امروز چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸ شما در هستید.
به سایت خوش آمدید.
  • آخرين آهنگ ها
  • آخرين آلبوم ها
  • آخرين سريال ها
  • آخرین فیلم ها
  • آخرین موزیک ویدیو ها

منظور از رب المشرقین ورب المغربین چیست؟ | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

منظور از «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ»

پرسش : با توجه به آیه«رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ» مقصود از دو مشرق و دو مغرب چیست؟

پاسخ اجمالی

منظور از دو مشرق و دو مغرب؛ یا شرق و غرب دو نیمکره زمین است؛ و به همین ترتیب، منظور از مشارق و مغارب نقاط مختلف کره زمین است که هر نقطه اى نسبت به نقطه اى مشرق و نسبت به نقطه دیگر مغرب است؛ و یا منظور از مشارق و مغارب، تعدّد نقطه طلوع و غروب حقیقى آفتاب است، زیرا هیچ گاه آفتاب دو روز از یک نقطه طلوع و در یک نقطه غروب نمى کند؛ و اگر تنها آخرین نقطه میل اعظم شمالى آفتاب (اوّل تابستان) و آخرین نقطه میل اعظم جنوبى (اوّل زمستان) را در نظر بگیریم باید به مشرقین و مغربین تعبیر نماییم.

پاسخ تفصیلی

در قرآنمجید مشرق و مغرب هم به صورت «تثنیه» «دو مشرق و دو مغرب» و هم به صورت «جمع» به کار برده شده است؛ مانند:

«فَلاَ اُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ»؛ (سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها)(۲) و در جاى دیگر مى فرماید: «وَ اَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذَینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الاَرْضِ وَ مَغارِبَها»؛

(و مشرق ها و مغرب هاى پر برکت زمین را به آن قوم به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ظلم و ستم)، واگذار کردیم!)(۳)
بنابراین، مشرق و مغرب هم به صورت «جمع» که حاکى از افراد متعدّد است و هم به صورت «تثنیه» که از دو فرد حکایت مى کند استعمال شده است.

مفسّران در تفسیراین آیات دو معنا ذکر کرده اند:

نخست این که منظور از دو مشرق و دو مغرب، مشرق و مغرب دو نیمکره زمین است؛ یعنى، دو نیمکره شمالى و جنوبى یا دو نیمکره شرقى و غربى، حتّى بعضى این آیهرا اشاره اى به وجود نیمکره جدید یعنى «قارّه آمریکا» قبل از کشف آن دانسته اند که فعلا از موضوع بحث ما خارج است؛ و به همین ترتیب، منظور از مشارق و مغارب نقاط مختلف کره زمین است که هر نقطه اى نسبت به نقطه اى مشرق و نسبت به نقطه دیگر مغرب است.

به عبارت دیگر: یکى از خواصّ «کره» این است که هر نقطه اى از آن نسبت به نقطه اى که در طرف غرب آن قرار گرفته مشرق محسوب مى شود و نسبت به نقطه مقابل مغرب است و لذا بعضى این گونه آیات را اشاره به کرویّت زمین مى دانند.
دوّم این که منظور از تعدّد مشرق و مغرب تعدّد نقطه طلوع و غروب حقیقى آفتاب است; زیرا هیچ گاه آفتاب دو روز از یک نقطه طلوع و در یک نقطه غروب نمى کند و به واسطه «میل» خورشید به شمال و جنوب (که نتیجه تمایل محور زمین نسبت به سطح مدار گردش آن به دور آفتاب است) هر روز آفتاب از نقطه اى طلوع و در نقطه دیگر غروب مى کند؛ بنابراین، هرگاه مجموعه این مشرق ها و مغرب ها را در نظر بگیریم، باید تعبیر به «مشارق» و «مغارب» کنیم و هرگاه تنها آخرین نقطه میل اعظم شمالى آفتاب (اوّل تابستان) و آخرین نقطه میل اعظم جنوبى (اوّل زمستان) را در نظر بگیریم باید به «مشرقین» و «مغربین» تعبیر نماییم و این یکى از شاهکارهاى قرآناست که در عبارات کوتاهى مردم را متوجّه اسرار شگفت انگیز خلقت مى کند; زیرا مى دانیم تغییر طلوع و غروب آفتاب، تاثیر فراوانى در پرورش گیاهان و گل ها و میوه ها و بطور کلّى در وضع عمومى موجودات زنده و زیبایى هاى جهان آفرینش دارد.(۴)

پی نوشت:
(۱). سوره الرحمن، آیه ۱۷.
(۲). سوره معارج، آیه ۴۰.
(۳). سوره اعراف، آیه ۱۳۷.
(۴). گرد آوري از کتاب: پاسخ به پرسش های مذهبی، آیات عظام مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ دوّم، ص ۴۸۹.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

حقوق زنان در اسلام و نیازهای زن امروزی | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

اسلام و تجدد زندگى


پرسش ۱۲. عده اى قبول دارند كه اسلام بزرگ ترين خدمت ها را براى زن انجام داد؛ اما مى گويند اسلام، متعلق به مردمِ گذشته و چهارده قرن پيش است، پس نمى تواند پاسخ گوى نياز زن امروز باشد؛ و اگر پيامبر امروز مبعوث مى شد اين احكام نابرابر را تغيير مى داد و آموزه هاى فمينيستى منطبق با نوانديشى دينى و اسلام پويا است.

استاد شهيد آيه الله مطهرى در پاسخ به اين پرسش مى فرمايند: «دليل عمده كسانى كه مى گويند در حقوق خانوادگى بايد از سيستم هاى غربى پيروى كنيم اين است كه وضع زمان تغيير كرده و مقتضيات دنياى معاصر متفاوت از مقتضيات جوامع و روزگارهاى پيشين است.

ولى واقعيت اين است كه دين اسلام يك دين جاودانى است و با هر عصر و زمان و تجدد و پيشرفتى قابل انطباق است. اما عده اى در چگونگى اين انطباق ره به خطا برده اند و سرّ اين انطباق را جدايى دين از سياست دانسته اند و در نتيجه گفته اند كه آموزه هاى دينى منحصر است به اصول عقايد و عبادات. و عده اى ديگر، قابليت انطباق اسلام با زمان را، به معناى نسخ و تغيير قوانين مطابق پيشرفت دانش بشرى دانسته اند و گفته اند قوانين اجتماعى اسلام متناسب با عادات و رسوم و فرهنگ عرب جاهليت بود و به مقتضاى اين روزگار، بايد قوانين ديگرى به جاى آنها وضع شود.

تغيير سكولاريستى(۱۲۲) نخست نغمه بيگانگان است كه در داخل كشورهاى اسلامى تبليغ مى شود و مغاير با هدف بعثت انبيا، يعنى برقرارى قسط و عدالت اجتماعى است. تفسير دوم نيز در حقيقت، نسخ و نابودى قوانين اجتماعى اسلام است و نه انعطاف و انطباق.

سرّ انعطاف پذيرى قوانين دينى اسلام عوامل گوناگونى است:

۱. توجه به روح و هدف زندگى و واگذارى شكل و قالب و صورت ها و ابزار زندگى به علم و فن؛
۲. در نظر گرفتن قانون ثابت فردى و اجتماعى براى نيازهاى ثابت و قانون متغير براى احتياجات متغير. البته اسلام اوضاغ متغير را با اصول ثابتى مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع متغيرى قانون فرعى خاصى را به وجود مى آورد؛
۳. عقلانيت دينى؛ ابتناى احكام اسلامى بر مصالح برتر و ترجيح دادن مصلحت اهم بر مهم به تشخيص كارشناسان واقعى اسلام؛
۴. قوانين حاكم كه نقش كنترل و تعديل قوانين ديگر را ايفا مى كنند مانند قاعده «حرج» يا «لاضرر»؛
۵. احكام حكومتى بر مبناى اختياراتى كه اسلام به حكومت صالحه اسلامى تفويض كرده است؛
۶. خاصيت «اجتهادپذيرى» اسلام كه قوه محركه و پويايى اسلام است.

اين عوامل باعث پويايى و ماندگارى احكام اسلامى و سازگارى آن با پيشرفت و تمدن و تجدد بشرى است.(۱۲۳)
اسلام درباره حقوق خانوادگى زن و مرد فلسفه خاصى دارد كه همين امر باعث تفاوت هايى بين نوع حقوق و تكاليف و نوع مجازات زن و مردمى شود. اين وضعيت مغاير با جاهليت چهارده قرن پيش و جاهليت مدرن در جهان معاصر و بر مبناى عدالت و تناسب بين حقوق و تكاليف و مجازات با ساختار وجودى هر يك از آنهاست.(۱۲۴)

زن و مرد از لحاظ حقوق اوليه و طبيعى كه در اجتماع خارج از محيط خانواده نسبت به هم پيدا مى كند، در وضعيت مساوى و مشابه قرار دارند و سپس تدريجاً در حقوق اكتسابى، تفاوت مى يابند. اما درباره حقوق خانوادگى يعنى اجتماعى كه از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان و برادران و خواهران تشكيل مى شود، دو فرض وجود دارد:

شاید این مطالب را هم بپسندید:

الف – فرضيه «تشابه حقوق خانوادگى زن و مرد» : طبق اين فرضيه كه به غلط «تساوى حقوق» نام گرفته است، روابط خانوادگى ميان زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان مانند ساير روابط اجتماعى در مؤسسات ملى يا نهادهاى اجتماعى دولتى است كه تنها مزاياى اكتسابى مثل سطح سواد وضعيت آنها را معين مى كند نه زن يا شوهر بودن، زيرا زن و مرد با استعدادها و نيازهاى مشابه و با سندهاى حقوقى مشابهى كه از طبيعت در دست دارند، در زندگى خانوادگى شركت مى كنند. بنابراين، بايد حقوق خانوادگى بر اساس همانندى و يكسانى تنظيم شود.

ب- فرضيه «عدم تشابه حقوق خانوادگى»: طبق اين فرضيه، روابط خانوادگى متفاوت از روابط مدنى و اجتماعى است و حقوق طبيعى اوليه در تنظيم اين روابط نيز متفاوت است. شوهر بودن از آن جهت كه شوهر بودن است، حقوق و تكاليف خاصى را ايجاب مى كند، همان طور كه زن بودن يا پدر و مادر بودن و فرزند بودن، هر يك مقتضى وظايف و حقوق خاصى است كه با ديگرى متفاوت است. پس در زندگى خانوادگى، زن و مرد با استعدادها و احتياج هاى مشابهى شركت نمى كنند و قانون آفرينش آنها را در وضع نامشابهى قرار داده و براى هر يك از آنها مدار و وضع معينى در نظر گرفته است.

در نگرش اسلامى، فرضيه دوم پذيرفته شده است. فرضيه يا اصل عدم تشابه حقوق خانوادگى مبتنى بر هدفمندى آفرينش، نظام احسن در تكوين و تشريع، طبيعى بودن كانون خانواده و واقع نگرى نظام حقوقى اسلام است.
منشأ پيدايش حقوق طبيعى و فطرى، هدفدارى طبيعت و جهان هستى است.

دستگاه آفرينش با هدفدارى خاص، موجودات را به سوى كمالاتى كه استعدادش را در وجود آنها نهفته است سوق مى دهد. پس «استعداد طبيعى» مبناى يك «حق طبيعى» است، و با توجه به هدف، استعدادها و استحقاق هاى متفاوتى به موجودات داده شده است. پس راه تشخيص حقوق طبيعى و كيفيت آنها، مراجعه به آفرينش است. اين همان ارتباط تكوين و تشريع، اعتبار و واقعيت است.

درباره زندگى اجتماعى انسان نظر واحدى وجود ندارد؛ عده اى آن را طبيعى مى دانند و مى گويند انسان مدنى بالطبع است و بعضى آن را كاملاً يك امر قراردادى فرض مى كنند. اما در باب زندگى خانوادگى چنين اختلاف نظرى وجود ندارد و همه معتقدند كه زندگى خانوادگى بشر صددرصد طبيعى است، پس حساب زندگى خانوادگى از زندگى اجتماعى جداست.

بنابراين نظام خانواده و در نتيجه حقوق زن و مرد با نظام اجتماعى و حقوق افراد در جامعه متفاوت است. در اجتماع، حقوق بر اساس ميزان كار و فعاليت افراد است كه اكتسابى است، ولى ريشه حقوق خانوادگى را مانند ساير حقوق طبيعى، بايد در طبيعت جست، و براى اين كار بايد به استعدادها و احتياجات زن و مرد نگريسته شود تا تكليف روشن شود.

در آفرينش تدابيرى به كار برده شده كه طبيعت و سرشت انسان و بعضى حيوانات را به سوى تشكيل كانون خانوادگى و داشتن فرزند سوق دهد. قرائن تاريخى، دوره اى را نشان نمى دهند كه انسان فاقد زندگى خانوادگى باشد، يعنى زن و مرد جداى از يكديگر زيست كنند و يا رابطه جنسى ميان افراد صورت اشتراكى و عمومى داشته باشد. زندگى بشر قديم خواه به صورت «مادرشاهى» و خواه به صورت «پدرشاهى» شكل خانوادگى داشته است.

در مسئله مالكيت اين حقيقت مورد قبول همگان واقع شده كه ابتدا صورت اشتراكى بوده و مالكيت اجتماعى بعد از آن پديد آمده است، ولى در مسئله جنسيت هرگز چنين مطلبى نيست. برخى موارد خلاف، جنبه استثنايى داشته و انحراف از وضع طبيعى و عمومى به شمار مى رود.

بنا بر اين: در تعيين حقوق و تكاليف خانوادگى بايد به تفاوت هاى زن و مرد از لحاظ طبيعت و ساختار وجودى توجه كرد. و اين امرى نيست كه امروز و فردا داشته باشد، بلكه پايه قانونگذارى است. و همچنان كه در پاسخ به پرسش هاى قبلى بدان اشاره شد، زن و مرد نه تنها از لحاظ جسمانى بلكه از جهت روانى و نيز از نظر احساسات نسبت به يكديگر در متن آفرينش خود تفاوت هايى دارند و همين تفاوت هاى طبيعى كه هدفدار است و اساس نظام احسن منظور شده است، زن و مرد را در وضع نامشابهى قرار داده است و ريشه تفاوت هايى كه مقررات اسلامى بين زن و مرد قائل شده، هماهنگى با قانون آفرينش و ساختار وجودى آنان است.(۱۲۵)

اسلام امروز نيز دين و آيين پيشرو است، نهايت آن كه بايد منطق آن را درست فهميد براى مثال، يكى از سنن بسيار كهن در روابط خانوادگى بشرى اين است كه پس از ازدواج، در تمام مدت زندگى مشترك، مرد عهده دار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است. اسلام با اصلاحاتى مسئله نفقه را پذيرفت و همين مسئله همانند مَهر موجب انتقاداتى به نظام حقوقى زن در اسلام شده است. منتقدان مى گويند اگر زن مانند مرد از نظر اقتصادى، مستقل باشد، نيازى به نفقه ندارد.

نفقه باعث مى شود كه زن جيره خوار و بنده مرد باشد و لذا گفته اند نفقه يادگار عهد مملوكيت زن است و بايد به زن استقلال اقتصادى داد و او را از بندگى مرد خارج كرد تا خود عهده دار مسئوليت مالى زندگى خويش شود و در تكفل مخارج فرزندان نيز با مرد به طور متساوى شركت كند. پرداخت نفقه به معناى نفى استقلال اقتصادى زنان و مقدمه احتياج آنان به قيموميت و اجازه و سرپرستى مردان است.

قبلاَ يادآور شديم كه در دنياى غرب تا چندى پيش زن مطلقاً از تصرّف در اموال خود محجور و ممنوع بود. در قرن نوزدهم تا حدى محجوريت زن شوهردار، و در قرن حاضر محجوريت همه زن ها برداشته شد كه البته علت آن هم، احساسات انسانى مردان اروپايى نبود، بلكه به قول ويل دورانت: «زن اروپايى براى آزادى و حق مالكيت خود بايد از ماشين تشكر كند نه از آدم. اين آزمندى و حرص صاحبان كارخانه ها بود كه براى كسب سود بيشتر و پرداخت مزد كمتر، قانون استقلال اقتصادى زن را به پارلمان انگلستان بردند.»

اما مى بينيم كه اسلام سيزده قرن پيش از اروپا، قانون استقلال اقتصادى هر يك از زن و مرد را تصويب كرد. به گفته دكتر شايگان: «استقلالى كه زن در دارايى خود دارد و فقه شيعه از ابتدا آن را به رسميت شناخته است، در حقوق يونان و رم و ژاپن و تا چندى پيش هم در حقوق غالب كشورها وجود نداشته، يعنى زن مثل صغير و مجنون و سفيه محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بود.)(۱۲۶) حق مالكيت و استقلال اقتصادى زنان از امتيازات دين اسلام و به نص صريح قرآن است كه گفت: «لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ»(۱۲۷).

با اين فرق كه اولاً، انگيزه اسلام در دادن استقلال اقتصادى به زن جنبه هاى الهى و انسانى و عدالت دوستى بوده، نه امورى از قبيل مطامع كارخانه داران و سرمايه داران؛ ثانياً، اگر چه به زن استقلال اقتصادى داد، اما خانمان براندازى نكرد و زنان را بر شوهر، و دختران را بر پدران به تمرد و عصيان وادار نكرد؛ ثالثاً، غرب كه غل و زنجير كار در خانه را از دست زن باز كرد، وى را گرفتار بندگى در كارخانه و مغازه كرد، اما اسلام كه زن را از بندگى مرد در خانه رهانيد، با الزام مرد به تأمين بودجه خانواده، هر نوع اجبار و الزامى را از دوش زن براى تأمين مخارج خود و خانواده برداشت.

حال ما از آن منتقدان مى پرسيم كه اولاً، شما چگونه و از كجاى قانون اسلام استنباط كرديد كه مرد مالك زن است و علت پرداخت نفقه، مملوك بودن زن مى باشد؟ اين چگونه مالكى است كه حق ندارد به مملوكش بگويد: «اين كاسه آب را به من بده» و از طرفى حقى در درآمد وى ندارد و مملوك حتى اگر كارى هم براى مالك بكند، حق مطالبه مزد دارد، اگر چه شير دادن به بچه خودش باشد؟!

ثانياً، مگر هر نفقه خورى مملوك ديگرى است؟ در اسلام سه نوع نفقه وجود دارد: نوع اول نفقه اى كه مالك بايد صرف مملوك خود كند، مثل مخارجى كه مالك حيوانات براى آنها صرف مى كند؛ نوع ديگر، نفقه فرزند است به والدين يا بالعكس كه ملاكش نه مملوكيت، بلكه حقوق متقابل ميان والدين و فرزندان است و شرط آن، ناتوانى شخصى واجب النفقه مى باشد؛ نوع سوم، نفقه زن است بر گردن مرد كه نه حق مالكيت زن است، و نه به دليل عاجز بودن وى. در صورت تخلف از وظيفه، اين نفقه به صورت يك دِيْن قابل مطالبه است؛ يعنى اگر مرد شانه خالى كند، زن حق دارد به صورت يك امر حقوقى اقامه دعوا كند و حق خود را از مرد بگيرد. مى بينيم كه اسلام به شكل بى سابقه اى جانب زن را در مسائل اقتصادى رعايت كرده است. حال ببينيم ملاك اين نوع از نفقه چيست و چرا اسلام هر اجبارى را در امور اقتصادى از عهده زن ساقط كرده است.
حقيقت اين است كه اسلام نخواسته به نفع زن و ضد مرد يا عكس آن قانونى وضع كند. اسلام جانبدار هيچ يك به ضرر ديگرى نيست، بلكه اسلام سعادت مرد و زن و فرزندانى را كه بايد در دامن آنها پرورش يابند و بالاخره سعادت جامعه بشريت را در نظر گرفته است. اسلام اين قاعده خلقت را كه مرد مظهر نياز و زن مظهر بى نيازى است، در نظر گرفته، مى گويد: در وصال و زندگى مشترك، مرد بايد خود را به عنوان بهره گير از وجود زن بشناسد، لذا بايد هزينه اين كار را هم تحمل كند.
علت ديگر لزوم نفقه زن بر مرد اين است كه مسئوليت و زحمات طاقت فرساى توليد نسل از لحاظ طبعيت بر عهده زن گذاشته شده و آنچه از نظر طبيعى بر عهده مرد است، فقط يك عمل لذت بخش آنى مى باشد. اين زن است كه بايد بيمارى ماهانه، سنگينى دوران باردارى، سختى زايمان، شير دادن كودك و… را تحمل كند. همه اينها توانايى زن را در كسب و كار كاهش مى دهد. اگر بنا شود كه زن و مرد از لحاظ تأمين بودجه در وضع مشابهى قرار گيرند، زن وضع رقّت بارى پيدا خواهد كرد، لذا مى بينيم كه در حيوانات هم جنس نر در مدت گرفتارى تولد نسل، در خوراك و آذوقه به جنس ماده كمك مى كند.
مسئله مهم ديگر اين است كه زن و مرد، از لحاظ نيروى كار و فعاليت هاى اقتصادى و توليدى، مشابه آفريده نشده اند و توانايى زن براى تحصيل ثروت كمتر و احتياج او به ثروت افزون تر از مرد است. ميل زن به تجمل، ميل به تفنن و تنوع را به همراه مى آورد كه آن هم مخارج سنگينى دارد كه خود زن قادر به تحصيل آن نيست؛ و از سويى بقاى جمال و نشاط و غرور زن، مستلزم آسايش بيشتر و تلاش كمتر و فراغ خاطر زيادترى است و بديهى است زنى كه آسايش خاطر ندارد، فرصتى نخواهد يافت كه به خودش برسد و مايه سرور و بهجت مرد واقع شود.

سرّ اينكه مردان حاضرند با جان كندن پول درآورند و دو دستى تقديم زن كنند همين است. در تقسيم كار زندگى آن كه بهتر وارد نبرد زندگى مى شود، مرد؛ و آن كه بهتر آرامش دهنده روح ديگرى است زن است. زن اگر بخواهد با تجمل زندگى كند و به همسر قانونى خود متكى نباشد، به مردان ديگر متكى خواهد شد. به همين علت مردان هوسران و شكارچى عليه نفقه تبليغ مى كنند. البته فكر الغاى نفقه از طرف مردانى كه از تجمل و اسراف زنان به ستوه آمده اند نيز تقويت مى شود.

در اروپاى امروز عده اى طرفدارى از آزادى زن را به آنجا رسانده اند كه از بازگشت به دوره مادرشاهى و طرد كامل پدر از خانواده دم مى زنند! در عين حال همين ها دولت را دعوت مى كنند كه جانشين پدر شود و به مادران ناتوان از تشكيل عائله، پول و مساعده دهد تا از باردارى جلوگيرى نكنند و نسل اجتماع منقرض نشود! يعنى زن كه قبلاً نفقه خور و به قول معترضان، مملوكِ مرد بوده است، از اين به بعد نفقه خور و مملوك دولت باشد.

بايد به آنها گفت كه الغاى نفقه از سوى پدر خانواده نه تنها باعث تضعيف احساسات مادر مى شود، بلكه آن را از صورت عاطفى به صورت شغل و كسب و كار درخواهد آورد. در اين شرايط همه چيز حاصل مى شود به جز سعادت و برخوردارى از لذات معنوى مخصوص كانون خانوادگى.
به هر حال خواستيم بگوييم كه حتى طرفداران استقلال كامل زن هم، وظيفه طبيعى زن را در توليد نسل مستلزم حقى مى دانند كه به عقيده آنها دولت بايد آن را پرداخت كند، حتى مى بينيم كه در قوانين كارگرى جهان و اعلاميه حقوق بشر هم حداقل درآمدى كه براى يك مرد قائل مى شوند، شامل زندگى خود، زن و فرزندش مى شود؛ يعنى حق نفقه زن و فرزند را به رسميت مى شناسند، پس نه اسلام و نه اعلاميه حقوق بشر، هيچ يك به زن توهين نكرده اند، بلكه اين را مراعات كرده اند كه زن از نظر مالى نيازمند به مرد آفريده شده و مرد نقطه اتكاى زن شمرده مى شود.(۱۲۸)

۱۲۲) ]Ibid [.Adjective to describe things that have no connection with religion :Secular .02
.]Dictionary .BBC[.for example in the educational or political system ,is the belief that religion should have no influence on or connection with the running of country :Or .] Oxford Dictionary[.etc ,education ,The belief that religion should not be involved in the organization of society .]Dictionary .B.B.C[ .the detachment of a state or other politics body from religious foundations :Secularism
۱۲۳) مرتضى مطهرى؛ مجموعه آثار. ج ۱۹، ص ۹۷ تا ۱۲۳.
۱۲۴) همان، ص ۱۲۷-۱۲۸.
۱۲۵) همان، ص ۱۵۷ تا ۱۶۹.
۱۲۶) سيد على شايگان؛ شرح قانون مدنى، ص ۳۶۲.
۱۲۷) براى مردان بهره اى است از آنچه كسب مى كنند و براى زنان بهره اى است از آنچه كسب مى كنند. (نساء، آيه ۳۲)
۱۲۸) همان، صفحات ۱۹۳ تا ۱۹۶، ۲۰۱، ۲۰۹؛ ۲۱۳ تا ۲۲۹.

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از پرسش و پاسخ های فمينيسم .

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

علوم خارق العاده ائمه (علیهم السلام) از کجا سرچشمه می گیرد؟ | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 

 

علوم خارق العاده ائمه(علیهم السلام) از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا سخنان آنان در زمینه علوم تجربی نیز معتبر است؟

 

 

یکی از آثار وجودی امام، علم خارق العاده او است و از نظر کمالات «امامت»، با «نبوت» اتصال و ارتباط بلافصل دارد؛ امام، وارث به حق علوم و کتاب های همه پیامبران است.

 

امام صادق(علیه السلام) می فرماید:

 

«همه کتاب های آسمانی انبیای گذشته، نزد ما است، اینها را از آنان به ارث برده ایم. همان‌گونه که آنان می خواندند، می خوانیم و همانند آنان از این کتاب ها سخن می گوییم. هیچ حجت الاهی، در روی زمین نخواهد بود که از او چیزی بپرسند و او بگوید: نمی دانم»[۲۱۰]

البته پیامبران و حجت های الهی برای هدایت مردم و پاسخ به پرسش های دینی مردم به میزان مشترک احاطه علمی دارند، اما به تناسب درجه وجودی و مقام ولایت از علم و معرفت بی کران الهی بهره مند می شوند و دارای درجات و مراتب متفاوت می باشند.

 

امام علی(علیه السلام) به این حقیقت، چنین اشاره کرده است:

 

«ما اهل بیت، شجره نبوت، جایگاه شایسته رسالت، محل آمد و رفت فرشتگان، خانه رحمت و کمال دانش و معرفت هستیم».[۲۱۱]

دانش ائمه(علیهم السلام) پایدار و همیشگی است. این دانش پیوسته با سرچشمه غیبی خود در ارتباط بوده، مدام قوت پذیرفته و افزایش می یابد.

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

امام باقر(علیه السلام) می فرماید:

 

«اگر بر دانش ما افزوده نمی شد، بی دانش می ماندیم».[۲۱۲]

 

امام موسی بن جعفر(علیه السلام) می فرماید:

 

«علم امام دارای سه جنبه و جهت است: علوم مربوط به گذشته، علوم مربوط به زمان آینده، علوم حادث و نوظهور».[۲۱۳]

 

نکته:

 

امام از آن جا که در مرتبه ویژه ای از عالم هستی قرار گرفته و وجودش در نقطه اعلای هستی است؛ به تمامی علوم و معارف، معرفت شهودی دارد؛ معرفتی که جایی برای تردید و شک و عدم اطمینان باقی نمی گذارد. ازاین‌رو علم امام تنها دانش به دور از خطا و خلاف است.

 

 

از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: علم بدون اختلاف مخصوص امامان است و شما چگونه از آن آگاهی می یابید؟ فرمودند:

 

«آگاهی ما هم از این معرفت بی اختلاف، مانند آگاهی پیامبر خدا است؛ با این تفاوت که آنچه را پیامبر می دید ما نمی بینیم».[۲۱۴]

 

 

به حسب این رتبه وجودی امام است که حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:

 

«پیش از آن که مرا از دست بدهید از من بپرسید.»[۲۱۵]

 

نکته:

 

شگفت آن که در این جمله، آن حضرت پرسش از علم خاص یا باب خاصی را مطرح نکرده و این خود دلیل روشنی است بر این که امام علی(علیه السلام)، بزرگ ترین دانشمندی است که به همه علوم و ظرایف و اسرار آنها احاطه داشته، شارح و مفسر آنها بوده است. آن حضرت در همه علوم – از الاهیات گرفته تا تفسیر، قرائت، فقه، حدیث، اخلاق، قضا، فصاحت و بلاغت و دیگر علوم ادبی تا ریاضیات، طب، شیمی و… – به بالاترین مراتب رسیده بود.[۲۱۶]

 

اما در باب اعتبار سخنان ائمه(علیهم السلام) در حوزه علوم تجربی، چند نمونه قابل توجه است:

 

نکته:

 

در زمانی که برخی معتقد بودند: زمین بر شاخ گاو استوار است. برخی دیگر می گفتند: زمین بر روی آب شناور و مانند کشتی توخالی است. عده ای دیگر می گفتند: زمین ستون ها دارد که بر کوه قاف استوار است. اما امام علی(علیه السلام) حقیقت روشنی را که امروزه آن را از بدیهیات می دانیم، بیان فرمود. آن حضرت در عصری که بشر نه از دانشی برخوردار بود و نه از نظریه جاذبه اطلاعی داشت، می فرماید:«خداوند زمین را آفرید و آن را بدون این که او را مشغول سازد نگه داشت و آن را در عین بی قراری، قرار بخشید و بدون پایه برپا نمود و بدون ستون برافراشت.»[۲۱۷]

 

در برخی از خطبه های دیگر فضای محیط زمین را توصیف کرده، می فرماید:

 

«و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ایجاد نمود و در آن آبی که امواج متلاطم آن روی هم می غلتید، جاری ساخت و آن را بر پشت بادی شدید و طوفانی کوبنده حمل نمود؛ پس از آن، باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگه داری اش مسلط ساخت.»[۲۱۸]

 

نکته:

 

این سخن، همان نظریه ای است که پس از قرن ها از زبان امام علی(علیه السلام) مطرح و اکنون اثبات شده که: «کره زمین را پوششی از هوا احاطه نموده است، به نام پوشش هوایی جوی، این محیط هوایی به طبقه های بزرگی تقسیم می شود که بعضی فوق بعضی دیگر است و در طبقه اول همه تغییرات جوی صورت می گیرد و باد و باران و ابر و طوفان در آن جا به وجود می آید».[۲۱۹]اگر آن حضرت وضعیت کره زمین را آن گونه بیان می کند و قرن های بعد مسئله جاذبه زمین و وضعیت قرارگرفتن آن، مطرح و اثبات می شود؛ آیا دلیل آشکاری بر احاطه آن حضرت در واقعیات و حقایق جهان هستی نیست؟!

 

نکته:

 

بالاتر از کلام ائمه، کلام خداوند در قرآن درباره بعضی از آموزه های علمی است. آیا در هنگامی که هنوز علم بشر آن مسایل بلند علمی را کشف نکرده بود، بشر می توانست بگوید که این مطالب نادرست است؟![۲۲۰]در هر حال به اعتقاد ما از آن جا که ائمه(علیهم السلام)، از مرتبه خاص وجودی برخوردارند – که این مرتبه، برترین مرتبه عالم و عوالم هستی است – از علم «ما یکون و ما کان و ما هو کائن» در پرتو علم خداوند و به اذن او، برخوردارند.ازاین‌رو علوم معصومین(علیهم السلام) اعم از علوم معرفتی و دانش‌های تجربی است. دلایل و نصوصی که علم امام(علیه السلام) و معصومین(علیهم السلام) را تبیین می‌نمایند مطلق و فراگیر هستند؛ به عنوان مثال در کتاب شریف اصول کافی تحت عنوان ائمه(علیهم السلام) همه چیز را می‌دانند.

 

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:

 

«من آنچه در آسمان و زمین است را می‌دانم و آنچه در بهشت و دوزخ است را می‌دانم و گذشته و آینده را می‌دانم.»

 

 بعد امام(علیه السلام) فرمودند:

 

«البته من این مطالب را از کتاب خدای عزوجل می‌دانم، خدا می‌فرماید: بیان هر چیز در قران است.»[۲۲۱]

 

نکته:

 

بنابراین از آن جا که منبع اصلی علم امامان از علم خداوند است و خداوند آفریننده و احاطه کامل بر جهان هستی دارد. امامان نیز به هر مقدار که خداوند مصلحت بداند و یا خودشان از خداوند درخواست کنند به حقایق و واقعیت های جهان هستی علم دارند.

 

 

[۲۱۰]. اصول کافی، ح ۶۰۰.
[۲۱۱]. همان، ح ۵۸۳.
[۲۱۲]. همان، ح ۶۵۱.
[۲۱۳]. همان، ح ۶۸۱.
[۲۱۴]. همان، ح ۶۷۳.
[۲۱۵]. «سلونی قبل ان تفقدونی» (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹)
[۲۱۶]. براى مطالعه ى بیش‌تر ر.ک: آیا امام على یک فیلسوف بود؟، محمدجواد مغنیه، ترجمه مرتضى الیاسی، مجله معرفت شماره ۳۷، صص ۶۳ – ۵۶ و نیز براى آشنایى بیش‌تر با تحلیل فلسفى شخصیت و اوصاف امامان، ر.ک: سید یحیى یثربى، فلسفه امامت، قم: وثوق، ۱۳۷۸ش، چ اول.
[۲۱۷]. «وانشأ الارض فامسکها من غیر اشتغال و ارساها علی غیر قرار و اقامها بغیر قوائم و رفع ها بغیر دعائم» (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶)
[۲۱۸]. «ثم انشاء سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء و شکائک الهواء فاجری فیها ماءً متلاطماً تیاره متراکما زخاره علی متن الریح العاصفة و الزعزع القاصفة فامرها برده و سلطها علی شده» (نهج البلاغه، خطبه اول)
[۲۱۹]. ر.ک: العلم فی حیاتنا الیومیه، ج ۱، ص ۳۸.
[۲۲۰]. در این باب ر.ک: تورات، انجیل، قرآن و علم.
[۲۲۱]. اصول کافی، ج۱، ص۳۸۸.

 

 

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها «علم و دین».

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

انتهای جهان هستی کجاست | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

فیزیک و هستی

 

آیا از منظر مادی انتها و پایانی از نظر فیزیکی (مسافت) در جهان هستی وجود دارد؟ از نگاه دین چطور؟

 

 

نکته:

 

از نظر مادی و فیزیکی جهان را نهایتی نیست و امری نامحدود است؛ خواه شما به‌سوی کوچک ترین اجزا حرکت کنید و سعی نمایید تا جسم را تجزیه و تقسیم نمایید – از آن رو که جسم است و بعد و طول و عرض دارد قابل تقسیم به دو بخش است – و خواه شما به سمت دورترین مکان‌ها حرکت کنید، چرا که براساس فیزیک نسبیتی شما با حرکت به‌سوی جلو در واقع مکان و فضا را ایجاد می‌کنید.

 

به عنوان نمونه:

 

اگر شما بر بام دنیا و آخرین نقطه جهان بایستید آن گاه که دستتان به آن سو دراز کنید، مکان و فضا را ایجاد کرده‌اید چون مکان همان امری است که جسم را در بر می‌گیرد. اما همین جهان که از نظر فیزیکی نامحدود است از نظر وجودی امری محدود است.

 

نکته:

 

البته محدودیت ماده و جهان طبیعت به معنای آن نیست که جهان تا یک‌جا امتداد دارد و از آن جا به بعد جهانی نیست. بلکه مقصود محدودیت از نظر مراتب و کمالات وجودی است. زیرا در نظام هستی موجودات دارای یک نظام طولی و مراتب تشکیکی و همراه با شدت و ضعف هستند و جهان ماده در این عرصه نازل ترین رتبه وجودی را دارا است و پس از آن عوالم دیگری هستند. البته نه در جای دیگر بلکه محیط به همین جهان ولی دارای مرتبه ای والاتر و هر مرتبه، کمالات افزون تری نسبت به مادون خود دارد. اما همه آنها ممکن  الوجود و فقر ذاتی در برابر خدای تعالی دارند و تنها او کمال مطلق و هستی محض و صرف است. جهان هستی ظهور خدای متعال است و چون وجود خداوند بی‌نهایت است، ظهور او نیز بی‌نهایت خواهد بود و پایانی ندارد.

شاید این مطالب را هم بپسندید:

 

 

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها «علم و دین».

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

جسمانى بودن معراج | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

حضرت آیت الله جوادی آملی
حضرت آیت الله جوادی آملی

 

جسمانى بودن معراج

 

هرگاه از هفت آسمان سخن به ميان مى آيد، چنان بيان مى شود كه مراد اين آسمان كه بشر به آن نگاه مى كند، نيست. آيا اين تعبير با اعتقاد به جسمانى بودن معراج پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) منافات ندارد؟

 

در پاسخ به اين پرسش بايد به چند مطلب توجه داشت.

 

مطلب اول: در معراج پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  هم جسم حضرت حضور داشت و هم روحش.

مطلب دوم: بعيد است اين آسمانى كه الان كفار و ملحدان سفينه هاى فضايى به آن مى فرستند، آسمانى باشد كه قرآن كريم به آن اشاره دارد؛ چون در قرآن كريم فرمود: «لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ؛ درهاى آسمان ها به روى كفار باز نيست»[۱۵۲]. اگر منظور اين آسمان ظاهرى است كه صحيح نيست؛ زيرا اين آسمان مرتب محل تردد سفينه هاى فضايى كافران است. پس معلوم مى شود منظور از آسمان، آسمان معنوى است.

شاهد ديگر آن است كه فرمود: «وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها؛ امرهر آسمانى را به مسؤولش ارسال كرده است.»[۱۵۳] آن وقت آسمان هاى ظاهرى در حكم ابدان و آسمان هاى معنوى به منزله غيب و ارواح آسمان هاى ظاهريند كه درهاى آن ها به روى كفار باز نمى شود و مدبرات امر در واقع با ارواح اين آسمان ها ارتباط دارند. در سايه اداره آسمان هاى باطنى اين آسمان هاى ظاهرى نيز اداره مى شود.

مطلب سوم: در قرآن كريم فرمود: «إِنّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ»[۱۵۴]. ستاره هايى كه شما مى بينيد همگى زينت آسمان اول به شمار مى آيند. از مجموع مطالب فوق اين نتيجه حاصل مى شود كه اولاً، منظور خداوند از آسمان هاى هفت گانه آسمان هاى معنوى اند نه مادى و ثانيا، هيچ منافاتى با معراج پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  ندارند؛ چون معراج ايشان هم جسمانى بود و هم روحانى.

 

[۱۵۲]. سوره اعراف۷: آيه ۴۰.

شاید این مطالب را هم بپسندید:

[۱۵۳]. سوره فصلت۴۱: آيه ۱۲.

[۱۵۴]. سوره صافات۳۷: آيه ۶.

 

منبع: پاسخ سوالات شرعی برگرفته از  «توصیه ها،پرسش ها و پاسخ ها حضرت آیت الله جوادی آملی»

 

 

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

دیدگاه کارشناسان و محققان مسیحی درباره تحریف انجیل | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

اعتبار کتاب مقدس در گذشته و حال مورد انتقاد شدید اندیشمندان بسیاری قرار گرفته است؛ به طور مثال، بولتمان، بزرگ ترین متخصص عهد جدید در قرن بیستم، در تاریخ سنت، به ارزیابی کتاب مقدس می پردازد؛ از نظر او، بسیاری از سخنان مکتوب عیسی(ع) گفته های خود او نیست، بلکه محصول حیات جوامع اولیه مسیحی به شمار می آید.

فهرست این نوشتار:

تحریف کتاب مقدس از دیدگاه منتقدان

پرسش : دیدگاه کارشناسان و محققان درباره ی مصونیت کتاب مقدس از تحریف چیست؟

پاسخ اجمالی

اعتبار کتاب مقدس در گذشته و حال مورد انتقاد شدید اندیشمندان بسیاری قرار گرفته است؛ به طور مثال، بولتمان، بزرگ ترین متخصص عهد جدید در قرن بیستم، در تاریخ سنت، به ارزیابی کتاب مقدس می پردازد؛ از نظر او، بسیاری از سخنان مکتوب عیسی(ع) گفته های خود او نیست، بلکه محصول حیات جوامع اولیه مسیحی به شمار می آید. آدولف فون هارناک، مورخ توانای قرن نوزدهم و بزرگ ترین متخصص آثار آباء کلیسا در عصر خود، در تاریخ اصول ایمان، این باور را مطرح کرد که انجیل تحت تأثیر فلسفه ی یونان تغییر یافته است.

پاسخ تفصیلی

اعتبار کتاب مقدس در گذشته و حال مورد انتقاد شدید اندیشمندان بسیاری قرار گرفته است. گزارش های تاریخی نشان می دهد که در قرون ابتدایی مسیحیت نیز برخی منتقدان معتقد به تحریف و تبدیل کتاب مقدس بودند.

در قرن نوزدهم میلادی، مباحث انتقادی مربوط به کتاب مقدس وارد مرحله ی جدیدی شد. برخی منتقدان قرن نوزدهم تحت تاثیر دیدگاه های لیبرال در الهیات، به نقد متون مقدس پرداختند.

۱- بولتمان (۱۸۷۶ ـ ۱۸۸۴ . م) که بزرگ ترین متخصص عهد جدید در قرن بیستم لقب یافته است، در اثر مهم خود، تاریخ سنتهم نظر (۱۹۲۱. م) به ارزیابی کتاب مقدس می پردازد. از نظر او، بسیاری از سخنان مکتوب عیسی (ع) گفته های خود او نیست، بلکه محصول حیات جوامع اولیه مسیحی به شمار می آید.(۱)

شاید این مطالب را هم بپسندید:

۲- آدولف فون هارناک، مورخ توانای قرن نوزدهم و بزرگ ترین متخصص آثار پدران در عصر خود، در مجموعه ی سه جلدی تاریخ اصول ایمان که بین سال های ۱۸۸۶ تا ۱۸۸۹ به نگارش درآمد، این باور را مطرح کرد که انجیل تحت تاثیر فلسفه ی یونان تغییر یافته است. وی در پی آن بود که تاریخ فرآیند یونانی شدن مسیحیت را نشان دهد. از نظر او، مذهب ساده ی عیسی (ع)، به ویژه به واسطه ی تعالیم پولس به مذهبی در مورد عیسی (ع) تغییر یافته و به اصل ایمانی تجسم خدای پدر تبدیل شده است.(۲) نوسازی روز افزون روایت انجیل به نفع الوهیت عیسی (ع) مورد تاکید کانیبیِر و گوگِل نیز قرار گرفته است.(۳)

۳- هورن نیز در جلد چهارم از کتابی که در سال ۱۸۸۲ به رشته تحریر درآورد به غلط بودن تاریخ تالیف اناجیل اشاره می کند.(۴) وی معتقد است پدران اولیه روایات موهوم را در مورد زمان تالیف اناجیل تصدیق کردند و علمای متاخر نیز برای حفظ احترام آنان روایات و مکتوباتشان را قبول کردند. این روایات راست و دروغ از کتابی به کتاب دیگر منتقل و پس از گذشت زمان، تصحیح و نقد آن مشکل و ناممکن شد.(۵)

۴- جان الدر، مبشر آمریکایی کتاب مقدس که خود از مسیحیان معتقد به کتاب مقدس است، در کتاب خود می نویسد:

«در ویرانه های اکسیر هنیکوس دو برگ پاپیروس به دست آمده که حاوی عباراتی است که به مسیح (ع) نسبت داده می شود ولی بیشتر این سخنان با آنچه در عهد جدید می خوانیم، متفاوت است.»(۶)

۵- «بسیاری از رهبران مسیحی، همچون ویلبرفورس اسقف انگلیسی، معتقدند که پس از کِنسیل (مجمع نیقیه) زمینه ی تغییرات زیادی در رسالات کانن برای انطباق با کلیسا داده شد. پروفسور نستله می نویسد که در این زمان برای انجام این تصحیح صاحب نظرانی را به نام مصححین برگزیدند تا عهد جدید را بر طبق نظریات کلیسا ترسیم کنند.»(۷)

۶- برخی از محققان، همچون روبرتسون، معتقدند که انجیل مرقس پس از انتشار رساله دوازده حواری، که مخالف نظریات پولس تنظیم شده بود، برای تقویت جبهه ی پولسیان تصنیف شد. در انجیل مرقس، عیسی (ع) روح انقلابی خود را از دست می دهد … او حتی بهترین شاگرد خود، پطرس را آن قدر نادان می یابد که او را شیطان و دارای افکار ناپسند می خواند. عیسی (ع) در این انجیل شریعت یهودیان را نفی می کند و مانند پولس به شعایر آنان بی اعتنا می شود … برخلاف نظر برخی که مرقس را مترجم پطرس می دانند، نویسنده ی این انجیل را بیشتر می توان از همفکران پولس دانست که نه اهل فلسطین بود و نه به جغرافیای آن آشنایی داشت.(۸)

وجود نسخه های متعددی از اناجیل و رساله ها که هر کدام نیز طرفدارانی داشت، زمینه ی تامل بیشتر در چگونگی معتبر شمرده شدن کتاب مقدس را فراهم می سازد.

۷- آدام کلارک از محققان مسیحی می نویسد:

« این مسئله ثابت شده است که اناجیل دروغین زیادی در قرون اول مسیحیت رایج بوده است و بسیاری از این وقایع دروغین لوقا را بر آن داشت که انجیلش را تحریر کند. نام بیش از هفتاد عدد از این اناجیل دروغین یافت شده است که قسمت هایی از این اناجیل هنوز باقی است و فابریسیوس، این اناجیل را جمع آوری و در سه جلد منتشر کرد.

در برخی از این اناجیل بر وجوب اطاعت از شریعت موسوی و لزوم ختان تاکید شده است.»(۹) این نکته بر وجود اختلافات فراوان در جامعه ی مسیحی اولیه بر سر رجوع به اناجیل مختلف و عدم اتفاق نظر بر اعتبار اناجیل خاص دلالت می کند.

۸- گزارش های متعدد دانشمندان مسیحی از تحولات صدر اول مسیحیت نیز حکایت از تحریف احتمالی کتب دارد: «یوسی بیل در کتاب ۲۵، از جلد ششم تاریخ خود می نویسد: اوریجن (متولد ۱۸۵. م) در مجلد پنجم از انجیل یوحنا گفته است که پولس، به هیچ کلیسایی مطلب ننوشت و آنچه به برخی کلیساها نوشت دو یا چهار سطر بیشتر نبوده است.»(۱۰)
«در قرن دوم طرفداران مارسیون از میان اناجیل، انجیل لوقا را قبول داشتند، اما انجیلی که مورد اعتماد آنان بود با انجیل لوقایی که امروزه رایج است متفاوت بود.»(۱۱)

تا قرن سوم میلادی، انجیل یوحنا مورد تقدیس عمومی قرار نگرفته بود. گروه زیادی از رهبران کلیسا، مانند اپیفانوس، که به فرقه ی سینوپتیکر موسوم بودند، انجیل یوحنا را مردود می دانستند ایرنئوس از بزرگ ترین مدافعان این انجیل بود و بالاخره پافشاری وی مورد توجه کلیسا قرار گرفت و در قرن چهارم میلادی تایید عمومی را به دست آورد.(۱۲)
فرقه ابیّون، که از مسیحیان قرن اول میلادی بودند، تنها انجیل متّی را قبول داشتند و اناجیل دیگر را به رسمیت نمی شناختند اما انجیلی که در دست آنها بود با انجیلی که پس از ظهورکنسانتین رایج شد، متفاوت بود.(۱۳)

 

لوسیان، دانشمند و محقق بزرگ، کتاب سپتواجنت را مورد تجدید نظر قرار داد و بسیاری از تغییراتی که به هنگام ترجمه به یونانی در اناجیل پیدا شده بود از میان برد و چهار انجیلی که به نظر او اناجیل واقعی بودند به وجود آورد، این اناجیل غیر از اناجیلی است که کلیسای پولسی پذیرفته است.(۱۴) شیلسوس در کتاب خطاب حقیقی، نصاری را مورد سرزنش قرار داده، می گوید: «آنان با اناجیل بازی کردند. آنچه را امروز نوشته بودند فردای آن روز محو می کردند.» در سال ۳۸۴ میلادی، پاپ داماسیوس دستور داد ترجمه ای از عهد قدیم و جدید به خط لاتینی بنویسند تا در کلیسا صورت قانونی داشته باشد. تیودوسیوس پادشاه هم از خصومت هایی که بین روحانیون نصاری متداول شده بود خاطری سخت رنجیده داشت.

 

 

بالاخره ترجمه ی نامبرده که موسوم به ترجمه ی وولگانا بود خاتمه یافت و مولف آن چنین اظهار داشت: «ما پس از آن که آن را با عدهای از نسخ یونانی قدیم مقابله کردیم ترتیبش دادیم؛ یعنی آنچه را مغایر با معنی بود تنقیح کرده، باقی را به حال خود گذاشتیم.» این ترجمه را مجمع تریدنتینی در سال ۱۵۴۶، پس از یازده قرن از تاریخ ترجمه، به رسمیت شناخت. سپس سیستوس پنجم در سال ۱۵۹۰ آن را تخطئه کرد و دستور داد نسخ جدیدی طبع کنند. پس از او، کلیمنضوس هشتم نسخه ی دومی را تخطئه کرد و فرمان داد تا آن را پس از تنقیح مجدداً طبع کنند. انجیل های چهارگانه ای که اکنون نزد کاتولیک ها متداول است، همان است.(۱۵)

نتیجه آن که: مصونیت کتاب مقدس، نه در گذشته و نه در حال، مورد اتفاق نظر کارشناسان نبوده است و تنها تعبددر برابر آرای شوراها و رهبران کلیسایی است که به فرد مسیحی در مورد کتاب مقدس آرامش می بخشید.(۱۶)

 

پی نوشت:

(۱). تونی لین، تاریخ تفکر مسیحی، ص ۴۴۶.
(۲). همان، ص ۳۸۷.
(۳). آرچیبالد رابرتسون، عیسی اسطوره یا تاریخ، ص ۷۱.
(۴). فیلیسین شاله و ارنست رنان نیز از دانشمندانی هستند که به بیان تحریف کتاب مقدس پرداخته اند. (فیلیسین شاله، تاریخ کوچکی از مذاهب بزرگ، محمد حسین کاشف الغطا، انجیل و مسیحیت، ص ۲۰.)
(۵). سید محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج ۶، ص ۳۶.
(۶). جان الدر، باستان شناسی کتاب مقدس، ص ۱۰۹.
(۷). جلال الدین آشتیانی، تحقیقی در دین مسیح، ص ۸۶.
(۸). همان، ص ۵۸.
(۹). رحمة الله هندی، اظهار الحق، ص ۱۷۰.
(۱۰). محمد صادق فخر الاسلام، انیس الاعلام، ص ۱۴۶.
(۱۱). تفسیر المنار، ج ۶، ص ۳۶.
(۱۲) . جلال الدین آشتیانی، تحقیقی در دین مسیح، ص ۷۳.
(۱۳). تفسیر المنار، ج ۶، ص ۳۶.
(۱۴). احمد بهشتی، عیسی پیام آور اسلام، ص ۱۰۵.
(۱۵). سید محمد حسین طباطبائی، ترجمه ی تفسیر المیزان، ج ۳، ص ۵۲۴، به نقل از تفسیر الجواهر، جزء دوم، ص ۱۲۱.
(۱۶). گرد آوري از کتاب: مسیحیت شناسی مقایسه ای ،محمد رضا زیبائی نژاد، انتشارات صداوسیما جمهوری اسلامی ایران ،تهران، ۱۳۸۴، ص ۱۸۵.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام