ گفت بله ممکن است!!! چه مانعي دارد؟!

وي در ادامه مي گويد از تک تک افراد حاضر در جلسه پرسيدم:

أما سمعت محمد ناصر الترمانيني قال : ممکن أن يکون الرسول زوج قحبة فاجاب کل منهم علي حده : نعم سمعته يقول انه ممکن ان يکون الرسول زوج قحبة.

الشيخ محمد نسيب الرفاعي (متوفاي ۱۴۱۳ ق) . نوال المني في اثبات عصمة امهات و زوجات الانبياء من الزني ص ۶۹. دارالميزان. الطبعة الاولي ۱۴۲۵ ق

آيا شنيدي که محمد ناصر الترمانيني گفت ممکن است همسر پيامبر فاحشة باشد؟ تمام آنها جواب دادند بله شنيديم که ترمانيني مي گفت ممکن است همسر پيامبر فاحشه باشد.

پس ترمانيني نيز همانند الباني وقوع زنا در مورد زنان پيامبران را، ممکن مي داند. جالب اينجاست كه وجود برخي روايات در منابع مهم اهل سنت اين ديدگاه را تقويت مي کند. همان رواياتي كه الباني از آنها اين مطلب را برداشت نموده است.

روايت مويد ديدگاه دوم:
چنانچه در سطرهاي قبل بيان كرديم،‌ محمد ناصرالدين الباني وهابي معتقد بود كه پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به مبرا بودن عايشه از زنا، قطع و يقين نداشت و اين مطلب نشانه اي قوي بر امكان ارتكاب فحشا از سوي همسران پيامبران مي باشد. پشتوانه نظريه الباني در اين زمينه، روايتي از صحيح بخاري است در اين كتاب که به عنوان معتبرترين منبع حديثي اهل سنت به شمار مي رود روايتي نقل شده است که حكايت از شك پيامبر صلي الله عليه وآله نسبت به عايشه دارد:

ترديد پيامبر صلي الله عليه و آله در خيانت عايشه:
أَمَّا بَعْدُ يا عَائِشَةُ فإنه قد بَلَغَنِي عَنْكِ كَذَا وَكَذَا فَإِنْ كُنْتِ بَرِيئَةً فَسَيبَرِّئُكِ الله وَإِنْ كُنْتِ أَلْمَمْتِ بِذَنْبٍ فَاسْتَغْفِرِي اللَّهَ وَتُوبِي إليه فإن الْعَبْدَ إذا اعْتَرَفَ بِذَنْبِهِ ثُمَّ تَابَ إلى اللَّهِ تَابَ الله عليه قالت فلما قَضَى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مَقَالَتَهُ قَلَصَ دَمْعِي حتى ما أُحِسُّ منه قَطْرَةً ….

محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: ۲۵۶ ، صحيح البخاري  ج ۴ ص ۱۷۷۷. دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة – بيروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

… اي عايشه، درباره تو چنين و چنان به من رسيده است، اگر تو از آن منزهي، خدا بر پاكي تو گواهي خواهد داد، و اگر اين گناه را مرتكب شده اي، استغفار كن. چون بنده اگر به گناهش اعتراف كند، سپس توبه نمايد، خدا توبه اش را مي پذيرد. چون پيامبر صلي الله عليه وآله چنين فرمود: اشكم جاري شد… .

اين روايت اهل سنت بيانگر اين است که پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به عايشه شک داشته است. و بر اساس تحليل الباني شک پيامبر صلي الله عليه و آله مويد اين قول است که امکان چنين عملي از سوي همسران انبياء وجود دارد.

اما ديدگاه اهل سنت متوقف بر دو نظريه فوق نبوده و عده ي از بزرگان آنها وقوع فحشاء را قطعي دانسته اند. که در ديدگاه سوم بيان مي شود.

ديدگاه سوم:برخي از زنان انبياء مرتكب فحشا شده اند:

با وجود اينکه همه علماي شيعه و بسياري از علماي اهل سنت منکر ارتکاب زنا، از سوي زنان پيامبر صلي الله عليه و آله بودند اما برخي از بزرگان اهل سنت، وقوع زنا در ميان آنها را نه تنها منکر نشده، بلکه معتقد بودند كه زنان برخي پيامبران مرتکب فحشا شده اند. در ادامه به ذكر نام اين افراد و عبارات شان مي پردازيم:

حسن بصري:
حسن بصري که از فقيهان اهل سنت مي باشد پسر حضرت نوح را حاصل زنا مي دانست.

حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بن شاذان، ثنا هوده، ثنا عَوْنٌ، عَنِ الْحَسَنِ أَنَّهُ قَرَأَ: عَمِلَ غَيرَ صَالِحٍ قَالَ: کَانَ وَلَدَ زِنْيةٍ وَکَانَ ينْسَبُ إِلَيهِ فَنَفَاهُ اللَّهُ مُنْذُ يوْمِ الْغَرَقِ.

الإمام الحافظ أبو محمد عبد الرحمن بن أبي حاتم الرازي. تفسير ابن أبى حاتم  ج ۶ ص ۲۰۴۰. دار النشر : المكتبة العصرية – صيدا. عدد الأجزاء: ۱۰جلد . تحقيق : أسعد محمد الطيب.

حسن بصري در مورد عبارت «عمل غير صالح» (سوره ي هود، آيه۴۶) مي گويد که : پسر نوح حاصل زنا بود و به نوح نسبت داده مي شد، در روزي که همه غرق شدند، خداوند نسبت او را به حضرت نوح نفي كرد.

ابن جوزي از علماي اهل سنت، بر اين موضوع تصريح دارد که حسن بصري قائل به اين بوده که پسر حضرت نوح حاصل زنا بوده است.

والثاني: أنه ولد على فراشه لغير رِشدة ولم يکن ابنه. روى ابن الأنباري باسناده عن الحسن أنه قال: لم يکن ابنَه، إِن امرأته فجرت

عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي ( سنة الوفاة ۵۹۷). زاد المسير في علم التفسير ج ۴ ص ۱۱۳. الناشر المكتب الإسلامي. سنة النشر ۱۴۰۴. مكان النشر: بيروت. عدد الأجزاء ۹.

و قول دوم : اينکه او [ پسر نوح ] حاصل زنا بود و پسر نوح نبود. ابن انباري ( امام و حافظ اهل سنت ) با سندش از حسن بصري نقل کرده است که : حسن بصري گفت: او پسر حضرت نوح نبود و همسر وي مرتکب زنا شده بود.

جالب اين جاست که در تفسير طبري روايت معتبري وجود دارد که حسن بصري قسم جلاله مي خورد مبني بر اين که پسر حضرت نوح، فرزند ايشان نبوده و حاصل زنا بوده است. و بلافاصله در تاييد حرف خود آيه فخانتاهما را مي خواند:

حَدَّثَنَا بِشْرٌ ، قَالَ : حَدَّثَنَا يزِيدُ ، قَالَ : حَدَّثَنَا سَعِيدٌ ، عَنْ قَتَادَةَ ، قَالَ : سَمِعْتُ الْحَسَنَ ، يقْرَأُ هَذِهِ الآيةَ : {إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُ صَالِحٍ} ، فَقَالَ عِنْدَ ذَلِکَ : وَاللَّهِ مَا کَانَ ابْنُهُ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الآيةَ : {فَخَانَتَاهُمَا} قَالَ سَعِيدٌ : فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لِقَتَادَةَ ، قَالَ : مَا کَانَ ينْبَغِي لَهُ أَنْ يحْلِفَ.

محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري،[ ۲۲۴ – ۳۱۰ هـ ]. جامع البيان في تأويل القرآن ج ۱۵ ص ۳۴۱. المحقق : أحمد محمد شاكر. الناشر : مؤسسة الرسالة. الطبعة : الأولى ، ۱۴۲۰ هـ – ۲۰۰۰ م.

قتادة از حسن بصري نقل مي کند که شنيدم حسن بصري اين آيه را مي خواند :  «انه ليس من اهلک انه عمل غير صالح» و سپس در هنگام قرائت اين آيه گفت : به خدا سوگند او پسر حضرت نوح نبود سپس اين آيه را خواند : «فخانتاهما» سعيد گفت : اين مطلب را براي قتاده گفتم، وي گفت : سزاوار نبود حسن بصري قسم بخورد.

مجاهد:
مجاهد بن جبر، از مفسرين مشهور و بزرگ اهل سنت است که معتقد بود پسر حضرت نوح ، فرزند ايشان نبود [از راه نامشروع متولد شده است].

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو ، قَالَ : حَدَّثَنَا أَبُو عَاصِمٍ ، قَالَ : حَدَّثَنَا عِيسَى ، عَنِ ابْنِ أَبِي نَجِيحٍ ، عَنْ مُجَاهِدٍ : {فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ} قَالَ : تَبَينَ لِنُوحٍ أَنَّهُ لَيسَ بِابْنِهِ.

محمد بن جرير الطبري (متوفاي ۳۱۰). جامع البيان عن تأويل آي القرآن ج ۱۲ ص ۶۶. تحقيق : الشيخ خليل . ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان. سال چاپ : ۱۴۱۵ – ۱۹۹۵ م.

ابن ابي نجيح از مجاهد نقل مي کند که مجاهد در مورد آيه ي «فلا تسألن ما ليس لک به علم» گفت که خدا براي نوح تبيين کرد که فرزندش پسر او نيست.

ابن جُرَيج:
ابن جريج فقيه، محدث و حافظ و از برجستگان اهل سنت نيز قائل به همين مطلب بوده چنانچه در تفسير طبري آمده است:

قال بن جريج في قوله «و نادى نوح ابنه» قال ناداه و هو يحسبه أنه ابنه وكان ولد على فراشه.

محمد بن جرير الطبري أبو جعفر (متوفاي ۳۱۰)، تفسير الطبري ج ۱۲، ص ۵۰، ناشر : دار الفكر – بيروت – ۱۴۰۵.

ابن جريح در مورد آيه «و نادي نوح ابنه» گفت: نوح گمان مي کرد که او پسرش است در حالي که آن پسر در خانه نوح متولد شده بود ( و فرزند نوح نبود).

قرطبي نيز تصريح مي كند که حسن بصري، مجاهد و ابن جريج پسر حضرت نوح را فرزند مشروع ايشان نمي دانستند:

وَقَالَ الْحَسَنُ: مَعْنَى «عَمَلٌ غَيرُ صَالِحٍ» أَنَّهُ وُلِدَ عَلَى فِرَاشِهِ وَلَمْ يکُنِ ابْنَهُ. وکان لغير رشدة وقال أَيضًا مُجَاهِدٌ. قَالَ قَتَادَةُ سَأَلْتُ الْحَسَنَ عَنْهُ فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا کَانَ ابْنَهُ، قُلْتُ إِنَّ اللَّهَ أَخْبَرَ عَنْ نُوحٍ أَنَّهُ قَالَ:” إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي” فَقَالَ: لَمْ يقُلْ مِنِّي، وَهَذِهِ إِشَارَةٌ إِلَى أَنَّهُ کَانَ ابْنَ امْرَأَتِهِ مِنْ زَوْجٍ آخَرَ، فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ اللَّهَ حَکَى عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ:” إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي”” وَنادى نُوحٌ ابْنَهُ” وَلَا يخْتَلِفُ أَهْلُ الْکِتَابَينِ أَنَّهُ ابْنُهُ، فَقَالَ الْحَسَنُ: وَمَنْ يأْخُذُ دِينَهُ عَنْ أَهْلِ الْکِتَابِ! إِنَّهُمْ يکْذِبُونَ. وَقَرَأَ:” فَخانَتاهُما ” .وَقَالَ ابْنُ جُرَيجٍ: نَادَاهُ وَهُوَ يحْسَبُ أَنَّهُ ابْنُهُ، وَکَانَ وُلِدَ عَلَى فِرَاشِهِ، وَکَانَتِ امْرَأَتُهُ خَانَتْهُ فِيهِ، وَلِهَذَا قَالَ:” فَخانَتاهُم.

أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي، الجامع لأحكام القرآن ج۹ ص ۴۶، الناشر دار الشعب – القاهرة.

حسن بصري گفته است : معني « عمل غير صالح» اين است که پسر نوح در غياب او متولد شده است و پسرش نبود و فرزند نامشروع بود و مجاهد نيز اينگونه گفته است.

همچنين مجاهد گفته است که قتادة از حسن بصري در مورد اين آيه سوال کرده و حسن بصري گفت : به خدا سوگند او پسرش نبود. گفتم خدا در قرآن به نوح خبر داده و گفته است که : «ان ابني من اهلي» گفت : نگفته است «مني» ؛ اين نوع سخن گفتن اشاره به آن دارد که فرزند همسرش از شوهر ديگري بوده است!!! به او گفتم : خداوند در مورد او گفته است : «ان ابني من اهلي» «و نادي نوح ابنه» و اهل دو کتاب [تورات و انجيل] در اين اختلافي ندارند که او پسرش بوده است. حسن بصري گفت : چه کسي دينش را از اهل کتاب مي گيرد؟! آن ها دروغ مي گويند!!! و اين بخش آيه را خواند : «فخانتاهما»  آن دو (زن نوح و زن لوط) خيانت کردند. ابن جريج نيز گفته است : حضرت نوح پسرش را صدا مي زد در حالي که گمان مي کرد او پسرش است در حالي که در غيابش متولد شده بود و همسرش به او خيانت کرده بود و به همين دليل گفته شده : «فخانتاهما».

عبيد بن عمير و ابن سيرين:
ابن عطية تصريح مي کند که حسن بصري،عبيد بن عمير و ابن سيرين پسر حضرت نوح را حاصل عمل نامشروع مي دانستند:

وقالت فرقة: المراد أنه ليس بولد لک، و زعمت أنه کان لغية وأن امرأته الکافرة خانته فيه، هذا قول الحسن وابن سيرين وعبيد بن عمير.

أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطية الأندلسي (متوفاي ۵۴۶هـ) ، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز  ج ۳ ص ۱۷۶. دار النشر : دار الكتب العلمية – لبنان – ۱۴۱۳هـ- ۱۹۹۳م ، الطبعة : الاولى ، تحقيق : عبد السلام عبد الشافي محمد.

برخي مي گويند: مراد از آيه «يا نوح انه ليس من اهلک» اين است كه او فرزند حضرت نوح نبود بلکه از زنا پديد آمده بود. همسر حضرت نوح کافر بوده و به او خيانت کرد. اين قول حسن و ابن سيرين و عبيد بن عمير است.

ثابت بن الحجاج الکلابى:
ثابت بن الحجاج الکلابي، از تابعين مي گويد پسر نوح در غياب او متولد شده بود:

حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَرَفَةَ، ثنا عَلِي بْنُ ثَابِتٍ الْجَزَرِي، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بُرْقَانَ، عَنْ ثَابِتِ بْنِ الْحَجَّاجِ الْکِلابِي، فِي قَوْلِ اللَّهِ: “وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ ” قَالَ: وُلِدَ عَلَى فِرَاشِهِ.

الإمام الحافظ أبو محمد عبد الرحمن بن أبي حاتم الرازي، تفسير ابن أبى حاتم ج ۶ ص ۲۰۳۴. دار النشر : المكتبة العصرية – صيدا. عدد الأجزاء: ۱۰. تحقيق : أسعد محمد الطيب.

ثابت بن الحجاج الکلابي در مورد آيه ي «و نادي نوح ابنه» گفته است: پسر وي [تنها] در خانه ايشان متولد شده بود.

شعبي:

شعبي از محدثان و بزگان اهل سنت، قائل به زناکار بودن همسر حضرت نوح بود. ابن جوزي از شعبي چنين نقل مي كند:

و عن الشعبي قال لم يكن ابنه إن امرأته خانته.

عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي الوفاة: ۵۹۷ ، زاد المسير  ج ۴  ص ۱۱۳. دار النشر : المكتب الإسلامي – بيروت – ۱۴۰۴ ، الطبعة : الثالثة.

آن پسر فرزند حضرت نوح نبوده و همسرش به او خيانت کرده بود.

زمخشري:

ابن جزي کلبي مي گويد: زمخشري پسر نوح را زنا زاده مي دانست.

و قال الزمخشري لم يکن ابنه ولکنه خانته أمه وکان لغير رشده …

محمد بن أحمد بن محمد الغرناطي الكلبي الوفاة: ۷۴۱هـ ، التسهيل لعلوم التنزيل  ج ۲  ص ۱۰۶. دار النشر : دار الكتاب العربي – لبنان – ۱۴۰۳هـ- ۱۹۸۳م ، الطبعة : الرابعة

و زمخشري گفته است که وي پسر حضرت نوح نبود و مادر آن پسر به حضرت نوح خيانت کرده بود و [پسر نوح] زنازاده بود… .

محقق کتاب مفتاح الغيب فخر رازي:
فخر رازي اگر چه خودش انجام زنا از سوي زنان پيامبران را نفي کرده، اما محقق کتاب اين سخن او را رد نموده و مي گويد:

لعل امرأتي نوح و لوط عليهما السلام كانتا كذلك و مما يدل عليه وصف اللَّه تعالى لهما بالخيانة ومن معاني الخيانة هذا المعنى فلا يجوز العدول عن المعنى الظاهر إلى غيره بدون حاجة. ولا سيما إذا ضم إلى هذا قول اللَّه لنوح حين قال:

رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي [هود: ۴۵] إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ [هود: ۴۶] والأهل هم آل الشخص وقرابته الأدنون ولا يجوز صرف الأهل إلى غير ذلك بلا ضرورة واللَّه أعلم.

محمد بن عمر بن الحسن بن الحسين التيمي الرازي الملقب بفخر الدين الرازي(المتوفى: ۶۰۶هـ)، التفسير الكبير ج ۲۳ ص ۳۳۷، تحقيق: مكتب تحقيق دار إحياء التراث العربي، ناشر: دار إحياء التراث العربي، چاپ سوم، ۱۴۲۰ هـ.

چه بسا زن نوح و لوط اين گونه [زناکار] بوده اند. و آنچه بر اين مطلب دلالت مي کند وصفي [خيانت] است که خداوند در قرآن آورده است. و يکي از معناي خيانت همين است. پس جايز نيست بدون نياز، يک کلمه را به معناي غير ظاهري آن عدول کرد. خصوصا زماني که کلام نوح و خداوند را در کنار هم قرار مي دهيم. «رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي، إِنَّهُ لَيسَ مِنْ أَهْلِكَ.» اهل به خانواده و نزديکان او اطلاق مي شود. و جايز نيست اين را به غير اهل اطلاق کنيم.

چنانچه گذشت عده اي از علما و بزرگان اهل سنت ساحت زنان پيامبران الهي را منزه از ارتکاب فحشاء ندانسته و همسر حضرت نوح و حضرت لوط را نستجير بالله زناكار پنداشتند. با كاوش در منابع حديثي اهل سنت، در مي يابيم كه نسبت فحشا تنها منحصر در همسر آن دو پيامبر الهي نيست بلكه برخي از روايات وجود دارد كه انگشت اتهام را متوجه عايشه همسر پيامبر اكرم  صلي الله عليه وآله نموده و ايشان را زناكار معرفي مي نمايد.

در قبل بيان نموديم كه در صحيح بخاري روايتي وجود دارد كه نشانگر اين است كه نعوذ بالله پيامبر اكرم به همسر خود شك داشته و احتمال مي دادند كه وي مرتكب عمل شنيع فحشا شده است اما بر اساس روايت صحيح بخاري، ماجراي اتهام فحشا به عايشه در حد شك نيست نبود بلکه به گفته عايشه برخي از افراد ديگر همچون پدر و مادرش يقين به ارتكاب فحشا از جانب وي دارند كه در ادامه به ذكر اين روايت مي پردازيم:

 

پدر و مادر عائشه نيز سخنان مردم را تصديق مي کردند

بخارى در صحيح خود به نقل از عائشه مى‌نويسد که بعد از انتشار شايعه ارتكاب فحشا از جانب وي،‌ خطاب به پدر و مادرش چنين گفت:

إني والله لقد عَلِمْتُ أَنَّکُمْ سَمِعْتُمْ ما يتَحَدَّثُ بِهِ الناس وَوَقَرَ في أَنْفُسِکُمْ وَصَدَّقْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ قلت لَکُمْ إني بَرِيئَةٌ وَاللَّهُ يعْلَمُ إني لَبَرِيئَةٌ لَا تُصَدِّقُونِي بِذَلِکَ وَلَئِنْ اعْتَرَفْتُ لَکُمْ بِأَمْرٍ وَاللَّهُ يعْلَمُ أَنِّي بَرِيئَةٌ لَتُصَدِّقُنِّي والله ما أَجِدُ لي وَلَکُمْ مَثَلًا إلا أَبَا يوسُفَ إِذْ قال «فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ على ما تَصِفُونَ».

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي۲۵۶هـ)، صحيح البخاري، ج۲، ص۹۴۵، ح۲۵۱۸ ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن کثير، اليمامة ـ بيروت، الطبعة: الثالثة، ۱۴۰۷ ـ ۱۹۸۷.

به خدا سوگند مى‌دانم که شما اين تهمت را شنيده‌ايد، و به آن اطمينان کرده‌ و اين مطالب را تصديق کرده ايد، اگر بگويم: من مرتکب اين گناه نشده‌ام، خداوند مى‌داند که من مرتکب نشده‌ام (سودى ندارد) شما سخنم را باور و مرا تصديق نخواهيد کرد؛ اما اگر به انجام آن اعتراف کنم؛ در حالى که انجام نداده‌ام، مرا تصديق و اين مطلب را باور مى‌کنيد. هيچ مثلى را براى خود و شما نمى يابم جز کلام پدر يوسف که گفت: (فصبر جميل والله المستعان على ما تصفون).

همانطور كه درنقل فوق گذشت،‌ابوبكر و ام رومان سخن مردم درباره عايشه را [ارتكاب زنا] تصديق كرده بودند و با تمام وجود اين مطلب را باور داشتند. نكته حائز اهميت اين است كه اعتقاد ابوبكر نسبت به ارتكاب فحشا توسط عايشه، در حد باور و تصديق قلبي باقي نماند بلكه در روايت ديگري،‌ ابوبكر در برابر عايشه، از واژه خيانت ‌استفاده مي كند:

طبراني يكي ديگر از علماي اهل سنت در كتاب معجم الکبير بعد نقل ماجراهايي در مورد عايشه، نقل مي كند: پيامبر صلي الله عليه و آله بر او وارد شد و او را نصيحت کرد ، در اين حين ابوبکر وارد شد و رو به پيامبر  صلي الله عليه وآله چنين گفت:

يا رَسُولَ اللَّهِ ما تَنْتَظِرُ بِهَذِهِ التي خَانَتْكَ وَفَضَحَتْنِي … .

سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: ۳۶۰. المعجم الكبير  ج ۲۳ ص ۱۱۷، دار النشر: مكتبة الزهراء – الموصل – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۳ ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي

چرا صبر کردي و طلاق نمي‌دهيد اين زني را که به تو خيانت کرد و من را بي‌آبرو کرد..

بر اساس نقل فوق در پندار ابوبکر عايشه اهل خيانت است و اين مطلب كاملا برايش مسلم مي باشد از اين رو  وي را باعث آبروريزي خود مي داند.

اما بنابر روايت صحيح بخاري،‌ تنها ابوبكر و ام رومان نيستند كه عايشه را زنا كار مي پندارند بلكه ساير همسران آن حضرت نيز وي را مرتكب فحشا مي دانند:

همسران رسول خدا صلي الله عليه و آله  عائشه را متهم مي دانستند:
بخارى روايتي را نقل نموده که ديگر همسران رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز او را متهم مي دانستند:

فقلت ائْذَنْ لي إلى أَبَوَي قالت وأنا حِينَئِذٍ أُرِيدُ أَنْ أَسْتَيقِنَ الْخَبَرَ من قِبَلِهِمَا فَأَذِنَ لي رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَأَتَيتُ أَبَوَي فقلت لِأُمِّي ما يتَحَدَّثُ بِهِ الناس فقالت يا بُنَيةُ هَوِّنِي على نَفْسِکِ الشَّأْنَ فَوَاللَّهِ لَقَلَّمَا کانت امْرَأَةٌ قَطُّ وَضِيئَةٌ عِنْدَ رَجُلٍ يحِبُّهَا وَلَهَا ضَرَائِرُ إلا أَکْثَرْنَ عليها.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي۲۵۶هـ)، صحيح البخاري، ج۲، ص۹۴۴، ح۲۵۱۸،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِيلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن کثير، اليمامة ـ بيروت، الطبعة: الثالثة، ۱۴۰۷ ـ ۱۹۸۷.

به رسول خدا صلي الله عليه و آله گفتم: به من اجازه بده تا به خانه پدر و مادرم بروم و هدف من اين بود که به خبرهاى که از آن‌ها به من رسيده بود، مطمئن شوم، رسول خدا صلي الله عليه و آله  اجازه داد، پيش پدر و مادرم رفتم و به مادرم گفتم: مردم چه مى گويند؟ مادرم گفت: نگران مباش، زنى را که شوهرش او را دوست دارد، هووهايش زياد در باره او سخن مى‌گويند.

آنچه در ديدگاه سوم گذشت بيانگر اين بود كه عده اي از علما و بزرگان اهل سنت همسران برخي از انبياي گذشته را زناكار دانستند؛ اما همانگونه كه ملاحظه نموديد بر اساس منبع دست اول حديثي اهل سنت يعني كتاب صحيح بخاري، اين ديدگاه نسبت به يكي از همسران پيامبر خاتم  صلي الله عليه وآله نيز جاري گشته بود و وي نيز از اين اتهام مصون نمانده بود.

 

نتيجه:

همانطور كه گذشت علما و بزرگان شيعه در طول تاريخ اجماع بر عدم ارتكاب فحشا از سوي زنان انبياء عليهم السلام دارند و ساحت آنان را منزه و مبراي از هر گونه عمل منافي عفت مي دانند و اعتقاد به چنين عملي را توهين پيامبران الهي عليهم السلام مي دانند بنابراين در تفسير عبارت «فخانتاهما» جنس خيانت زنان نوح و لوط عليهما السلام را خيانت در دين مي دانند و معتقدند كه نه آنها و نه هيچ يک از زنان ديگر پيامبران الهي دچار فحشاء نشده اند. چرا که اثبات اين عمل را، طعن و نقص بزرگي بر انبياء مي دانند.

ولي در ميان اهل سنت و وهابيت اختلاف عجيب در رد يا اثبات فحشاء در ميان همسران انبياء وجود داشت و برخي منکر ارتكاب عمل فحشاء در ميان زنان انبياء بودند؛ اما برخي قائل به امکان اين عمل شنيع و عده اي ديگر هم معتقد به ارتكاب فحشاء در ميان همسران انبياء الهي هستند و در اين راستا رواياتي نيز در منابع دست اول حديثي اهل سنت بود كه در ضمن اين نوشتار بيان گرديد.

ولیعصر(عج)/.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

حکم سجده بر مهر نماز رکعت شمار | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

حضرت آیت الله مکارم شیرازی
حضرت آیت الله مکارم شیرازی

سجده بر مهر رکعت شمار

پرسش :خواندن نماز با مهرهایی که تعداد رکعات را نشان می دهد چه حکمی دارد؟

پاسخ :استفاده از مهرهای رکعت شمار مانعی ندارد و سجده کردن بر آنها با سجده بر مهرهای معمولی تفاوت ندارد اما در مهرهای رکعت شمار، ذکر واجب سجده را بعد از آرام گرفتن پیشانی بر مهر بگوید.

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از استفتائات آیت الله العظمی مکارم شیرازی.


آيت الله شبيري زنجاني
حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی

استفاده از مهرهای رکعت شمار

۸۸۳ – استفاده از مهرهایی که رکعات نماز را نشان می دهد با توجه به آنکه هنگام سجده مقداری لرزش دارد، چه حکمی دارد؟

پاسخ
اگر در حال ذكر واجب سجده، سر و بدن عرفا آرام باشد، مانعی ندارد.

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از استفتائات آیت الله العظمی شبیری زنجانی.

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

راههای عملی از بین بردن شک به شوهر | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

به شوهرم شكاكم و در همه زمينه ها به او گير مي دهم

با سلام؛ مدت يكسال است كه ازدواج كرده ام، اما به شوهرم شكاكم و در همه زمينه ها به او گير مي دهم؛ حتي با خواهر خود من كه حرف مي زند من شكاكم، در حالي كه مي دانم شوهرم خيلي پاك است و مومن ولي بخاطر ذهنيت بد در گذشته، دچار اين مشكلم. لطفا مرا راهنمايي كنيد و بگوييد آيا نياز است براي درمان جاي خاصي مراجعه كنم زيرا زندگيم با مشكل مواجه شده است.

با سلام و سپاس از اينكه مركز ما را براي پاسخ و راهنمايي برگزيده ايد.
پرسشگر گرامي؛ هيچ چيز مانند بدبيني در خراب كردن يك رابطه خوب زناشويي و ويران نمودن يك كانون گرم خانواده قدرتمند نيست و لذا شيطان از اين حربه در به آشوب كشيدن خانواده هاي غافل، استفاده بسيار مي‌كند. بدبيني خالق تشويش و استرس، عصبانيت، تنفر و ترس است. هيچ فرد بدبيني نمي تواند به روشني فكر كند و تصميم بگيرد. بدبيني و سوءظن از آفت هاي مهم زندگي زناشويي است. اگر با اين مشكل مقابله نكنيد زندگي زناشويي و جان و جسم و روان تان نابود ميشود. بدبيني و شکاکیت مانع عشق و مهرباني و محبت كه لازمه زندگي زناشويي سالم است، مي شود، و لذا ما نبايد اجازه بدهيم جوّ بدبيني در زندگي ما ايجاد شود؛ خصوصاً اگر بدبيني ما منشأ بيروني نداشته و زاييده افكار و تخيلات ما باشد. يكي از علل جدي بدبيني ها، سوء تفاهم است؛ هنگامي كه به همسر و شريك زندگي خود بدبين مي‌شويد، در حقيقت به ارتباطاتي خيالي و مخفي مظنون شده ايد، كه باعث رنجش شما مي گردد.

زوج درمانگران مي‌گويند كه هيچگاه زوجين نبايد اجازه دهند كه شك و ترديد در زندگي آنها ريشه دوانده و آن را فاسد نمايد؛ بنابراين در صورت بوجود آمدن شك در قلب يكي از زوجين نسبت به ديگري، زوج شك كننده بايد ببيند كه اين شك وي از روي احساس است يا از روي عقل؛ اگر از روي احساس است بايد آن را در سطل زباله بياندازد زيرا این نوع احساس بي دليل است و از القائات شيطان بشمار مي‌رود. اگر از روي عقل است بايد دليل داشته باشد و آنها را در وهله اول با شوهر خويش در ميان گذارد و در صورت حل نشدن با يك زوج درمانگر مطرح نمايد. پس اگر با شريك زندگي خود درباره ترديد خود صحبت كنيد وآن را به كمك هم برطرف كنيد وگفته هاي او را بپذيريد، آنگاه ديگر رازي بين شما نخواهد بود و ديگر آن احساسات بد تقويت نخواهد شد.

 

برخي از القائات شيطان كه با استفاده از جو سوء تفاهم بين زوجين ابتدا بصورت سوال مطرح شده و كم كم در ذهن به عنوان يك شبهه رسوخ مي كنند از اين قرارند :
– آيا او همدمي بهتر از من پيدا كرده است؟
– آيا من ديگر او را از لحاظ عاطفی و جنسی ارضاء نمي كنم ؟
– آيا روابط نا مشروع با كسي برقرار كرده است؟
– آيا از نظر او من آدم نچسبي هستم؟ و …

 

وقتي كه با عينك سياه بدبيني نگاه مي كنيد، چيزهايي كه در حالت معمولي بسيار عادي جلوه مي نمايد به نظر شما پيچيده و رمز آلود مي آيند و ناخواسته فرضيه اي مي سازيد كه در آن بدترين حالت هاي ممكن لحاظ شده است و جهنم آغاز مي شود؛ جهنمي كه خود و اطرافيانتان در آتش آن مي سوزند و كم كم كنترل از دست شما خارج مي گردد.
اگر فرد شکاک و بدبيني هستيد بايد از ذهن خواني و تفسير و تعبير كارهاي شوهرتان دست برداريد و دليل كارهاي او را از خودش بپرسيد و هميشه به ياد داشته باشيد كه آدم زنده وكيل و وصي نمي خواهد و خودش مي تواند دليل كارهايش را توضيح دهد. مثلاً وقتي دير به خانه مي‌آيد اینگونه به او بگوييد كه : من از دير كردن تو بسيار دلواپس و نگران شدم، و هيچ گاه موضع يك بازپرس را بخود نگيريد زيرا اين لحن بدترين تخريب‌گر روابط زناشويي است؛ مثلاً نگوييد كه چرا دير كردي و يا … ؛ پس به جاي رفتار ناشايست با شوهر خود تان بايد با او ارتباط عاطفي برقرار كنيد. بايد حدس زدن و پيش داوري را كنار بگذاريد و به جاي آن دليل كارش را از خودش، آن هم با مهرباني بپرسيد. احساسات منفي خود را با برقرار كردن ارتباط عاطفي مناسب فرو نشانيد و به اين طريق بر سينه شيطان كه قصد ويران كردن كاشانه شما را كرده، دست رد بزنيد، و خشم خود را فرو بنشانيد. البته بايد در هنگام برقراري ارتباط با شريك زندگي خود حتماً همانطور كه مي خواهيد سوء تفاهم ها را از بين ببريد بايد بتوانيد علاقه خود را به او نمايان كنيد و مهرباني خود را به او نشان دهید. در اولين فرصت حرف دل خود را با صميميت به او بگوييد و مثلاً اظهار داريد كه من دوست دارم بيش از اينها با تو باشم پس لطفاً دير نكن و يا مرا در انتظار نگذار و … ؛ استدلال پذير هم باشيد و همانند بازجوها در مقابل پاسخ شوهرخود؛ سؤالي ديگر مطرح نكنيد و اجازه ندهيد كه اين نقطه سياهي كه شيطان در دلتان انداخته، بزرگ بشود تا تبديل به بحران بين زوجي گردد.

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به زنان امت خود مي فرمايد که : خود را براي شوهرانتان بياراييد زيرا مردان بني اسرئيل براي اينكه زنانشان خود را براي شوهرانشان آراسته و خوشبو و معطر نمي ساختند به انحراف افتادند؛ پس خوشبو و جذاب ساختن خود براي همسر يكي از اصول موفقيت و پايداري زندگي زناشويي است.
اين افكار منفي كه در مورد شوهرتان داريد را از ذهن خودتان دور بكنيد؛ توجه داشته باشيد كه تمام بدبختي‌ها و مشكلاتي كه ما در زندگي داريم ، توسط همين افكار منفي و سياه، جذب خودمان مي‌كنيم.

نکات کاربردی:

* انرژي منفي ندهيد؛ فكر كردن دست خود انسان است و ما مي توانيم فكر كردن را كنترل بكنيم. روزانه بطور متوسط، شش هزار فكر در ما جريان پيدا مي كند كه بيشتر آن هم منفي است و مي توانند اثر سوء بر ما بگذارند، در حاليكه به راحتي مي‌توان جلوي آن را گرفت، زيرا روانشناسان معتقدند كه ذهن همانند يك ابزاري در اختيار انسان و بسان يك قطعه موم در دست انسان است و مي تواند هر جور كه بخواهد آن را شكل بدهد، به شرطي كه فنون آن را بداند. روان درمانگران معتقدند كه مي‌شود ذهن را مديريت كرد و مديريت ذهن، مادر همه مديريت هاست. پس اگر شما افكاري منفي داشته باشيد، مشخص است از ورود افكار منفي جلوگيري نمي كنيد و مديريتي بر ذهن خود نداريد، كه يكي از نتايج تلخ آن شکاکیت و ترس و نااميدي است. در تحقيقات وسيعي كه انجام شده، محققين به اين نتيجه رسيده اند كه افكار منفي ممكن است، انسان را از لحاظ جسمي بيمار كند و صدمات روحي و رواني و جسمي بسيار بر انسان بجا گذارد.

 

* ذهن، معمار زندگي ماست، و هرگونه كه بينديشيد زندگي تان به همانگونه شكل مي گيرد. مولوي مي گويد : اي برادر تو همه انديشه اي/ مابقي خود استخوان و ريشه اي/ گر بود انديشه ات گل گلشني / ور بود انديشه ات خار گلخني/. اگر انديشه تو گل باشد گلشن مي شوي و زندگي ات با صفا و با نشاط مي شود. پس اين جمله كه نمي شود با افكار منفي مقابله كرد را از ذهن تان بيرون كنيد و آن را اصلاح كنيد. مي‌توانيد جلوي افكار منفي و بدبيني خود را بگيريد.
* افكار منفي، فكر زائد محسوب مي شوند، و فكر زائد مال وقت زائد است و وقت زائد مال بيكاري است؛ پس يكي از راه هاي هجوم افكار منفي به انسان ها بيكاري است و انسان هايي كه بيكار هستند افكارمنفي شان بيشتر است ولي افرادي كه شاغل هستند، اين افكار كمتر به سراغشان مي‌آيد، زيرا اينها وقت فكر كردن به افكار منفي را ندارند. من تقاضا مي‌كنم كه شما برنامه ريزي كنيد و با برنامه هاي جالب و مفيد وقت خودتان را پر كنيد. منظور ما از شغل همان مشغوليت است. خانم های خانه دار هم بايد برنامه داشته باشند.

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

* ديگر اينكه شما بايد تغيير موقعيت داشته باشيد. اگر افكار منفي در موقعيتي به سراغتان مي آيد آن موقعيت را تغيير بدهيد. دنبال كاري برويد و مشغول بشويد . مي توانيد خودتان را سرگرم كنيد مثلاً جدولي حل كنيد يا تلويزيون تماشما كنيد يا به پارك برويد. افرادي كه افكار منفي به آنها هجوم مي آورد بايد از انزوا بپرهيزند. تنهايي بستر خوبي براي افكار منفي ايجاد مي كند؛ لذا تنها نمانيد و سعي كنيد بيشتر در جمع باشيد.

 

* مقابله با افكار منفي؛ ديگر اينكه با افكار منفي مقابله كنيد. اگر تمام اين كارها را كرديد و باز فكر منفي به سراغنان آمد، با آن مقابله كنيد و با آن چالش داشته باشيد. مي توانيد ذهن را مديريت كنيد. با گفتن ذكر مي توان اين كار را انجام داد. ذكر لا اله الا الله خيلي موثر است؛ ذكر هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شي عليم؛ با اين ذكر مي توان جلوي افكار متفرقه را بگيريم. ذكر ديگر صلوات است . راهی دیگر، شمارش معكوس از صد به پايين درذهن است. وقتي اين افكار به ذهن شما هجوم آورد از صد به پايين بشماريد؛ اين كار باعث مي شود كه ذهن شما روي امري غيراز فكر منفي تمركز نمايد و اين افكار برگردد. ديگر اينكه ذهن خودتان را درگير كنيد؛ مثلاً كتابي كه مي خوانيد حروف يك صفحه آن را بشماريد. ديگر اينكه جابجايي انجام بدهيد؛ شما افكار مثبت را جايگزين افكار منفي بكنيد و از بدبيني دوري نمایید. مي توانيد افكار منفي را ليست كنيد و براي هر فكر منفي يك فكر خوب بكنيد؛ مثلاً اگر فكرمي كنيد كه شوهرتان به شما علاقه مند نيست، در مقابل فكر كنيد كه شوهرتان شيفته وعاشق شماست و دلايل آن را ذكر نماييد.

 

* در روايات از معصومين صلوات الله عليهم اجمعين آمده است كه : بدگماني انسان را دچار اضطراب مي‌كند. لذا اگر مي خواهيد اضطراب و استرس نداشته باشيد، حسن ظن داشته باشيد. حسن ظن باعث راحتي قلب و آرامش روح است. بدگماني باعث غصه مي گرددد و حسن ظن غم و غصه ها را از بين مي برد. اگر مي خواهيد دلتان صفا و طهارت نفس داشته باشد خوش گمان باشيد و به خدا توكل كنيد.

 

* بي‌شك شما همسرتان راخيلي دوست داريد ولي بدانيد بدگماني اين عشق را از بين مي برد؛ چون بدگماني روي رفتار شما اثر مي گذارد و آرم آرام اين عشق شما را از بين مي برد و در مقابل او از شما فاصله گرفته و فكر منفي شما به وقوع مي پيوندد. اگر شما خوش گمان باشيد و رفتارهاي شايسته داشته باشيد محبت شوهر شما بيشتر مي شود.

توجه به برخي از خصوصيات مردان

 

توجه به برخي از خصوصيات مردان مي تواند زنان را در راهيابي به قلب آنان ياري دهد، لذا :
۱. اول از همه مردها به دنبال كسي هستند كه تشنه عشق و محبت باشد. شايد اين حرف، بسياري از خانم ها را غافلگير كند، اما مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگيرند و خودشان نيز كسي را دوست بدارند. مشكل اينجاست كه برخی خانم ها برخورد بي احساس و سردي با آنها دارند.

 

۲. مردها به دنبال خانم هايي هستند كه بتوانند به آنها اعتماد كنند. كسي كه آنها را به خاطر خودشان بخواهد، كسي كه بتوانند به او ايمان داشته باشند. شايد برايتان عجيب باشد اما برخي از خانم ها قابل اعتماد نبوده و بسيار بي وفا هستند. همين امر باعث مي شود كه مردها محتاط تر عمل كنند. آقايان به شدت از بي وفايي و بد قولي بيزار هستند و به دنبال كسي مي گردند كه بتوانند از صميم قلب به او اعتماد نمايند.

 

۳. مردها به دنبال خانم هايي با روحيه زنانه و مهربان مي گردند زيرا چنين خصوصياتي باعث مي شود كه يك زن بتواند همسری خوب برای او و مادر بهتري براي بچه هايش باشد. البته اين امر بدان خاطر نيست كه مردها انتظار دارند خانم ها آنها را نيز تر و خشك كنند بلكه بدان خاطر است كه دوست دارند فرزندانشان در آغوش مادر مهربان و دلسوزي پرورش پيدا كنند.

 

۴. مردها به دنبال خانم هاي خوش مشرب هستند. بعضي از خانم ها خيلي سخت گير بوده و براي جزئيات اهميت بيش از اندازه اي قائل مي شوند. آيا تا به حال دختر هايي را ديده ايد كه داراي خلق و خوي پسرانه هستند؟ مردها مي خواهند از در كنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتياج به محبت دارند به همين دليل هميشه به دنبال فرد خوش طبعي هستند كه بتوانند در كنار او به آرامشي كه آرزوي آن را دارند دست پيدا كنند.

 

۶. مردها به دنبال زن هايي هستند كه حس و ظرافت زنانه خود را حفظ كرده باشند. خانمي كه باد گلو مي زند و از خود گاز معده خارج مي كند، هيچ گاه براي يك مرد قابل قبول نخواهد بود. بعضي از خانم ها هستند كه در زمان عصبانيت هر چه كه دلشان مي خواهد بار طرف مقابل مي كنند كه اين كار به هيچ وجه به مزاج آقايان سازگار نيست. مردها نمي خواهند رفتار همسرشان بي شرمانه و توهين آميز باشد.

 

۷. مردها كسي را مي خواهند كه حامي و پشتيبانشان باشد. خيلي از خانم ها منتظر هستند كه اشتباه كوچكي از آقا سر بزند كه آنها را به باد انتقاد بگيرند و در مسائل خصوصي و حتي شغلي شان دخالت كنند. آقايان به ارتباط خود به عنوان يك سيستم محافظ نگاه مي كنند؛ زماني كه خانم نتواند يك چنين حسي را در آنها به وجود آورد و از اين گذشته تا آنجا كه مي تواند از آنها انتقاد هم بكند، چيزي نمي گذرد كه آقا از او جدا مي شود.

 

۸. مردها از خانم هاي عصبي كه تمام مدت داد و فرياد مي كنند خوششان نمي آيد. آنها خانم هايي را مي پسندند كه اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند كه مشكلاتشان را از راه هاي منطقي حل كنند.

۹. مردها به دنبال همسري مي گردند كه به آنها متعهد باشد. مردها زنی را دوست دارند كه بتوانند به او اعتماد كنند و مشكلات و ناراحتي هايشان را با او در ميان بگذارند. تعهد مثل يك خيابان يكطرفه نيست و بايد از جانب هر دو طرف رعايت شود. چنين نيازي براي هميشه در وجود تمام مردها باقي خواهد ماند.

 

* ديگر اينكه همسرتان را به عنوان يك مرد بپذيريد و براي شناخت دنياي مردانه او دانش و آگاهي خود را افزايش دهيد. همسر خود را به چشم يك شي‌ء مسئول ننگريد. بلكه به شخصيت وجودي او احترام بگذاريد. جنبه يا بخش‌هايي از شخصيت شوهرتان را كه باعث تمايز او از سايرين مي‌شود مورد توجه و تحسين قرار دهيد. براي اين كه همسرتان با شما روراست باشد سعي كنيد او را درك كرده و براي افكار و احساساتش ارزش قائل شويد. اگر حرف‌ها و گفته‌هاي او مطابق ميل شما نيست از خود واكنش تند نشان ندهيد زيرا به اين وسيله بذر بي‌اعتمادي را در زندگي خود مي‌كاريد. وقتي همسرتان با شما درد دل مي‌كند و راز دلش را با شما در ميان مي‌گذارد، احساساتش را بپذيريد و به او نگوييد كه اسرار درونش ناخوشايند و بي‌رحمانه است‌. به طور مداوم از شوهرتان انتقاد نكنيد زيرا انتقاد پياپي باعث مي‌شود كه شوهرتان از شما فاصله بگيرد. او را به درك نكردن‌، عدم صميميت و بي ‌احساس بودن متهم نكنيد؛ زيرا او درك كردن‌، صميميت و با احساس بودن را به شيوه مردانه نشان مي‌دهد. نيازهاي واقعي شوهرتان را دريابيد. اين امر اتفاق نمي‌افتد مگر اين كه همسرتان اين نيازها را باز گويد و به همين جهت در مواقع مناسب با لحن ملايم در مورد نيازهايش از وي سؤال كرده و ديدگاه هاي واقعي وي را نسبت به خود و زندگي‌تان دريابيد و در نهايت جوابي را كه شوهرتان مي‌دهد بدون انتقاد و جبهه‌گيري بپذيريد. زماني كه همسرتان با شما صحبت مي‌كند به دقت به حرف هاي او گوش فرا دهيد زيرا عدم توجه شما به گفته‌هاي او عدم علاقة شما را نشان مي‌دهد. هيچ وقت از كارهايي كه همسرتان براي جلب محبت شما انجام مي‌دهد انتقاد نكنيد؛ براي مثال وقتي او به شما محبت مي‌كند، آن را بيش از اندازه لوس ندانيد چون او به شيوة خود ابراز محبت مي‌كند.

 

* او را به شيوه خودتان دوست نداشته باشيد بلكه به وجود او نيز اهميت بدهيد. به عنوان مثال اگر در سالگرد ازدواج‌تان‌، هديه‌اي به او مي‌دهيد سعي كنيد از قبل در مورد هدية مورد علاقه‌اش اطلاعاتي به دست آوريد. از همسر خود انتظار نداشته باشيد كه با تمامي طرح‌ها و ايده‌ها و افكار شما موافق باشد و آنها را تحسين كند. واقع بين باشيد و به او اجازه دهيد كه نظرش را هر چند كه برخلاف ميل شما باشد، بيان نمايد. اصرار زيادي براي جلب محبت همسرتان نداشته باشيد و اين نكته را زماني كه وي عصباني است بيشتر مراعات كنيد. در بسياري اوقات حالت روحي او براي ابراز محبت به شما مناسب نيست و اصرار زياد شما منجر به مخالفت شديد او مي‌شود. براي همسر خود نقش يك زن حساس و شكننده را بازي نكنيد؛ زيرا اين حالت شما باعث مي‌شود كه همسرتان فكر كند شما ضعيف و بي طاقتيد و اگر چيزي بگويد باعث رنجش‌تان مي‌شود. بنابراين سعي مي‌كند كه ارتباط كلامي كمتري داشته باشد و همين امر باعث ناراحتي شما مي‌گردد. سعي كنيد كه در ارتباط با همسرتان همواره هويت خود را به عنوان يك زن و همسر حفظ كنيد. زني كه توجه به روابطش به قيمت از دست دادن هويتش تمام شود به خود و روابطش صدمه مي‌زند؛ زيرا اين مسئله باعث مي‌شود كه وي خود را بخشنده‌تر و دوست داشتني‌تر از شوهرش ببيند و فكر كند كه همسرش بي‌نهايت خود خواه و ناسپاس است‌. مردها با زني به عنوان همسر در ارتباط دائمي باقي خواهند ماند كه هويت مستقل و قوي خود را حفظ كند.

 

* اگر احساس مي‌كنيد كه در روابط خود با همسرتان از عزت نفس پاييني برخورداريد و ميل داريد كه او را واداريد تا در اين زمينه به شما كمك كند كه از احساس خوبي برخوردار شويد اشتباه مي‌كنيد. اين مسئله مشكل شماست شخصاً روي آن كار كنيد و در صورت لزوم از يك روان‌شناس كمك بخواهيد. زماني كه همسرتان از فشار عصبي رنج مي‌برد سعي نكنيد از لحاظ احساسي به او نزديك شويد. زيرا اگر براي صميميت و نزديك شدن به او فشار آوريد فقط او را عصباني‌تر كرده و از خود دور مي‌كنيد. زماني كه استرس او كم شود به حالت عادي خودش بر مي‌گردد. در زندگي زناشويي خويش سعي كنيد خود را مسؤول خوشبختي خود بدانيد. زني كه مسؤوليت خوشبختي زندگي مشترك را فقط بر عهده شوهرش مي‌گذارد يك همسر آزرده و افسرده به بار مي‌آورد. او را به دوست نداشتن و گريزان بودن از همسر و زندگي متهم نكنيد؛ زيرا وي اعتقاد دارد كه شريك زندگي‌اش را دوست دارد و از او گريزان نيست ولي به نظرش او را متهم به چيزي مي‌كنيد كه در موردش صدق نمي‌كند و اين مسئله موجب كدورت در روابط مي‌شود.

 

وقتي شما در مي‌يابيد كه در ايجاد مشكلات زندگي خود سهم داشته‌ايد و آن را به همسرتان بگوييد عشق و محبت بار ديگر در زندگي‌تان شكوفا مي‌شود؛ زيرا بعد از آن همسرتان نيز سهم خود را مي‌پذيرد و با كمك شما درصدد رفع مشكل بر مي‌آيد
اگر شما همه نكات بالا را رعايت كنيد متقابلاً رفتار شوهرتان هم نسبت به شما همين طور خواهد شد؛ پس نگران اين نباشيد كه مبادا يك طرفه اين كارها را انجام دهيد واو قدر نداند.

از زاویه ای دیگر این شکاکیت و گیر دادن های شما به شوهرتان که آن را مطرح نمودید، ممکن است نشانه اي از وسواس باشد؛ که براي روشن شدن این موضوع و درمان آن مي توانيد با يك روان درمانگري كه زوج درمانگر نيز هست مشورت نماييد.

درضمن مطالعه كتاب هاي زير مي‌ تواند شما را در استحكام هر چه بيشتر زندگي زناشويي تان ياري دهد :
– كتاب «مديريت روابط زناشويي» كه توسط دكتر يونسي نوشته شده بسيار مفيد است چه آنكه ايشان تجارب باليني بسيار ارزشمندي در امر مناقشات بين زوجي و خانوادگي دارد و از اين تجارب در امر نگارش كتاب فوق كمك گرفته است.
– كتاب «تحكيم خانواده» كه شامل آيات و روايات بسيار زيبا و كاربردي در مورد تحكيم خانواده است؛ اين مجموعه توسط آيت الله ري شهري گردآوري شده و انتشارات علمي و فرهنگي دارالحديث و دفتر نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه ها آنرا به چاپ رسانده است.

 پرسمان/.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

حکم ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

*-مدرس حوزه و بنیانگذار سایت پاسخ سوالات شرعی.

**- تحصیل در محضر جمعی از مراجع عظام تقلید.

***- پاسخ سوالات شرعی برآیند فعالیتی گروهی با نظارت دقیق، برای معرفی مطالب خوب دینی به شماست، امیدواریم این توفیق را داشته باشیم به عنوان یک منبع به روز و قابل اعتماد دسترسی به معارف اهل البیت(علیهم السلام) را برای شما مخاطبان عزیز و گرامی در حوزه های مختلف معرفتی ساده و کاربردی تر کنیم.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

احكام روزه حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 

معناى روزه و معناى مغرب در مسائل روزه

روزه آن است كه انسان از اذان صبح تا مغرب ، از چيزهايى كه بعد بيان مى شود به قصد قربت ـ چنانكه در وضو گذشت ـ و با اخلاص خوددارى نمايد.
و مغرب در اين مسأله و مسائل بعد ـ بنابر احتياط واجب ـ وقتى است كه سرخى طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مى شود ، از بالاى سر انسان بگذرد.

نیّت روزه و مقدمهء علمیهء امساک

مسأله ۱۵۵۸ ـ لازم نيست انسان نيّت روزه را از قلب خود بگذراند ، يا مثلا بگويد فردا روزه مى گيرم ، بلكه همين قدر كه بنا داشته باشد به قصد قربت و با اخلاص از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى كند انجام ندهد كافيست ، و براى آن كه يقين كند تمام اين مدّت را روزه بوده ، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايد.

موقع نیّت روزه ماه رمضان

مسأله ۱۵۵۹ ـ انسان مى تواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيّت كند ، و همچنين مى تواند شب اوّل ماه نيّت روزه همه ماه را بنمايد و تجديد نيّت هر شب لازم نيست و بقاى همان نيّت كفايت مى كند.

وقت نیّت روزه ماه رمضان در شب اول و در غير شب اول

مسأله ۱۵۶۰ ـ وقت نيّت روزه ماه رمضان در شب اوّل ، از اوّل شب است تا اذان صبح ، و در غير شب اوّل مى شود قبل از اوّل شب هم نيّت كرد ، مثلا عصر روز قبل نيّت داشته باشد كه فردا را روزه بگيرد قربةً الى الله ، و بر اين نيّت باقى باشد اگر چه تا بعد از اذان صبح خوابش ببرد.

وقت نیّت روزه مستحبى

شاید این مطالب را هم بپسندید:

مسأله ۱۵۶۱ ـ وقت نيّت روزه مستحبّى ، از اوّل شب است تا موقعى كه به اندازه نيّت كردن به استتار قرص وقت مانده باشد ، كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد و نيّت روزه مستحبّى كند ، روزه او صحيح است ، و اگر از استتار قرص بگذرد صحّت روزه محلّ اشكال است.

وقت نیّت به روزه واجب معين و غير معين

مسأله ۱۵۶۲ ـ كسى كه پيش از اذان صبح بدون نيّت روزه خوابيده است ، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيّت روزه كند چنانچه روزه واجبى باشد كه وقت آن معيّن است ـ چه روزه ماه رمضان و چه غير آن مثل اين كه نذر كرده باشد روز معيّنى را روزه بگيرد ـ صحّت روزه اش محلّ اشكال است ، و اگر روزه واجبى باشد كه وقت معيّن ندارد ، صحيح است ، و در صورتى كه بعد از ظهر بيدار شود ، نمى تواند نيّت روزه واجب كند ، هر چند غير معيّن باشد ، ولى در قضاى روزه ماه رمضان عدم جواز بعد از ظهر تا عصر بنابر احتياط است.

معیّن کردن روزه در نیّت در غير از روزه ماه رمضان

مسأله ۱۵۶۳ ـ اگر بخواهد غير از روزه ماه رمضان روزه ديگرى بگيرد ، بايد آن را معيّن بنمايد ، مثلا نيّت كند كه روزه قضا يا روزه نذر يا كفّاره مى گيرم ، ولى در ماه رمضان لازم نيست نيّت كند كه روزه ماه رمضان مى گيرم ، بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيّت كند ، روزه ماه رمضان حساب مى شود.

نیّت روزه غیر ماه رمضان در ماه رمضان

مسأله ۱۵۶۴ ـ اگر بداند ماه رمضان است و عمداً نيّت روزه غير ماه رمضان كند ، روزه ماه رمضان حساب نمى شود ، و همچنين ـ بنابر احتياط واجب ـ روزه اى كه قصد كرده نيز حساب نمى شود.

روزه گرفتن مثلاً به نیّت روز اول ماه روزه و بعد بفهمد دوم يا سوم بوده

مسأله ۱۵۶۵ ـ اگر مثلا به نيّت روز اوّل ماه روزه بگيرد ، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده روزه او صحيح است.

پيش از اذان صبح نيت كند و بى هوش شود و در بين روز به هوش آيد

مسأله ۱۵۶۶ ـ اگر پيش از اذان صبح نيّت كند و بى هوش شود و در بين روز به هوش آيد ، بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد و قضاى آن را نيز به جا آورد.

پيش از اذان صبح نیّت كند و مست شود و در بين روز به هوش آيد

مسأله ۱۵۶۷ ـ اگر پيش از اذان صبح نيّت كند و مست شود و در بين روز به هوش آيد ، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را تمام كند و قضاى آن را هم به جا آورد.

پيش از اذان صبح نیّت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود

مسأله ۱۵۶۸ ـ اگر پيش از اذان صبح نيّت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود ، روزه اش صحيح است.

کسی که نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است

مسأله ۱۵۶۹ ـ اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهر ملتفت شود ، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد يا بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است ، روزه او باطل مى باشد ، ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى كند انجام ندهد ، و بعد از ماه رمضان هم آن روزه را قضا نمايد ، و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر پيش از ظهر ملتفت شود و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد.

بالغ شدن بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان يا بعد از آن

مسأله ۱۵۷۰ ـ اگر بچّه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود ، بايد روزه بگيرد ، و اگر بعد از اذان بالغ شود ، روزه آن روز بر او واجب نيست ، هر چند احتياط مستحبّ اين است كه اگر پيش از ظهر بالغ شود و نيّت روزه كرده باشد ، روزه آن روز را تمام كند ، و اگر نيّت هم نكرده باشد و چيزى از مبطلات روزه را انجام نداده باشد ، نيّت كند و روزه بگيرد.

روزه مستحبى براى اجير يا کسی که قضاى رمضان يا واجب ديگرى دارد

مسأله ۱۵۷۱ ـ كسى كه براى به جا آوردن روزه ميّتى اجير شده ، اگر روزه مستحبّى بگيرد اشكال ندارد ، ولى كسى كه روزه قضاى ماه رمضان دارد نمى تواند روزه مستحبّى بگيرد ، و همچنين ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر روزه واجب ديگرى داشته باشد ، و چنانچه فراموش كند و روزه مستحبّ بگيرد ، در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد روزه مستحبّى او باطل است و مى تواند نيّت خود را به روزه واجب غير معيّن برگرداند ، ولى به روزه واجب معيّن محلّ اشكال است ، و اگر بعد از ظهر ملتفت شود نمى تواند نيّت خود را به روزه واجب برگرداند هر چند غير معيّن باشد ، و اين حكم در قضاى روزه ماه رمضان بعد از زوال تا عصر بنابر احتياط است ، و اگر بعد از مغرب يادش بيايد ، روزه اش صحيح است.

ترک روزه واجب معین غير از روزه رمضان تا اذان صبح نیّت

مسأله ۱۵۷۲ ـ اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معيّن ديگرى بر انسان واجب باشد ـ مثلا نذر كرده باشد كه روز معيّنى را روزه بگيرد ـ چنانچه عمداً تا اذان صبح نيّت نكند ، روزه اش باطل است ، و همچنين است بنابر احتياط اگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است يا فراموش كند هر چند پيش از ظهر يادش بيايد ، و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد.

ترک نیّت روزه واجب غير معيّن تانزدیک ظهر

مسأله ۱۵۷۳ ـ اگر براى روزه واجب غير معيّنى ـ مثل روزه كفّارهـ عمداً تا نزديك ظهر نيّت نكند ، اشكال ندارد ، بلكه اگر پيش از نيّت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه ، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد و پيش از ظهر نيّت كند ، روزه او صحيح است.

مسلمان شدن کافر در ماه رمضان پيش از ظهر

مسأله ۱۵۷۴ ـ اگر در ماه رمضان پيش از ظهر كافر مسلمان شود هر چند از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد ، روزه او صحيح نيست.

خوب شدن مریض در وسط روز ماه رمضان

مسأله ۱۵۷۵ ـ اگر در وسط روز ماه رمضان پيش از ظهر يا بعد از آن مريض خوب شود ، روزه آن روز بر او واجب نيست هر چند تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد.

شك درآخر شعبان يا اول ماه رمضان

مسأله ۱۵۷۶ ـ روزى را كه انسان شكّ دارد آخر شعبان است يا اوّل ماه رمضان ، واجب نيست روزه بگيرد ، و اگر بخواهد روزه بگيرد نمى تواند نيّت روزه ماه رمضان كند ، و يا نيّت كند كه اگر ماه رمضان است روزه ماه رمضان ، و اگر ماه رمضان نيست روزه قضا يا مانند آن باشد ، بلكه بايد نيّت روزه واجب ديگرى مانند قضا و يا روزه مستحبّى بنمايد ، و چنانچه بعد معلوم شود ماه رمضان بوده از ماه رمضان حساب مى شود ، و اگر قصد كند آن چه را كه به آن مأمور است انجام دهد و بعد معلوم شود ماه رمضان بوده كفايت مى كند.

آخر شعبان نیّت قضا و مانند آن کند و بين روز بفهمد رمضان است

مسأله ۱۵۷۷ ـ اگر روزى را كه شكّ دارد آخر شعبان است يا اوّل ماه رمضان ، به نيّت روزه قضا و مانند آن يا روزه مستحبّى روزه بگيرد و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است ، بايد نيّت روزه ماه رمضان كند.

ترک نیّت امساک یا تردید در آن در روزه واجب معيّنى مثل ماه رمضان

مسأله ۱۵۷۸ ـ اگر در روزه واجب معيّنى مثل روزه ماه رمضان ، از نيّت امساك براى خدا برگردد ، يا مردّد شود كه برگردد ، و يا اين كه قصد كند مفطرى از مفطرات را انجام دهد ، يا مردّد شود در انجام مفطر ، روزه اش باطل مى شود ، اگر چه از قصدى كه كرده توبه نمايد و به نيّت روزه برگردد و كارى هم كه روزه را باطل مى كند انجام ندهد.

ترک نیّت امساک یا تردید در آن در روزه واجبى كه وقت آن معيّن نيست

مسأله ۱۵۷۹ ـ آنچه در مسأله قبل گذشت كه روزه واجب معيّن را باطل مى كند ، در روزه واجبى كه وقت آن معيّن نباشد ـ مانند روزه كفّاره يا نذر غير معيّن ـ مبطل نيست ، و چنانچه پيش از ظهر دوباره به نيّت خود برگردد ، روزه او صحيح است.

 

مبطلات روزه

مسأله ۱۵۸۰ ـ نُه چيز روزه را باطل مى كند ، هر چند بطلان در بعض آنها بنابر احتياط است:
(اوّل) خوردن و آشاميدن.
(دوم) جماع.
(سوم) استمناء ، و مقصود از آن اين است كه انسان با خود يا ديگرى ، غير از جماع كارى كند كه منى از او بيرون آيد.
(چهارم) دروغ بستن به خدا و پيغمبر و ائمّه معصومين(عليهم السلام).
(پنجم) رساندن غبار به حلق بنابر احتياط واجب.
(ششم) فرو بردن تمام سر در آب.
(هفتم) باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح.
(هشتم) اماله كردن با چيزهاى روان.
(نهم) قى كردن.
و احكام اينها در مسائل آينده مى آيد.

 

 

خوردن عمدی و رطوبتى كه از دهان بيرون آورد و دوباره برگرداند

مسأله ۱۵۸۱ ـ اگر روزه دار با التفات به اين كه روزه دارد عمداً چيزى بخورد يا بياشامد ، روزه او باطل مى شود ، چه خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب ، چه معمول نباشد مثل خاك و شيره درخت ، و چه كم باشد يا زياد ، حتّى اگر رطوبتى از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و فرو دهد ، روزه باطل مى شود ، مگر آن كه آن رطوبت در آب دهان به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود.

موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده

مسأله ۱۵۸۲ ـ اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده ، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد ، و چنانچه عمداً فرو ببرد روزه اش باطل است ، و به دستورى كه خواهد آمد ، كفّاره هم بر او واجب مى شود.

روزه‏دار سهواً چيزی بخورد يا بياشامد

مسأله ۱۵۸۳ ـ اگر روزه دار سهواً چيزى بخورد يا بياشامد ، روزه اش باطل نمى شود.

تزريق آمپول دوائى يا بى حسى يا آنكه به جاى آب و غذا به كار مى‏برند

مسأله ۱۵۸۴ ـ تزريق آمپولى كه به جاى دوا به كار مى رود يا عضو را بى حس مى كند ، اشكال ندارد ، و احتياط مستحبّ آن است كه روزه دار از استعمال آمپولى كه به جاى آب و غذا به كار مى رود خوددارى كند.

فرو بردن روزه‏دار چيزى را كه لاى دندان مانده

مسأله ۱۵۸۵ ـ اگر روزه دار چيزى را كه لاى دندان مانده است با التفات به اين كه روزه دارد عمداً فرو ببرد ، روزه اش باطل مى شود.

خلال كردن دندانها پيش از اذان براى كسى كه مى‏خواهد روزه بگيرد

مسأله ۱۵۸۶ ـ كسى كه مى خواهد روزه بگيرد ، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند ، ولى اگر بداند يا اطمينان داشته باشد غذايى كه لاى دندان مانده در روز فرو مى رود ، چنانچه خلال نكند و چيزى از آن فرو رود ، روزه اش باطل مى شود.

آب دهان که به واسطه خيال كردن ترشى در دهان جمع شده

مسأله ۱۵۸۷ ـ فرو بردن آب دهان ، اگر چه به واسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد ، روزه را باطل نمى كند.

فرو بردن اخلاط سر و سينه

مسأله ۱۵۸۸ ـ فرو بردن اخلاط سر و سينه ، تا به فضاى دهان نرسيده اشكال ندارد ، ولى اگر داخل فضاى دهان شود ، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرند.

آشامیدن آب برای ترس مرگ یا رفع ضرر و حرج

مسأله ۱۵۸۹ ـ اگر روزه دار به قدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد ، واجب است به اندازه اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد ، ولى روزه او باطل مى شود ، و اگر ماه رمضان باشد بايد در بقيّه روز از به جا آوردن كارى كه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايد ، و همچنين اگر بترسد كه از نخوردن آب به او ضرر معتنا بهى برسد ، يا آب نخوردن براى او موجب حرجى باشد كه عرفاً قابل تحمّل نباشد ، كه در اين دو صورت مى تواند به اندازه رفع ضرر و حرج آب بياشامد.

جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا

مسأله ۱۵۹۰ ـ جويدن غذا براى بچّه يا پرنده ، و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولا به حلق نمى رسد ، اگر چه اتّفاقاً به حلق برسد روزه را باطل نمى كند ، ولى اگر انسان از اوّل بداند يا اطمينان داشته باشد كه به حلق مى رسد ، روزه اش باطل مى شود و بايد قضاى آن را بگيرد ، و در صورت رسيدن به حلق كفّاره بر او واجب است.

خوردن روزه براى ضعف

مسأله ۱۵۹۱ ـ انسان نمى تواند براى ضعف روزه را بخورد ، ولى اگر ضعف به قدرى باشد كه براى روزه دار عرفاً قابل تحمّل نباشد ، خوردن روزه اشكال ندارد.

جماع با زن و با غير زن

مسأله ۱۵۹۲ ـ جماع روزه را باطل مى كند ، اگر چه فقط به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد ، و اين حكم در جماع با غير زن در صورت عدم انزال مبنى بر احتياط است.

جماع در كمتر از مقدار ختنه‏ گاه

مسأله ۱۵۹۳ ـ اگر كمتر از مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد ، روزه باطل نمى شود.

جماع عمداً و شك در دخول به اندازه ختنه‏ گاه

مسأله ۱۵۹۴ ـ اگر عمداً جماع كند و قصد ادخال به مقدار ختنه گاه داشته باشد و شكّ كند كه به آن اندازه داخل شده يا نه ، روزه او باطل و بايد قضا نمايد ، و بنابر احتياط واجب بقيّه روز را امساك كند ، ولى كفّاره واجب نيست.

جماع در حال فراموشی یا بدون اختیار

مسأله ۱۵۹۵ ـ اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد ، يا در جماع بى اختيار باشد روزه او باطل نمى شود ، ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد يا اختيار برايش پيدا شود ، بايد فوراً از حال جماع خارج شود ، و اگر خارج نشود روزه او باطل است.

استمناء روزه‏ دار

مسأله ۱۵۹۶ ـ اگر روزه دار استمناء كند ـ يعنى به غير از جماع كارى كند كه منى از او بيرون آيد ـ روزه اش باطل مى شود.

بى اختيار منى از انسان بيرون آيد

مسأله ۱۵۹۷ ـ اگر بى اختيار منى از انسان بيرون آيد ، روزه اش باطل نيست.

هرگاه روزه‏ دار بداند كه در روز بخوابد محتلم مى‏شود

مسأله ۱۵۹۸ ـ هرگاه روزه دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مى شود ـ يعنى در خواب منى از او بيرون مى آيد ـ جايز است بخوابد ، و اگر محتلم شود روزه اش باطل نمى شود ، و احتياط مستحبّ آن است كه از خوابيدن خوددارى كند ، مخصوصاً در صورتى كه به سبب نخوابيدن به زحمت نمى افتد.

روزه‏ دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود

مسأله ۱۵۹۹ ـ اگر روزه دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود ، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند.

خروج منی با بول و استبراء روزه‏ دارى كه محتلم شده

مسأله ۱۶۰۰ ـ روزه دارى كه محتلم شده مى تواند بول كند و استبراء نمايد ، اگر چه بداند به واسطه بول يا استبراء كردن باقى مانده منى از مجرى بيرون مى آيد.

روزه ‏دارى كه محتلم شده و بداند منى در مجرى مانده

مسأله ۱۶۰۱ ـ روزه دارى كه محتلم شده ، اگر بداند منى در مجرى مانده و در صورتى كه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل منى از او بيرون مى آيد ، بنابر احتياط واجب بايد پيش از غسل بول كند.

به قصد بيرون آمدن منى كارى كند اگرچه منى از او بيرون نيايد

مسأله ۱۶۰۲ ـ كسى كه مى داند اگر عمداً منى از خود بيرون آورد روزه اش باطل مى شود ، در صورتى كه به قصد بيرون آمدن منى مثلا با همسر خود بازى و شوخى كند ، اگر چه منى از او بيرون نيايد روزه اش باطل و بايد قضا نمايد و بنابر احتياط واجب بايد بقيّه روز را امساك كند.

بدون قصد بيرون آمدن منى كاری كند اگرچه اتفاقاً منى بيرون آيد

مسأله ۱۶۰۳ ـ اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى ، مثلا با همسر خود بازى و شوخى كند ، چنانچه اطمينان دارد كه منى از او خارج نمى شود ، اگر چه اتّفاقاً منى بيرون آيد روزه او صحيح است ، ولى اگر اطمينان ندارد ، در صورتى كه منى از او بيرون آيد روزه اش باطل است.

نسبت دروغ به گفتن يا نوشتن يا به اشاره و مانند آن

مسأله ۱۶۰۴ ـ اگر روزه دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اينها به خدا و پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه معصومين (عليهم السلام) عمداً خبرى را به دروغ نسبت بدهد ، اگر چه فوراً بگويد دروغ گفتم يا توبه كند روزه او باطل است ، و نسبت دادن به دروغ به ساير پيغمبران و اوصياى آنان على نبينا و آله و عليهم السلام بنابر احتياط واجب روزه را باطل مى كند ، مگر اين كه آن نسبت برگردد به خداوند متعال كه در اين صورت روزه اش باطل است ، و همچنين است نسبت دادن به دروغ به حضرت زهراء (عليها السلام) ، مگر اين كه آن نسبت برگردد به خداوند متعال و حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه (عليهم السلام) ، كه در اين صورت روزه اش باطل است.

نقل خبرى كه نمى‏ داند راست يا دروغ

مسأله ۱۶۰۵ ـ اگر بخواهد خبرى را كه نمى داند راست يا دروغ است و دليلى بر اعتبار آن ندارد نقل نمايد ، بنابر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته ، يا مثلا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده نقل نمايد.

نقل خبرى به اعتقاد اينكه راست است و بعد بفهمد دروغ بوده

مسأله ۱۶۰۶ ـ اگر خبرى را به اعتقاد اين كه راست است به خدا يا پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) يا ائمّه (عليهم السلام)نسبت بدهد ، و بعد بفهمد دروغ بوده ، روزه اش باطل نمى شود.

نقل خبرى كه مى‏ داند دروغ است و بعد بفهمد راست بوده

مسأله ۱۶۰۷ ـ اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه (عليهم السلام) روزه را باطل مى كند و چيزى را كه مى داند دروغ است به آنان نسبت دهد و بعد بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده ، روزه اش باطل است ، و بنابر احتياط واجب بقيّه روز را امساك كند.

نقل دروغى كه ديگرى ساخته و نقل قول از او

مسأله ۱۶۰۸ ـ اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمداً به خدا و پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه (عليهم السلام)نسبت دهد ، روزه اش باطل مى شود ، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند ، روزه اش باطل نمى شود.

به دورغ جواب دادن روزه‏ دار

مسأله ۱۶۰۹ ـ اگر از روزه دار بپرسند كه آيا پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و يا يكى از ائمّه (عليهم السلام) چنين مطلبى فرموده اند ، و او جايى كه در جواب بايد بگويد: نه ، عمداً بگويد: بلى ، يا جايى كه بايد بگويد: بلى ، عمداً بگويد: نه ، روزه اش باطل مى شود.

روزه‏ دار حرف راستى را بگويد و بعد بگويد دروغ گفتم

مسأله ۱۶۱۰ ـ اگر از قول خدا يا پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) يا يكى از ائمّه (عليهم السلام) حرف راستى را بگويد ، بعد بگويد: دروغ گفتم ، يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن روز كه روزه مى باشد بگويد: آنچه ديشب گفتم راست است ، روزه اش باطل مى شود.

رساندن غبار به حلق

مسأله ۱۶۱۱ ـ بنابر احتياط رساندن غبار به حلق روزه را باطل مى كند ، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد ، يا غبار چيزى كه خوردن آن حرام است مثل خاك.

مواظبت نکردن از غبار

مسأله ۱۶۱۲ ـ اگر به واسطه باد ، غبارى پيدا شود و انسان با اين كه متوجّه است مواظبت نكند و به حلق برسد ، بنابر احتياط روزه اش باطل مى شود.

رساندن بخار غليظ و دود سيگار و تنباكو و مانند اينها به حلق

مسأله ۱۶۱۳ ـ احتياط واجب آن است كه روزه دار بخار غليظ و دود سيگار و تنباكو و مانند اينها را هم به حلق نرساند.

رسیدن غبار یا دود به حلق با اطمینان که نمی رسد

مسأله ۱۶۱۴ ـ اگر مواظبت نكند و غبار يا دود يا بخار غليظ و مانند اينها داخل حلق شود ، چنانچه يقين يا اطمينان داشته كه به حلق نمى رسد ، روزه اش اشكال ندارد ، و اگر گمان مى كرده كه به حلق نمى رسد ، بنابر احتياط مستحبّ آن روزه را قضا كند.

رسیدن غبار به حلق از روی فراموشی يا بى اختيار

مسأله ۱۶۱۵ ـ اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند ، يا بى اختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد ، روزه اش باطل نمى شود.

تمام سر را در آب فرو بردن

مسأله ۱۶۱۶ ـ اگر روزه دار عمداً تمام سر را در آب فرو برد ، اگر چه باقى بدن او از آب بيرون باشد ، روزه اش باطل مى شود ، ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقدارى از سر بيرون باشد ، روزه اش باطل نمى شود.

فرو بردن نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر

مسأله ۱۶۱۷ ـ اگر نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد ، روزه اش باطل نمى شود.

شك در اینكه تمام سر زیر آب رفته يا نه

مسأله ۱۶۱۸ ـ اگر شكّ كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه ، روزه اش صحيح است ، ولى اگر به قصد اين كه تمام سر را زير آب ببرد در آب فرو رود و شكّ كند تمام سر زير آب رفته يا نه ، روزه اش باطل است ، ولى كفّاره ندارد.

رفتن تمام سر زير آب ولى ماندن مقدارى از موها بيرون آب

مسأله ۱۶۱۹ ـ اگر تمام سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند ، روزه اش باطل مى شود.

سر فرو بردن در غير آب از مايعات

مسأله ۱۶۲۰ ـ سر فرو بردن در غير آب از مايعات ـ مانند شير و آب مضاف ـ روزه را باطل نمى كند ، و بنابر احتياط واجب از فرو بردن سر در گلاب اجتناب كند.

افتادن بى اختيار در آب يا از روی فراموشی

مسأله ۱۶۲۱ ـ اگر روزه دار بى اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد ، يا فراموش كند كه روزه است و سر در آب فرو برد ، روزه او باطل نمى شود.

انداختن خود در آب به خيال اينكه آب سر او را نمى ‏گيرد

مسأله ۱۶۲۲ ـ اگر به خيال اين كه آب سر او را نمى گيرد ، خود را در آب بيندازد و آب تمام سر او را بگيرد ، روزه اش اشكال ندارد.

کسی که به واسطه فراموشى يا زور ديگرى سر در آب فرو برد

مسأله ۱۶۲۳ ـ اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد ، يا ديگرى به زور سر او را در آب فرو برد ، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است يا آن كس دست بردارد ، بايد فوراً سر را بيرون آورد ، و چنانچه بيرون نياورد روزه اش باطل مى شود.

کسی که از فراموشی و به نیّت غسل ، سر در آب فرو برد

مسأله ۱۶۲۴ ـ اگر فراموش كند كه روزه است و به نيّت غسل سر را در آب فرو برد ، روزه و غسل او هر دو صحيح است.

کسی که بداند كه روزه است و عمداً براى غسل، سر را در آب فرو برد

مسأله ۱۶۲۵ ـ اگر بداند كه روزه است و عمداً براى غسل سر را در آب فرو برد ، چنانچه روزه او روزه ماه رمضان باشد ، روزه و غسل او هر دو باطل است ، و همچنين است حكم روزه قضاى ماه رمضانى كه براى خودش به جا مى آورد بعد از زوال بنابر احتياط ، ولى اگر روزه مستحبّ باشد يا روزه واجب ديگرى باشد ـ چه واجب معيّن باشد ، مانند روزه اى كه نذر كرده باشد در روز معيّن بگيرد ، و يا غير معيّن باشد مانند روزه كفّاره ـ غسل او صحيح است و روزه اش باطل مى شود.

سر در آب فرو بردن براى نجات كسى را از غرق شدن

مسأله ۱۶۲۶ ـ اگر براى آن كه كسى را از غرق شدن نجات دهد ، سر در آب فرو برد ، اگر چه نجات دادن او واجب باشد ، روزه اش باطل مى شود.

باقی ماندن جنب در ماه رمضان تا اذان صبح

مسأله ۱۶۲۷ ـ اگر جنب عمداً در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند ، يا اگر وظيفه او تيمّم است عمداً تيمّم ننمايد ، روزه اش باطل است ، و حكم قضاى ماه رمضان خواهد آمد.

باقی ماندن جنب در روزه غير ماه رمضان و قضاى آن تا اذان صبح

مسأله ۱۶۲۸ ـ اگر در روزه غير ماه رمضان و قضاى آن از روزه هاى مستحبّى و روزه هاى واجبى كه وقت آن معيّن است ، جنب عمداً تا اذان صبح غسل نكند ، روزه اش صحيح است ، و احتياط مستحبّ در روزه واجب آن است كه عمداً بر جنابت باقى نماند.

كسى كه در شب ماه رمضان عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود

مسأله ۱۶۲۹ ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است ، چنانچه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود ، بنابر احتياط واجب تيمّم كند و روزه بگيرد و قضاى آن را هم به جا آورد.

جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند

مسأله ۱۶۳۰ ـ اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش بيايد ، بايد روزه آن روز را قضا نمايد ، و اگر بعد از چند روز يادش بيايد ، بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد ، مثلا اگر نمى داند سه روز جنب بوده يا چهار روز ، بايد روزه سه روز را قضا كند.

در شب ماه رمضان براى غسل و تيمم وقت ندارد و خودش را جنب كند

مسأله ۱۶۳۱ ـ كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمّم وقت ندارد ، اگر خود را جنب كند روزه اش باطل است ، و قضا و كفّاره بر او واجب مى شود ، ولى كسى كه وظيفه اش غسل است ، اگر براى تيمّم وقت دارد ، چنانچه خود را جنب كند بنابر احتياط واجب تيمّم كند و روزه بگيرد و قضاى آن را هم به جا آورد.

خود را جنب كند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده

مسأله ۱۶۳۲ ـ اگر براى آن كه بفهمد وقت دارد يا نه ، جستجو نمايد و گمان كند كه به اندازه غسل وقت دارد ، و خود را جنب كند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده و تيمّم كند ، روزه اش صحيح است ، و اگر بدون جستجو گمان كند كه وقت دارد و خود را جنب نمايد و بعد بفهمد وقت تنگ بوده و با تيمّم روزه بگيرد ، بنابر احتياط واجب روزه آن روز را قضا نمايد.

جنب مى‏ داند اگر بخوابد تا صبح براى غسل بيدار نمى‏ شود

مسأله ۱۶۳۳ ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمى شود ، نبايد غسل نكرده بخوابد ، و چنانچه پيش از غسل بخوابد و تا صبح بيدار نشود ، روزه اش باطل است ، و قضا و كفّاره بر او واجب مى شود.

جنب بيدار شود و اطمينان به بيدارى براى غسل قبل از اذان ندارد

مسأله ۱۶۳۴ ـ هرگاه جنب در شب ماه رمضان بيدار شود ، در صورتى كه اطمينان به بيدارى براى غسل قبل از اذان صبح نداشته باشد ، احتياط مستحبّ آن است كه پيش از غسل نخوابد.

جنب با يقين يا اطمينان به بيدار شدن براى غسل بخوابد

مسأله ۱۶۳۵ ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و يقين يا اطمينان دارد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود ، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند ، روزه اش صحيح است.

جنب مى‏داند يا احتمال مى‏دهد كه بيدار مى‏شود ولى از غسل غافل باشد

مسأله ۱۶۳۶ ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى داند يا احتمال مى دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود ، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند ، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند ، بنابر احتياط بايد قضاى آن روز را به جا آورد.

جنب مى‏داند يا احتمال مى‏دهد كه بيدار مى‏شود ولى نخواهد غسل كند

مسأله ۱۶۳۷ ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و يقين دارد يا احتمال مى دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود ، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه ، در صورتى كه بخوابد و بيدار نشود ، روزه اش باطل و قضا و كفّاره بر او واجب است.

جنب بيدار شود و دوباره يا براى مرتبه سوم بخوابد

مسأله ۱۶۳۸ ـ اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و بداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى شود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند ، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود ، بايد روزه آن روز را قضا كند ، و اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود ، بايد روزه آن روز را قضا كند ، و احتياط مستحبّ آن است كه كفّاره هم بدهد.

مراد از خواب اول براى جنب

مسأله ۱۶۳۹ ـ مراد از خواب اوّل ـ در صورتى كه انسان در خواب محتلم شود ـ خوابى است كه بعد از بيدار شدن بخوابد ، و امّا خوابى كه در آن محتلم شده خواب اوّل حساب نمى شود.

روزه داری که در روز محتلم شود

مسأله ۱۶۴۰ ـ اگر روزه دار در روز محتلم شود ، واجب نيست فوراً غسل كند.

هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده

مسأله ۱۶۴۱ ـ هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده ، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده ، روزه او صحيح است.

كسى كه قصد قضاى روزه ماه رمضان دارد و تا اذان صبح جنب بماند

مسأله ۱۶۴۲ ـ كسى كه مى خواهد قضاى روزه ماه رمضان را بگيرد ، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند ، اگر چه از روى عمد نباشد ، روزه او باطل است.

كسى كه قصد قضاى روزه ماه رمضان دارد و بعد از اذان ببيند محتلم شده

مسأله ۱۶۴۳ ـ كسى كه مى خواهد قضاى روزه ماه رمضان را بگيرد ، اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است ، روزه او بنابر احتياط باطل است ، ولى چنانچه وقت قضاى روزه تا آمدن ماه رمضان ديگر تنگ است ، مثلا پنج روز روزه قضاى ماه رمضان دارد ، و پنج روز هم به ماه رمضان مانده است ، بنابر احتياط واجب آن روز را روزه بگيرد و بعد از ماه رمضان هم روز ديگرى را روزه بگيرد.

بقاء بر جنابت در روزه واجبى غير قضاى ماه رمضان ، تا اذان صبح

مسأله ۱۶۴۴ ـ اگر در روزه واجبى غير قضاى روزه ماه رمضان ، از روزه هايى كه مثل روزه كفّاره وقت معيّنى ندارد ، عمداً تا اذان صبح جنب بماند ، روزه اش صحيح است ، و احتياط مستحبّ آن است كه غير از آن روز ، روز ديگرى را روزه بگيرد.

زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و غسل یا تيمم نكند

مسأله ۱۶۴۵ ـ اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و عمداً غسل نكند ، يا اگر وظيفه او تيمّم است عمداً تيمّم نكند ، روزه اش باطل است ، و در غير روزه ماه رمضان باطل نيست ، اگر چه احتياط مستحبّ غسل كردن است.

زن پيش از اذان صبح پاك شود و وقت غسل نداشته باشد

مسأله ۱۶۴۶ ـ اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد ، بايد تيمّم نمايد ، و بنابر احتياط واجب تا اذان صبح بيدار بماند ، و همچنين است حكم جنب در صورتى كه وظيفه اش تيمّم باشد.

زن پيش از اذان صبح پاك شود و وقت غسل و تيمم نداشته باشد

مسأله ۱۶۴۷ ـ اگر زن نزديك اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و براى هيچكدام از غسل و تيمّم وقت نداشته باشد ، روزه اش صحيح است.

زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود

مسأله ۱۶۴۸ ـ اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود ، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند اگر چه نزديك مغرب باشد ، روزه او باطل است.

زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك يا چند روز يادش بيايد

مسأله ۱۶۴۹ ـ اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد ، روزه هايى كه گرفته صحيح است ، و احتياط مستحبّ آن است كه قضاى آنها را بگيرد.

زن پيش از اذان صبح پاك شود و برای غسل کوتاهی نکند

مسأله ۱۶۵۰ ـ اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كردن كوتاهى كند و تا اذان غسل نكند ، روزه اش باطل است ، ولى چنانچه كوتاهى نكند ـ مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود ـ اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند ، در صورتى كه تيمّم كند روزه او صحيح است ، و اگر از تيمّم هم متمكّن نباشد ، روزه او بدون تيمّم هم صحيح است.

زنى كه در حال استحاضه كثيره را متوسط است

مسأله ۱۶۵۱ ـ اگر زنى كه در حال استحاضه كثيره است غسلهاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه گذشت به جا آورد ، روزه او صحيح است ، و در استحاضه متوسّطه اگر چه غسل نكند ، روزه اش صحيح است.

روزه كسى كه غسل مس ميت نكرده يا ميت را مس كند

مسأله ۱۶۵۲ ـ كسى كه مسّ ميّت كرده ـ يعنى جايى از بدن خود را به بدن ميّت رسانده ـ مى تواند بدون غسل مسّ ميّت روزه بگيرد ، و اگر در حال روزه هم ميّت را مس نمايد ، روزه او باطل نمى شود.

اماله كردن با چيز روان

مسأله ۱۶۵۳ ـ اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى و براى معالجه باشد ، روزه را باطل مى كند.

قی کردن روزه‏ دار عمداً يا سهواً

مسأله ۱۶۵۴ ـ هرگاه روزه دار عمداً قى كند ـ اگر چه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد ـ روزه اش باطل مى شود ، ولى اگر سهواً يا بى اختيار قى كند اشكال ندارد.

خوردن چیزی كه مى‏داند به واسطه آن در روز بى اختيار قى مى‏كند

مسأله ۱۶۵۵ ـ اگر در شب چيزى بخورد كه مى داند به واسطه خوردن آن ، در روز بى اختيار قى مى كند ، روزه اش باطل نمى شود ، و احتياط مستحبّ آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد.

روزه‏ داری که بتواند از قى كردن خوددارى كند

مسأله ۱۶۵۶ ـ اگر روزه دار بتواند از قى كردن خوددارى كند ، چنانچه براى او ضرر و مشقّت نداشته باشد ، بايد خوددارى نمايد.

رفتن مثلاً مگس در گلوى روزه‏دار

مسأله ۱۶۵۷ ـ اگر مثلا مگس در گلوى روزه دار برود ، چنانچه ممكن باشد بدون قى كردن آن را بيرون بياورد ، بايد بيرون آورد ، و روزه او صحيح است ، ولى اگر ممكن نباشد ، چنانچه طورى باشد كه به فرو دادنش خوردن صدق مى كند ، بايد بيرون آورد هر چند به واسطه قى كردن باشد و روزه اش باطل است ، و اگر خوردن صدق نمى كند ، بايد بيرون نياورد و روزه اش صحيح است.

روزه داری که سهواً چيزى را فرو ببرد و از حلق گذشته باشد

مسأله ۱۶۵۸ ـ اگر سهواً چيزى را فرو ببرد و از حلق گذشته باشد و پيش از رسيدن به معده يادش بيايد كه روزه است ، بيرون آوردن آن لازم نيست و روزه او صحيح است.

آروغ زدن که يقين داشته باشد چيزى از گلو بيرون مى‏ آيد

مسأله ۱۶۵۹ ـ اگر يقين داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن ، چيزى از گلو بيرون مى آيد ، بنابر احتياط واجب نبايد عمداً آروغ بزند ، ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد.

آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد

مسأله ۱۶۶۰ ـ اگر آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد ، بايد آن را بيرون بريزد ، و اگر بى اختيار فرو رود ، روزه اش صحيح است.

روزه دار عمداً كارى كند كه روزه را باطل مى‏ كند

مسأله ۱۶۶۱ ـ اگر انسان عمداً و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، روزه او باطل مى شود ، و چنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد ، ولى جنب اگر بخوابد و به تفصيلى كه در مسأله «۱۶۳۶» گذشت تا اذان صبح غسل نكند ، روزه او باطل است.

روزه‏دار سهواً كارى كه روزه را باطل مى‏ كند انجام دهد

مسأله ۱۶۶۲ ـ اگر روزه دار سهواً يكى از كارهايى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد و به خيال اين كه روزه اش باطل شده عمداً دوباره يكى از آنها را به جا آورد ، روزه او باطل مى شود.

چيزى را به زور در گلوى روزه‏ دار بريزند یا با اكراه بخورد

مسأله ۱۶۶۳ ـ اگر چيزى به زور در گلوى روزه دار بريزند ، روزه او باطل نمى شود ، ولى اگر اكراهش كنند كه روزه خود را باطل كند ـ مثلا به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى به تو مى زنيم ـ و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد ، روزه او باطل مى شود.

جايى كه اطمينان دارد به زوردر گلویش می ریزد یا اكراهش مى‏ كنند

مسأله ۱۶۶۴ ـ روزه دار نبايد جايى برود كه مى داند يا اطمينان دارد چيزى در گلويش مى ريزند يا اكراهش مى كنند كه خودش روزه خود را باطل كند ، و اگر برود و چيزى در گلويش بريزند يا از روى ناچارى خودش كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، روزه او باطل مى شود ، بلكه اگر قصد رفتن كند اگر چه نرود ، روزه اش باطل است.

مكروهات روزه دار

مسأله ۱۶۶۵ ـ چند چيز براى روزه دار مكروه است و از آن جمله است:
۱ ـ دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن ، در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد.
۲ ـ انجام دادن هر كارى ـ مانند خون گرفتن و حمام رفتن ـ كه باعث ضعف مى شود.
۳ ـ انفيه كشيدن اگر نداند كه به حلق مى رسد ، و اگر بداند به حلق مى رسد جايز نيست.
۴ ـ بو كردن گياهان معطّر.
۵ ـ نشستن زن در آب.
۶ ـ استعمال شياف.
۷ ـ تر كردن لباسى كه در بدن است.
۸ ـ كشيدن دندان و هر كارى كه به واسطه آن از دهان خون بيايد.
۹ ـ مسواك كردن با چوب تر.
۱۰ ـ بى جهت آب يا چيزى روان در دهان كردن ، و نيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى زن خود را ببوسد ، يا كارى كند كه شهوت خود را به حركت آورد ، و اگر به قصد بيرون آمدن منى باشد روزه او باطل مى شود.

 

ارتکاب مبطل روزه عمداً وکار حرامی که نداند مبطل است

مسأله ۱۶۶۶ ـ اگر در روزه ماه رمضان در شب جنب شود و به تفصيلى كه در مسأله «۱۶۳۶» گذشت بيدار شود و دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود ، فقط بايد قضاى آن روزه را بگيرد ، ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند عمداً انجام دهد ، در صورتى كه مى دانسته آن كار روزه را باطل مى كند ، قضا و كفّاره بر او واجب مى شود ، و همچنين در صورتى كه مى دانسته آن كار حرام است ، اگر چه نمى دانسته كه روزه را باطل مى كند ، مانند به دروغ نسبت دادن به خدا و پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه معصومين (عليهم السلام).

مبطلى را به اعتقاد اينكه روزه را باطل نمى‏ كند انجام دهد

مسأله ۱۶۶۷ ـ اگر به واسطه ندانستن مسأله كارى كه روزه را باطل مى كند ، و به اعتقاد اين كه باطل نمى كند انجام دهد كفّاره بر او نيست.

كفاره افطار عمد روزه ماه رمضان

مسأله ۱۶۶۸ ـ كفّاره افطار روزه ماه رمضان اين است كه يك بنده آزاد كند ، يا به دستورى كه در مسأله بعد مى آيد دو ماه روزه بگيرد ، يا شصت فقير را سير كند ، يا به هر كدام يك مُد ـ كه تقريباً ده سير است ـ طعام ، يعنى گندم يا آرد يا نان يا خرما و مانند اينها بدهد ، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد بنابر احتياط واجب بين تصدّق به هر اندازه كه مى تواند و استغفار جمع نمايد ، و اگر امكان تصدّق نبود استغفار كند ، اگر چه يك مرتبه بگويد «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ» و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفّاره را بدهد.

پی درپی بودن دو ماه كفاره روزه

مسأله ۱۶۶۹ ـ كسى كه مى خواهد دو ماه كفّاره روزه ماه رمضان را بگيرد ، بايد يك ماه تمام و يك روز آن را از ماه ديگر پى درپى بگيرد ، و اگر بقيّه آن پى درپى نباشد اشكال ندارد.

شروع دو ماه كفاره روزه

مسأله ۱۶۷۰ ـ كسى كه مى خواهد دو ماه كفّاره روزه ماه رمضان را بگيرد ، نبايد موقعى شروع كند كه مى داند در بين يك ماه و يك روز ، روزى است كه مانند عيد قربان روزه آن حرام است.

کسی که در بين دو ماه كفاره روزه يك روز روزه نگيرد

مسأله ۱۶۷۱ ـ كسى كه بايد پى درپى روزه بگيرد ، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد يا وقتى شروع كند كه بداند در بين آن به روزى مى رسد كه روزه آن واجب است ، مثلا به روزى مى رسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد ، بايد روزه ها را از سر بگيرد.

پیش آمدن عذر غیر اختیاری در بين دو ماه كفاره روزه

مسأله ۱۶۷۲ ـ اگر در بين روزهايى كه بايد پى درپى روزه بگيرد ، عذرى غير اختيارى مثل حيض يا نفاس يا مرضى براى او پيش آيد ، بعد از بر طرف شدن عذر واجب نيست روزه ها را از سر بگيرد ، بلكه بقيّه را بعد از بر طرف شدن عذر به جا آورد.

کفاره باطل کردن روزه به چيز حرامى

مسأله ۱۶۷۳ ـ اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند ـ چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا ، يا به جهتى حرام شده باشد مثل نزديكى كردن با عيال خود در حال حيض ـ بنابر احتياط كفّاره جمع بر او واجب مى شود ، يعنى بايد يك بنده آزاد كند و دو ماه روزه بگيرد و شصت فقير را سير كند ، يا به هر كدام آنها يك مُد طعام بدهد ، و چنانچه هر سه برايش ممكن نباشد ، هر كدام آنها كه ممكن باشد واجب است انجام دهد ، و بنابر احتياط واجب استغفار هم بنمايد.

نسبت دادن دروغ به خدا و پيغمبر و ائمه معصومين

مسأله ۱۶۷۴ ـ اگر روزه دار دروغى را به خدا و پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه معصومين (عليهم السلام)عمداً نسبت دهد، بنابر احتياط كفّاره جمع ـ كه تفصيل آن در مسأله پيش گذشت ـ بر او واجب مى شود.

تکرار جماع یا استمناء در يك روز ماه رمضان

مسأله ۱۶۷۵ ـ اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه جماع يا استمناء كند ، بنابر احتياط براى هر دفعه يك كفّاره بر او واجب است ، و اگر جماع يا استمناء او حرام باشد ، بنابر احتياط براى هر دفعه يك كفّاره جمع بر او واجب مى شود.

تکرار در ارتکاب مبطل روزه در يك روز ماه رمضان

مسأله ۱۶۷۶ ـ اگر روزه دار در يك روز ماه رمضان چند مرتبه غير جماع و استمناء كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، براى همه آنها يك كفّاره كافيست.

باطل کردن روزه با كارى غير از جماع و استمناء و بعد با جماع

مسأله ۱۶۷۷ ـ اگر روزه دار غير از جماع و استمناء كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد و بعد با حلال خود جماع يا استمناء نمايد ، براى آن كار يك كفّاره و براى جماع يا استمناء بنابر احتياط كفّاره ديگرى واجب مى شود.

باطل کردن روزه با كارى غير از جماع و استمناء و بعد با كار حرامى

مسأله ۱۶۷۸ ـ اگر روزه دار غير از جماع و استمناء كار ديگرى كه حلال است و روزه را باطل مى كند انجام دهد ـ مثلا آب بياشامدـ و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه را باطل مى كند ـ غير از جماع و استمناء ـ انجام دهد ، مثلا غذاى حرامى بخورد ، يك كفّاره كافيست.

روزه‏ دار با آروغ چيزى از غذا يا خون در دهانش بيايد و عمداً فرو برد

مسأله ۱۶۷۹ ـ اگر روزه دار آروغ بزند و چيزى از غذا در دهانش بيايد ، چنانچه عمداً آن را فرو ببرد ، روزه اش باطل و بنابر احتياط واجب كفّاره هم بدهد ، و همچنين است اگر آنچه در دهانش بيايد از صورت غذا بودن خارج شده باشد ، اگر چه در اين صورت احتياط مستحبّ اين است كه كفّاره جمع بدهد ، و اگر به آروغ زدن چيزى كه خوردنش حرام است ـ مثل خون ـ به دهان او بيايد و عمداً فرو ببرد ، روزه اش باطل و بايد قضاى آن روز را بگيرد ، و بنابر احتياط واجب كفّاره جمع بدهد.

باطل کردن روزه نذر معين

مسأله ۱۶۸۰ ـ اگر نذر كند كه روز معيّنى را روزه بگيرد ، چنانچه در آن روز عمداً روزه خود را باطل كند ، بايد كفّاره بدهد ، و كفّاره مخالفت نذر كفّاره مخالفت قسم است كه در مسأله «۲۷۳۴» خواهد آمد.

افطار کردن به گفته كسى كه قولش معتبر نيست يا با شك در مغرب

مسأله ۱۶۸۱ ـ اگر روزه دار به گفته كسى كه مى گويد مغرب شده و قول او شرعاً معتبر نيست ، افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است ، يا شكّ كند كه مغرب بوده است يا نه ، قضا و كفّاره بر او واجب مى شود.

مسافرت بعد از باطل کردن روزه خود

مسأله ۱۶۸۲ ـ كسى كه عمداً روزه خود را باطل كرده ، اگر بعد از ظهر مسافرت كند ، يا پيش از ظهر براى فرار از كفّاره سفر نمايد ، كفّاره از او ساقط نمى شود ، و همچنين است ـ بنابر اقوى ـ اگر مسافرت براى او قبل از ظهر پيش آمد كند.

كسى كه عمداً روزه خود را باطل كند و بعد عذرى براى او پيدا شود

مسأله ۱۶۸۳ ـ اگر عمداً روزه خود را باطل كند و بعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود ، بنابر احتياط كفّاره بر او واجب است.

اول ماه رمضان روزه خود را باطل كند و بعد معلوم شود شعبان بوده

مسأله ۱۶۸۴ ـ اگر يقين يا اطمينان كند و يا بيّنه قائم شود كه روز اوّل ماه رمضان است و عمداً روزه خود را باطل كند ، و بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده ، كفّاره بر او واجب نيست.

آخر ماه رمضان روزه را باطل كند و بعد معلوم شود شوال بوده

مسأله ۱۶۸۵ ـ اگر انسان شكّ كند كه آخر ماه رمضان است يا اوّل شوّال و عمداً روزه خود را باطل كند ، بعد معلوم شود كه اوّل شوّال بوده كفّاره بر او واجب نيست.

جماع روزه ‏دار در ماه رمضان با زن روزه‏ دار خود

مسأله ۱۶۸۶ ـ اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود جماع كند ، چنانچه زن را بر جماع اكراه كرده باشد ، كفّاره روزه خودش و بنابر احتياط كفّاره روزه زن را بايد بدهد ، و اگر زن به جماع راضى بوده بر هر كدام يك كفّاره واجب مى شود.

اکراه کردن زن شوهر روزه‏ دار خود را بر جماع

مسأله ۱۶۸۷ ـ اگر زنى شوهر روزه دار خود را بر جماع اكراه نمايد ، واجب نيست كفّاره روزه شوهر را بدهد.

اکراه کردن مرد روزه‏ دار زن خود را بر جماع

مسأله ۱۶۸۸ ـ اگر روزه دار در ماه رمضان زن خود را بر جماع اكراه كند و در بين جماع ، زن راضى شود ، بنابر احتياط واجب مرد دو كفّاره و زن يك كفّاره بدهد.

جماع روزه‏ دار با زن روزه ‏دار خود كه خواب است

مسأله ۱۶۸۹ ـ اگر روزه دار در ماه رمضان با زن روزه دار خود كه خواب است جماع نمايد ، يك كفّاره بر او واجب مى شود ، و روزه زن صحيح است و كفّاره هم بر او واجب نيست.

مرد زن خود را اكراه كند كه با غير جماع روزه را باطل كند و بالعکس

مسأله ۱۶۹۰ ـ اگر مرد زن خود را يا زن شوهر خود را اكراه كند كه غير از جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، بر هيچ يك از آنها كفّاره واجب نيست.

مسافر يا مریضی که روزه نمى‏ گيرد و زن خود را بر جماع اكراه نمايد

مسأله ۱۶۹۱ ـ كسى كه به واسطه مسافرت يا مرض روزه نمى گيرد ، نمى تواند زن روزه دار خود را بر جماع اكراه نمايد ، ولى اگر او را اكراه كرد ، كفّاره بر مرد واجب نيست.

کوتاه کردن در به جا آوردن كفاره

مسأله ۱۶۹۲ ـ انسان نبايد در به جا آوردن كفّاره كوتاهى كند ، ولى لازم نيست فوراً آن را انجام دهد.

ندادن كفاره و گذشت چند سال

مسأله ۱۶۹۳ ـ اگر كفّاره بر انسان واجب شود و چند سال بگذرد و انجام ندهد ، چيزى بر آن اضافه نمى شود.

اداء كفاره يك روز به شصت فقير

مسأله ۱۶۹۴ ـ كسى كه بايد براى كفّاره يك روز ، شصت فقير را طعام بدهد ، نمى تواند يك نفر از آنها را دو مرتبه يا بيشتر سير كند ، يا به هر كدام از آنها بيشتر از يك مُد طعام بدهد و زيادى را از كفّاره حساب كند ، ولى مى تواند فقير را با عيال او ـ اگر چه صغير باشند و در صورتى كه از جهت سن به حدّى باشند كه در مورد آنها اطعام عرفاً صدق كند ـ سير نمايد ، يا به ولىّ صغير براى آن صغير يك مُد بدهد.

كسى كه قضاى روزه ماه رمضان را بعد از ظهر باطل كند

مسأله ۱۶۹۵ ـ كسى كه قضاى روزه ماه رمضان را گرفته ، اگر بعد از ظهر عمداً كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، بايد به ده فقير هر كدام يك مُد طعام بدهد ، و اگر نمى تواند بايد سه روز روزه بگيرد ، و احوط آن است كه پى درپى باشد.

موارد وجوب قضاى روزه بدون کفاره

مسأله ۱۶۹۶ ـ در چند صورت فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفّاره واجب نيست:
(اوّل) آن كه در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصيلى كه در مسأله «۱۶۳۸» گذشت تا اذان صبح از خواب دوم و سوم بيدار نشود.
(دوم) آن كه عملى كه روزه را باطل مى كند انجام ندهد ، ولى نيّت روزه نكند ، يا ريا كند ، يا قصد كند كه روزه نباشد ، يا قصد كند كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد.
(سوم) آن كه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد.
(چهارم) آن كه در ماه رمضان بدون اين كه خودش تحقيق كند صبح شده يا نه ، كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، و بعد معلوم شود صبح بوده ، و نيز اگر بعد از تحقيق گمان داشته باشد كه صبح شده ، يا شكّ كند كه صبح شده يا نه ، و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، و بعد معلوم شود صبح بوده ، قضاى آن روزه بر او واجب است.
(پنجم) آن كه كسى بگويد صبح نشده و انسان به گفته او كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، و بعد معلوم شود صبح بوده است.
(ششم) آن كه كسى بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند يا خيال كند شوخى مى كند و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، و بعد معلوم شود صبح بوده است.
(هفتم) آن كه كور و مانند او به گفته كسى ديگر افطار كند ، و بعد معلوم شود مغرب نبوده است.
(هشتم) آن كه در هواى صاف به واسطه تاريكى يقين كند كه مغرب شده و افطار كند ، و بعد معلوم شود مغرب نبوده است ، ولى اگر در هواى ابرى به گمان اين كه مغرب شده افطار كند ، و بعد معلوم شود مغرب نبوده قضا لازم نيست.
(نهم) آن كه براى خنك شدن يا بى جهت مضمضه كند ـ يعنى آب در دهان بگرداند ـ و بى اختيار فرو رود ، ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد ، يا براى وضوى نماز واجب مضمضه كند و بى اختيار فرو رود ، قضا بر او واجب نيست.
(دهم) آن كه كسى از جهت اكراه يا اضطرار يا تقيّه افطار كند.

بى اختيار فرو رفتن از دهان یا بینی

مسأله ۱۶۹۷ ـ اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد و بى اختيار فرو رود ، يا آب داخل بينى كند و بى اختيار فرو رود ، قضا بر او واجب نيست.

استنشاق و مضمضه براى روزه‏ دار

مسأله ۱۶۹۸ ـ استنشاق و مضمضه زياد براى روزه دار مكروه است ، و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد ، بهتر آن است كه سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد.

مضمضه يا استنشاق با اینکه می داند بی اختیار فرو می رود

مسأله ۱۶۹۹ ـ اگر انسان بداند كه به واسطه مضمضه يا استنشاق بى اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش مى شود ، نبايد مضمضه يا استنشاق كند.

ارتکاب مبطل روزه در ماه رمضان بعد از يقين به اینكه صبح نشده

مسأله ۱۷۰۰ ـ اگر در ماه رمضان بعد از تحقيق يقين كند كه صبح نشده ، و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد ، و بعد معلوم شود صبح بوده ، قضا لازم نيست.

شك در اینكه مغرب يا صبح شده يا نه(بنگرید مسأله ۱۶۹۶چهارم)

مسأله ۱۷۰۱ ـ اگر انسان شكّ كند كه مغرب شده يا نه ، نمى تواند افطار كند ، ولى اگر شكّ كند كه صبح شده يا نه ، پيش از تحقيق هم مى تواند كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد.

قضاى روزه‏ هاى ديوانه ای که عاقل شود

مسأله ۱۷۰۲ ـ اگر ديوانه عاقل شود ، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد.

قضاى كافری که مسلمان شود، يا مسلمانی که كافر شود

مسأله ۱۷۰۳ ـ اگر كافر مسلمان شود ، واجب نيست روزه هاى وقتى را كه كافر بوده قضا نمايد ، ولى اگر مسلمانى كافر شود ، روزه هايى را كه در زمان كفر از او فوت شده بايد قضا نمايد ، و اگر مسلمان شود به اسلام از او ساقط نمى شود.

روزه‏ هايى كه به واسطه مستى فوت شده

مسأله ۱۷۰۴ ـ روزه اى كه از انسان به واسطه مستى فوت شده بايد قضا نمايد ، اگر چه چيزى را كه به واسطه آن مست شده براى معالجه خورده باشد.

شك معذور در اینكه بايد چند روز قضا كند

مسأله ۱۷۰۵ ـ اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد ، و بعد شكّ كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده ، بنابر احتياط واجب مقدار بيشترى را كه احتمال مى دهد روزه نگرفته قضا نمايد ، مثلا كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمى داند پنجم ماه از سفر برگشته يا ششم ، بنابر احتياط واجب شش روز روزه بگيرد ، ولى كسى كه نمى داند چه وقت عذر برايش پيدا شده ، مى تواند مقدار كمتر را قضا نمايد ، مثلا اگر در آخر ماه رمضان مسافرت كرده و بعد از ماه رمضان برگشته و نمى داند كه بيست و پنجم ماه رمضان مسافرت كرده يا بيست و ششم ، مى تواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند ، اگر چه احتياط مستحبّ اين است كه مقدار بيشتر را قضا نمايد.

ترتیب در قضای چند ماه رمضان

مسأله ۱۷۰۶ ـ اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد ، قضاى هر كدام را كه اوّل بگيرد مانعى ندارد ، ولى اگر وقت قضاى ماه رمضان آخر تنگ باشد ، مثلا پنج روز از ماه رمضان آخر قضا داشته باشد و پنج روز هم به ماه رمضان مانده باشد ، بنابر احتياط واجب اوّل قضاى ماه رمضان آخر را بگيرد.

معین کردن قضا در نیّت از چند ماه رمضان

مسأله ۱۷۰۷ ـ اگر قضاى روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد ، واجب نيست معيّن كند روزه اى را كه مى گيرد قضاى كدام ماه رمضان است ، مگر اينكه بين آن دو در اثر اختلاف باشد.

باطل كردن قضاى روزه ماه رمضان پيش از ظهر

مسأله ۱۷۰۸ ـ در قضاى روزه ماه رمضان مى تواند پيش از ظهر روزه خود را باطل نمايد ، ولى اگر وقت قضا تنگ باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى تواند باطل نمايد.

باطل كردن قضاى روزه ميت بعد از ظهر

مسأله ۱۷۰۹ ـ اگر قضاى روزه ميّتى را گرفته باشد ، احتياط مستحبّ اين است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند.

كسى كه قبل از تمكن از قضاء روزه بميرد

مسأله ۱۷۱۰ ـ اگر به واسطه مرض يا حيض يا نفاس روزه ماه رمضان را نگيرد ، و پيش از تمام شدن ماه رمضان يا بعد از تمام شدن ماه و قبل از تمكّن از قضا بميرد ، روزه هايى را كه نگرفته قضا ندارد.

عذری که تا ماه رمضان سال بعد طول بكشد

مسأله ۱۷۱۱ ـ اگر به واسطه مرضى روزه ماه رمضان را نگيرد ، و مرض او تا ماه رمضان سال بعد طول بكشد ، قضاى روزه هايى را كه نگرفته بر او واجب نيست ، و بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ، ولى اگر به واسطه عذر ديگرى ـ مثلا براى مسافرت ـ روزه نگرفته باشد ، و عذر او تا ماه رمضان بعد باقى بماند ، روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا كند ، و احتياط واجب اين است كه براى هر روز يك مُد طعام هم به فقير بدهد.

كسى كه تا سال بعد نتواند قضا كند

مسأله ۱۷۱۲ ـ اگر به واسطه مرضى روزه ماه رمضان را نگيرد ، و بعد از ماه رمضان مرض او بر طرف شود ، ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا ماه رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد ، بايد روزه هايى را كه نگرفته قضا نمايد ، و نيز اگر در ماه رمضان غير از مرض عذر ديگرى داشته باشد ، و بعد از ماه رمضان آن عذر بر طرف شود و تا ماه رمضان سال بعد به واسطه مرض نتواند روزه بگيرد ، روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا كند ، و در هر دو صورت احتياط واجب اين است كه براى هر روز نيز يك مُد طعام به فقير بدهد.

كسى كه تا ماه رمضان آينده عمداً قضا نكند

مسأله ۱۷۱۳ ـ اگر در ماه رمضان به واسطه عذرى روزه نگيرد ، و بعد از ماه رمضان عذر او بر طرف شود ، و تا ماه رمضان آينده عمداً قضاى روزه را نگيرد ، بايد روزه را قضا كند ، و براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد.

كسى كه در تنگى وقت عذر پيدا كند

مسأله ۱۷۱۴ ـ اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود ، و در تنگى وقت عذر پيدا كند ، بايد قضا را بگيرد و براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ، و همچنين اگر موقعى كه عذر دارد تصميم داشته باشد كه بعد از بر طرف شدن عذر ، روزه هاى خود را قضا كند ، ولى پيش از آن كه قضا نمايد در تنگى وقت عذر پيدا كند ، بايد روزه ها را قضا كند ، و براى هر روز هم ـ بنابر احتياط واجب ـ يك مُدطعام بدهد.

مرضی که چند سال طول بكشد

مسأله ۱۷۱۵ ـ اگر مرض انسان چند سال طول بكشد ، بعد از آن كه خوب شد ، بايد قضاى ماه رمضان آخر را بگيرد ، و براى هر روز از سالهاى پيش يك مُدّ طعام به فقير بدهد.

پرداخت چند روز کفاره به يك فقير

مسأله ۱۷۱۶ ـ كسى كه بايد براى هر روز يك مُدّ طعام به فقير بدهد ، مى تواند كفّاره چند روز را به يك فقير بدهد.

تأخیر انداختن روزه ماه رمضان را چند سال

مسأله ۱۷۱۷ ـ اگر قضاى روزه ماه رمضان را چند سال تأخير بيندازد بايد قضا را بگيرد و از جهت تأخير در سال اوّل براى هر روز يك مُدّ طعام به فقير بدهد ، و امّا از جهت تأخير سال بعدى چيزى بر او واجب نيست.

قضا و كفاره عمد و تأخير

مسأله ۱۷۱۸ ـ اگر روزه ماه رمضان را عمداً نگيرد ، بايد قضاى آن را به جا آورد و براى هر روز يك بنده آزاد كند ، يا شصت فقير را طعام بدهد ، يا دو ماه روزه بگيرد ، و چنانچه تا ماه رمضان آينده قضاى آن روزه را به جا نياورد ، بايد براى هر روز يك مُدّ طعام به فقير بدهد.

مکرّر شدن كفاره كسى كه روزه ماه رمضان را عمداً نگيرد

مسأله ۱۷۱۹ ـ اگر روزه ماه رمضان را عمداً نگيرد ، و در روز مكرّر جماع يا استمناء كند ، بنابر احتياط واجب كفّاره هم مكرّر مى شود ، ولى اگر چند مرتبه كار ديگرى از مفطرات روزه را انجام دهد ـ مثلا چند مرتبه غذا بخورد ـ يك كفّاره كافيست.

روزه ‏هاى پدر بر پسر بزرگتر

مسأله ۱۷۲۰ ـ بعد از مرگ پدر ، پسر بزرگتر بايد قضاى روزه او را به تفصيلى كه در مسأله «۱۳۹۸» گذشت به جا آورد.

روزه های واجب ديگر پدر بر پسر بزرگتر

مسأله ۱۷۲۱ ـ اگر پدر غير از روزه ماه رمضان ، روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشد ، واجب است كه پسر بزرگتر قضا نمايد ، ولى اگر براى روزه اجير شده و نگرفته باشد قضاى آن بر پسر بزرگ لازم نيست.

روزه مسافر

مسأله ۱۷۲۲ ـ مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند ، نبايد روزه بگيرد ، و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند ـ مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او سفر معصيت است ـ بايد در سفر روزه بگيرد.

مسافرت در ماه رمضان

مسأله ۱۷۲۳ ـ مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد ، ولى مكروه است ، هر چند براى فرار از روزه نباشد ، مگر اين كه سفر به جهت ضرورتى باشد ، و يا ـ به مقتضاى بعضى از روايات ـ براى حجّ يا عمره باشد.

مسافرت در روزه واجب معيّن به اجاره و به نذر و غير نذر

مسأله ۱۷۲۴ ـ اگر غير روزه ماه رمضان روزه معيّن ديگرى بر انسان واجب باشد ، اگر آن وجوب از جهت حقّ الناس باشد ـ مثل اين كه اجير شده باشد كه روز معيّنى را روزه بگيرد ـ نمى تواند در آن روز مسافرت كند ، و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ روزه واجب معيّن به غير نذر ، مانند روز سوم اعتكاف ، و امّا در صورتى كه به سبب نذر معيّن شده باشد ، اقوى اين است كه مى تواند سفر كند ، و روز ديگرى را به جاى آن روز روزه بگيرد.

روزه گرفتن مسافرى كه نذر كرده روزه بگيرد

مسأله ۱۷۲۵ ـ اگر نذر كند روزه بگيرد و روز آن را معيّن نكند ، نمى تواند آن را در سفر به جا آورد ، ولى چنانچه نذر كند كه روز معيّنى را در سفر روزه بگيرد ، بايد آن را در سفر به جا آورد ، و نيز اگر نذر كند روز معيّنى را چه مسافر باشد يا نباشد روزه بگيرد ، بايد آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد.

سه روز روزه براى خواستن حاجت در مدينه طيبه

مسأله ۱۷۲۶ ـ مسافر مى تواند براى خواستن حاجت ، سه روز در مدينه طيّبه روزه مستحبّى بگيرد ، و احتياط واجب اين است كه آن سه روز ، روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه باشد.

روزه كسى كه نمى ‏داند روزه مسافر باطل است

مسأله ۱۷۲۷ ـ كسى كه نمى داند روزه مسافر باطل است ، اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد ، روزه اش باطل مى شود ، و اگر تا مغرب نفهمد روزه اش صحيح است.

فراموش کردن سفر و اینکه روزه مسافر باطل است

مسأله ۱۷۲۸ ـ اگر فراموش كند كه مسافر است ، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مى باشد و در سفر روزه بگيرد ، روزه او باطل است.

روزه ‏دار بعد از ظهر يا پيش از ظهر

مسأله ۱۷۲۹ ـ اگر روزه دار بعد از ظهر مسافرت نمايد ، بايد روزه خود را تمام كند ، و اگر پيش از ظهر مسافرت كند ، وقتى به حدّ ترخّص برسد روزه اش باطل مى شود ، و اگر پيش از آن مفطرى انجام دهد كفّاره بر او واجب است.

مسافر در ماه رمضان پيش از ظهر به وطنش يا محلى اقامتش برسد

مسأله ۱۷۳۰ ـ اگر مسافر در ماه رمضان ـ چه آن كه قبل از فجر در سفر بوده و چه آن كه روزه بوده و سفر نمايد ـ پيش از ظهر به وطنش برسد ، يا به جايى كه مى خواهد ده روز در آن جا بماند ، و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد ، بايد آن روز را روزه بگيرد ، و اگر انجام داده ، روزه آن روز باطل است.

مسافر بعد از ظهر به وطنش يا محل اقامتش برسد

مسأله ۱۷۳۱ ـ اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش يا به جايى كه مى خواهد ده روز در آن جا بماند برسد ، روزه آن روزش صحيح نيست.

مكروهات مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد

مسأله ۱۷۳۲ ـ مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد ، مكروه است در روز ماه رمضان جماع نمايد ، و بيشتر از قُوت بخورد و خود را كاملا سيراب كند.

پيرى که نمى ‏تواند يا مشقت دارد روزه بگيرد

مسأله ۱۷۳۳ ـ كسى كه به واسطه پيرى نمى تواند روزه بگيرد ، يا براى او مشقّت دارد ، روزه از او برداشته شده و در صورت دوم بايد براى هر روز فديه بدهد ، و فديه يك مُد طعام است ، و احتياط مستحبّ اين است كه خصوص گندم را بدهد.

قضاى روزهاى كسى كه به واسطه پيرى روزه نگرفته

مسأله ۱۷۳۴ ـ كسى كه به واسطه پيرى روزه نگرفته ، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد ، روزه هايى را كه نگرفته قضا ندارد.

مریضى كه زياد تشنه مى ‏شود

مسأله ۱۷۳۵ ـ اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مى شود ، و نمى تواند تشنگى را تحمّل كند ، يا براى او مشقّت دارد ، روزه از او برداشته شده ، ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ، و احتياط مستحبّ اين است كه بيشتر از مقدارى كه ناچار است آب نياشامد ، و چنانچه بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد ، روزه هايى را كه نگرفته قضا ندارد.

زنى كه روزه براى حملش يا خودش ضرر دارد

مسأله ۱۷۳۶ ـ زنى كه زاييدن او نزديك است و روزه براى حملش يا خودش ضرر دارد ، روزه او صحيح نيست ، و در صورت اوّل بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ، و همچنين بنابر احتياط مستحبّ در صورت دوم ، و روزه هايى را كه نگرفته بايد قضا نمايد.

زنى كه شير او كم است و روزه براى بچه یا خود او ضرر دارد

مسأله ۱۷۳۷ ـ زنى كه بچّه شير مى دهد و شير او كم است ، چه مادر بچّه باشد يا غير مادر ، با اجرت شير بدهد يا بدون اجرت ، اگر روزه براى بچّه اى كه شير مى دهد يا خود او ضرر دارد ، روزه او صحيح نيست ، و در صورت اوّل بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد ، و همچنين بنابر احتياط مستحبّ در صورت دوم ، و روزه هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد ، و اين حكم در صورتى است كه شير خوردن اين بچّه از راه ديگرى ميسّر نباشد ، و اگر ميسّر باشد واجب است آن زن روزه بگيرد.

راه ثابت شدن اول ماه

مسأله ۱۷۳۸ ـ اوّل ماه به چند چيز ثابت مى شود:
(اوّل) آن كه خود انسان ماه را ببيند.
(دوم) عدّه اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مى شود بگويند ماه را ديده ايم ، و همچنين است هر چيزى كه به واسطه آن يقين يا اطمينان پيدا شود.
(سوم) دو مرد عادل بگويند كه در يك شب ماه را ديده ايم ، ولى اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند ، اوّل ماه ثابت نمى شود ، و همچنين اگر قابل تصديق نباشند ، مثل اين كه آسمان صاف باشد و عدّه استهلال كنندگان زياد باشند و غير از اين دو ديگران هر چه دقت كنند نبينند.
(چهارم) سى روز از اوّل ماه شعبان بگذرد كه به واسطه آن اوّل ماه رمضان ثابت مى شود ، و سى روز از اوّل ماه رمضان بگذرد كه به واسطه آن اوّل ماه شوّال ثابت مى شود.

ثبوت اول ماه به حكم حاكم شرع

مسأله ۱۷۳۹ ـ ثبوت اوّل ماه به حكم حاكم شرع محلّ اشكال است.

ثبوت اول ماه به قول منجّمين

مسأله ۱۷۴۰ ـ اوّل ماه به قول منجّمين ثابت نمى شود ، ولى اگر انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند ، بايد به آن عمل نمايد.

بلند بودن و دیر غروب كردن و پيش از ظهر ديدن و طوق داشتن ماه

مسأله ۱۷۴۱ ـ بلند بودن ماه و دير غروب كردن آن ، دليل نمى شود كه شب پيش ، شب اوّل ماه بوده است ، ولى اگر پيش از ظهر ماه ديده شود آن روز اوّل ماه محسوب مى شود ، و ثبوت اوّل ماه به طوق داشتن ماه محلّ اشكال است.

چنانچه بعد ثابت شود که شب پیش اول ماه بود

مسأله ۱۷۴۲ ـ اگر اوّل ماه رمضان براى كسى ثابت نشود و روزه نگيرد ، چنانچه بعد ثابت شود كه شب پيش اوّل ماه بوده ، بايد روزه آن روز را قضا نمايد.

ثابت شدن اول ماه در شهرى یا شهرهای هم افق با آن

مسأله ۱۷۴۳ ـ اگر در شهرى اوّل ماه ثابت شود ، در شهرهاى ديگر ـ چه دور باشند چه نزديك ، چه در افق متّحد باشند يا نه ـ در صورتى كه در بیشتر از شب مشترک باشند ثابت می شود ، و در غیر این صورت ثبوت اول ماه در آنجا محل اشکال است.

ثبوت اول ماه به تلگراف

مسأله ۱۷۴۴ ـ اوّل ماه به تلگراف ثابت نمى شود ، مگر انسان بداند كه تلگراف بر اساس حجّت شرعيّه بوده است.

روزى را كه نمى ‏داند آخر ماه رمضان است یا اول شوال

مسأله ۱۷۴۵ ـ روزى را كه انسان نمى داند آخر ماه رمضان است يا اوّل شوّال ، بايد روزه بگيرد ، ولى اگر پيش از مغرب بفهمد كه اوّل شوّال است بايد افطار كند.

زندانى که راهى براى ثبوت ماه رمضان نداشته باشد

مسأله ۱۷۴۶ ـ اگر زندانى راهى براى ثبوت ماه رمضان نداشته باشد ، بايد به گمان از هر طريقى كه ميسّر است عمل نمايد ، و اگر آن هم ممكن نباشد هر ماهى را كه احتمال مى دهد ماه رمضان است روزه بگيرد صحيح است ، ولى بايد بعد از گذشتن يازده ماه از ماهى كه روزه گرفته ، دوباره يك ماه روزه بگيرد ، و اگر بعد از آن روشن شود كه آنچه را كه گمان كرده يا اختيار كرده ماه رمضان نبوده ، چنانچه معلوم شود ماه رمضان قبل از آن ماه بوده ، كفايت مى كند ، و اگر معلوم شود بعد از آن بوده بايد قضا نمايد.

روزه عيد فطر و قربان و يوم الشك به نيت اول ماه رمضان

مسأله ۱۷۴۷ ـ روزه عيد فطر و قربان حرام است ، و نيز روزى را كه انسان نمى داند آخر شعبان است يا اوّل ماه رمضان اگر به نيّت اوّل ماه رمضان روزه بگيرد حرام است.

روزه گرفتن زن بدون اجازه شوهر

مسأله ۱۷۴۸ ـ اگر زن به واسطه گرفتن روزه مستحبّى حقّ شوهرش از بين برود ، نبايد روزه بگيرد ، و بنابر احتياط مستحبّ اگر حقّ شوهر هم از بين نرود ، بدون اجازه او روزه مستحبّى نگيرد.

روزه مستحبى اولاد

مسأله ۱۷۴۹ ـ روزه مستحبّى اولاد ، اگر موجب اذيّت پدر و مادر شود حرام است.

نهی کردن پدر يا مادر فرزند خود را در بین روز از روزه مستحبى

مسأله ۱۷۵۰ ـ اگر فرزند بدون اجازه پدر روزه مستحبّى بگيرد و در بين روز پدر او را نهى كند ، چنانچه مخالفت او موجب اذيّتش باشد بايد افطار نمايد ، و همچنين اگر مادر او را نهى كند و مخالفت او موجب اذيتش باشد.

گفته طبیب با اینكه مى ‏داند روزه براى او ضرر ندارد يا دارد

مسأله ۱۷۵۱ ـ كسى كه مى داند روزه براى او ضرر ندارد ، اگر چه طبيب بگويد ضرر دارد ، بايد روزه بگيرد ، و كسى كه يقين يا گمان به ضرر مورد اعتنا يا ترس آن را كه منشأ عقلايى داشته باشد دارد ، اگر چه طبيب بگويد ضرر ندارد ، بايد روزه نگيرد ، و اگر روزه بگيرد صحيح نيست ، مگر اين كه روزه براى او ضرر نداشته و قصد قربت كرده باشد ، كه در اين صورت روزه اش صحيح است.

احتمال اینكه روزه برايش ضرر قابل اعتنا دارد

مسأله ۱۷۵۲ ـ اگر انسان احتمال بدهد كه روزه برايش ضرر قابل اعتنا دارد و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود ، چنانچه احتمال او عقلايى باشد ، نبايد روزه بگيرد ، و اگر روزه بگيرد باطل است ، مگر در صورتى كه ضرر نداشته و قصد قربت كرده باشد.

كسى كه بعد از مغرب روزه براى او ضرر قابل اعتنا داشته

مسأله ۱۷۵۳ ـ كسى كه عقيده اش اين است كه روزه براى او ضرر قابل اعتنا ندارد ، اگر روزه بگيرد و بعداز مغرب بفهمد روزه براى او ضرر قابل اعتنا داشته، بايد قضاى آن را به جا آورد.

روزه های حرام غير از روزه‏ هايى كه ذكر شد

مسأله ۱۷۵۴ ـ غير از روزه هايى كه ذكر شد ، روزه هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصّل ذكر شده است.

روزه روز عاشورا و روزه يوم الشك بين عرفه و عيد قربان

مسأله ۱۷۵۵ ـ روزه روز عاشورا بنابر احتياط واجب جايز نيست ، و روزه روزى كه انسان شكّ دارد كه روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است.

روزه ‏هاى مستحب افطار آن به دعوت مؤمن

مسأله ۱۷۵۶ ـ روزه تمام روزهاى سال ـ غير از روزه هاى حرام و مكروه كه ذكر شد ـ مستحبّ است ، و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است :
۱ ـ پنجشنبه اوّل و پنجشنبه آخر هر ماه ، و چهارشنبه اوّلى كه بعد از روز دهم ماه است ، و اگر كسى آنها را به جا نياورد مستحبّ است قضا نمايد ، و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد ، مستحبّ است براى هر روز يك مُد طعام يا (۶/۱۲) نخود نقره سكه دار به فقير دهد.
۲ ـ سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه.
۳ ـ تمام ماه رجب و شعبان ، و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد.
۴ ـ روز عيد نوروز.
۵ ـ روز چهارم تا نهم شوّال.
۶ ـ روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذى قعده.
۷ ـ روز اوّل تا روز نهم ذى حجّه (روز عرفه) ، ولى اگر به واسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند روزه آن روز مكروه است.
۸ ـ روز عيد سعيد غدير (۱۸ ذى حجّه).
۹ ـ روز مباهله (۲۴ ذى حجه).
۱۰ ـ روز اوّل و سوم و هفتم محرّم.
۱۱ ـ روز ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) (۱۷ ربيع الاوّل).
۱۲ ـ روز پانزدهم جمادى الاولى.
۱۳ ـ روز مبعث حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) (۲۷ رجب).
و اگر كسى روزه مستحبّى بگيرد واجب نيست آن را به آخر برساند ، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند ، مستحبّ است دعوت او را قبول كند ، و در بين روز اگر چه بعد از ظهر باشد افطار نمايد.

کسانی که روزه نيستندولی مستحب است از مبطلات خوددارى كنند

مسأله ۱۷۵۷ ـ براى چند نفر مستحبّ است در ماه رمضان ـ اگر چه روزه نيستند ـ از كارى كه روزه را باطل مى كند خوددارى نمايند:
(اوّل) مسافرى كه در سفر كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد ، و پيش از ظهر به وطنش يا به جايى كه مى خواهد ده روز بماند برسد.
(دوم) مسافرى كه بعد از ظهر به وطنش يا به جايى كه مى خواهد ده روز در آن جا بماند برسد.
(سوم) مريضى كه بعد از ظهر خوب شود ، و همچنين است اگر پيش از ظهر خوب شود ، و كارى كه روزه را باطل مى كند انجام داده باشد.
(چهارم) زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود.

نماز مغرب و عشاء را پيش از افطار خواندن يا در وقت فضيلت

مسأله ۱۷۵۸ ـ مستحبّ است روزه دار نماز مغرب و عشاء را پيش از افطار كردن بخواند ، ولى اگر كسى منتظر اوست يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمى تواند با حضور قلب نماز بخواند ، بهتر است اوّل افطار كند ، ولى به قدرى كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد.

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از استفتائات آیت الله العظمی وحید خراسانی.

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام