امروز چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹ شما در هستید.
به سایت خوش آمدید.
  • آخرين آهنگ ها
  • آخرين آلبوم ها
  • آخرين سريال ها
  • آخرین فیلم ها
  • آخرین موزیک ویدیو ها

چگونه مى توان بين اجتماع بود و زندگى معمولى داشت و خودسازى كرد؟ | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

حضرت آیت الله جوادی آملی
حضرت آیت الله جوادی آملی

 

خودسازى و اجتماع

 

چگونه مى توان بين اجتماع بود و زندگى معمولى داشت و خودسازى كرد؟

جهاد اكبر و مبارزه با هوس و خيالات، كار آسانى نيست. لكن قرآن كريم ما را به اين  جهاد اكبر دعوت كرد: «فَأَمّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى* وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى* فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى»[۱۱۴] اگر كسى اوايل، مشكلات را تحمل كند و مراقب خود باشد و محبوب والايى را انتخاب كند، آنگاه به ديگران به چشم محبوب نگاه نمى كند. اگر كسى قلبش به حبّ خدا مُتَيَّم بود و ديگران را به عنوان ابزار كار دانست كه خدمت به آن ها فضيلت دارد، هرگز مشكلى در كارهاى اجرايى برايش به وجود نمى آيد.

 

[۱۱۴]. سوره ليل۹۲: آيات ۷-۵.

 

منبع: پاسخ سوالات شرعی برگرفته از  «توصیه ها،پرسش ها و پاسخ ها حضرت آیت الله جوادی آملی»


 

 

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

دیدگاه قرآن کریم درباره کتاب انجیـل و تـورات | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

قرآن کریم ، انجیل اصلی را ـ که اکنون وجود خارجی ندارد ـ تأیید می کند، امّا اناجیل فعلی فقط اسماً انجیل هستند و هیچ کس آنها را همان انجیل حضرت عیسی(ع) یا حتّی تحریف شده ی آنها هم نمی داند./(عهد عتیق) به مدّت پانصد سال گم شد و بعد از این مدّت کاهنی به نام حلقیا ادّعا نمود که آن را یافته است. تنخ امروزی همان است که بعد از پانصد سال مفقودی یافته شد.

دیدگاه قرآن در مورد کتاب مقدس

 

پرسش:ديدگاه قرآن در باب کتاب مقدس؟

پاسخ(حجت الاسلام ایمانی):

کتاب مقدّس به نحو مطلق همان کتاب مسیحیان است که از دو بخش عهد عتیق و عهد جدید تشکیل شده است. عهد عتیق همان کتاب مقدّس یهودیان است که تَنَخ نامیده می شود و مشتملّ است بر کتب زیادی که از جمله ی آنهاست: تورات ، زبور ، کتاب سلیمان و … . و عهد جدید مشتملّ است بر چهار انجیل به نامهای انجیل یوحنّا ، انجیل متّی ، انجیل مرقس و انجیل لوقا. انجیل دیگری به نام انجیل برنابا نیز وجود دارد که مسیحیان آن را قبول ندارد.

ـ نظرگاه قرآن کریم نسبت به عهد عتیق و عهد جدید:

 

۱ـ قرآن کریم به تورات و زبور اشاره دارد؛ ولی باقی کتابهای تنخ را نام نبرده است.

۲ـ قرآن کریم ، اصل تورات و زبور را ، کتب آسمانی می داند، ولی کتابهای کنونی یهودیان را که تورات و زبور نیز جزء آنهاست ، نوشته ی دست خودشان می داند، نه کتاب آسمانی.

خداوند متعال در حقّ یهود می فرماید:

« فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُون‏ ـــــ پس واى بر آنها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏ نويسند، سپس مى‏گويند: «اين، از طرف خداست.» تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند» (البقرة:۷۹)

شاید این مطالب را هم بپسندید:

« أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَريقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ  ــــ آيا انتظار داريد به(آیين) شما ايمان بياورند، با اينكه عده‏اى از آنان، سخنان خدا را مى‏شنيدند و پس از فهميدن، آن را تحريف مى‏ كردند، در حالى كه علم و اطلاع داشتند؟!» (البقرة:۷۵)

« مِنَ الَّذينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ـــ بعضى از يهود هستند که سخنان را از جاى خود، منحرف مى‏ سازند » (النساء:۴۶)

ـ افزون بر گواهی قرآن کریم ، تاریخ یهودیّت نیز گواهی می دهد که تنخ اصلی (عهد عتیق) به مدّت پانصد سال گم شد و بعد از این مدّت کاهنی به نام حلقیا ادّعا نمود که آن را یافته است. تنخ امروزی همان است که بعد از پانصد سال مفقودی یافته شد. در کتاب مقدّس مسیحیان به این امر که عهد عتیق پانصد سال گم شده بود، اشاره شده است.(رجوع فرمایید به کتاب مقدّس: دوم تواريخ ايّام ۳۴ :۱۵ و دوم پادشاهان ۲۲ :۸ )

با توجّه به این اعتراف صریح معتقدان به این کتاب، این کتاب به عنوان کتاب آسمانی هیچ اعتباری ندارد. چون نمی توان اثبات نمود که این تنخ فعلی مطابق با اصل بوده است. چرا که در مدّت پانصد سال، همه ی علما اصل تنخ را فراموش می کنند و چیزی از آن در یادها نمی ماند تا بتوان بر اساس آن، تنخ یافته شده را ارزیابی نمود. می دانیم که جناب ملاصدرا حدود ۳۰۰ سال قبل می زیسته است. اکنون وقتی به کتابهای او نگاه می کنیم می بینیم که در هر صفحه چندین کلمه نسخه بدل پیدا کرده اند. این در حالی است که کتابهای او دائماً در دسترس بوده اند و تدریس می شده اند. حال ببینید از حدود دو هزار سال قبل ، با آن وضع نگهداری کتاب و بی سوادی، تا کنون چه بر سر یک کتاب می آید. حال اگر کتابی در آن زمان، حدود پانصد سال گم شود، و سپس یکی ادّعای پیدا کردنش را داشته باشد، فاجعه باز هم عظیمتر خواهد بود.

همچنین تناقضات آشکار در این کتاب، و سبک نگارش آن به روشنی گواهی می دهد که کتابی الهی و آسمانی نیست.

اين حقيقت كه تورات، نمي تواند آن تورات حقيقي باشد امروزه مورد پذيرش برخي از انديشمندان مسيحي و يهودي نيز قرار گرفته است. به عنوان مثال توماس ميشل كه از دانشمندان سنّت‌گراي مسيحي است، مي‌نويسد :
تورات پنج قرن قبل از ميلاد و به دست نويسنده‌اي ناشناس نوشته شده است. (كلام مسيحي، توماس ميشل، ص۳۲ )

۳ـ قرآن کریم مدّعی است که عیسی مسیح (ع) دارای کتابی آسمانی به نام انجیل بوده است. امّا مسیحیان کنونی منکر وجود چنین کتابی هستند. به عقیده ی آنها ، عیسی مسیح ، خداست ؛ و پیغمبر نیست که با خود کتابی داشته باشد. اناجیل اربعه ی امروزی نیز ربطی به آن انجیل حقیقی ندارند. لذا سخن گفتن از تحریف انجیل نیز بی معنی است. چرا که به گواهی خود مسیحیان، اناجیل اربعه توسّط چهار نفر به نامهای یوحنّا ، متّی ، مرقس و لوقا نگاشته شده اند و وحی به آن معنا که مامسلمین قائلیم نیستند.

حاصل آنکه: قرآن کریم ، انجیل اصلی را ـ که اکنون وجود خارجی ندارد ـ تأیید می کند، امّا اناجیل فعلی فقط اسماً انجیل هستند و هیچ کس آنها را همان انجیل حضرت عیسی(ع) یا حتّی تحریف شده ی آنها هم نمی داند. برخی مسلمانها هم که می گویند: انجیل تحریف شده است، جاهلانه سخن می گویند ؛ و از اصل ماجرا بی خبرند.

گفتیم که خود مسیحیان اناجیل اربعه را کتاب حضرت عیسی(ع) نمی دانند، بلکه معتقدند که دو انجیل را دو تن از حواریون نوشته اند؛ و دو انجیل دیگر را نسل بعد از حواریون نگاشته اند. امّا جالب است بدانيم كه امروزه دانشمندان مسیحی پی برده اند که آن دو کتاب را هم حواریون ننوشته اند.

به عنوان مثال دكتر فهيم عزيز كه يكي از كشيشهاي مطرح مسيحي مي باشد با دلايل مختلف ثابت نموده است كه دو انجيل مورد ادعاي مسيحيان، نوشته‌ي حواريون مسيح نمي باشد. (ر.ک: المدخل الي العهد الجديد، الدكتور القس فهيم عبدالعزيز، ص۲۴۳ و ۵۴۶)
البته صرف نظر از دلايل مختلفي كه اين دانشمندان براي بي اعتباري كتاب مقدس ذكر نموده‌اند دلايل ديگري نيز وجود دارد كه بي اعتباري تورات و انجيل را ثابت مي كند؛ از جمله، وجود اشتباهات علمي فراوان، وجود تناقض‌هاي بسيار زياد و مسائلي از اين قبيل.

برای مطالعه بیشتر در این باره به منابع زیر مراجعه فرمایید.

ـ آشنایی با ادیان بزرگ ، حسین توفیقی ، چاپ هفتم ، ص۱۶۹ الی۱۷۳

ـ مفهوم طومارهاى بحرالميت ، نوشته يك روحانى آزاد انديش مسيحى به نام « اى . پاول ديويس»‌
ـ ریشه های مسیحیت در اسناد بحرالمیت ، اثر ژان دانیلو ، ترجمه علی مهدی زاده
ـ‌ مقاله ی طومارهای بحرالمیت ، نجف دریابندری، در مجموعه ی به عبارت دیگر، تهران، پیک، ۱۳۶۳، ص‏۱۲۱ـ ۱۲۸
ـ مقاله ی « کشفی که تاریخ مسیحیت را دگرگون کرد» ، نصرالله پورجوادی، در مجموعه نگاهی دیگر، تهران، روزبهان، ۱۳۶۷، ص‏۱۷۸ـ .۱۹۰ ، این مقاله پیشتر در ارسال مطلب دانش، سال پنجم، شماره چهارم، خرداد و تیر ۱۳۶۴، به چاپ رسیده بوده.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

اثبات عدل الهی | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

پرسش: چگونگي اثبات وجود عدل خداوند و تفاوت عدل با قسط؟ چرا در بين صفات خداوند عدل در اصول دين قرار گرفته است؟

پاسخ(حجت الاسلام ایمانی):

۱ــ اقسام كلى عدل الهى

با توجه به حوزه هاى اصلى عدالت خداوند ، مى توان عدل الهى را به اقسام كلى زیر تقسیم كرد:
۱ـ عدل تكوینى:
خداوند به هر موجودى به اندازه ی شایستگى هاى او از مواهب و نعمتها عطا مى كند و هیچ استعداد و قابلیتى را ، در این حوزه ، بى پاسخ و مهمل نمى گذارد. به دیگر سخن ، خداوند متعال به هر یك از مخلوقات خویش، به اندازه ظرفیت وجودى آن، افاضه مى كند و آنها را به قدر قابلیت و استعدادشان از كمالات بهره مند مى سازد.
۲ـ عدل تشریعى:
خداوند از یك سو، در وضع تكالیف و جعل قوانینى كه سعادت و كمال انسان در گروه آن است، فرو گذار نمى كند و از سوى دیگر، هیچ انسانى را به عملى كه بیش از استطاعت اوست، مكلف نمى سازد. بنابراین، شریعت الهى به هر دو معناى یاد شده، عادلانه است .
۳ـ عدل جزایى:
خداوند در مقام پاداش و كیفر بندگان خود، جزاى هر انسانى را متناسب با اعمالش مقرر مى كند. بر این اساس، خداوند در مقابل اعمال نیک نیكوكاران، آنان را پاداش مى دهد و بدكاران را به سبب كارهاى زشتشان، كیفر كند.
همچنین ، عدل جزایى خداوند اقتضا دارد كه هیچ انسانى به سبب تكلیفى كه به او ابلاغ نشده است، مجازات نشود. بخشى از این پاداش و كیفر در دنیا و بخش دیگرى در آخرت واقع مى شود. البته با توجه به حقیقت مجازات اخروى و رابطه ی تكوینى آن با اعمال ، عدل جزایى، در نهایت، به عدل تكوینى خداوند باز مى گردد.

ــ ادله عدل الهی

متكلمین برای اثبات عدل الهی به دلایلی استناد كرده‌اند از جمله:

برهان یکم:
در نظر عقل ، عدل كارى شایسته و ظلم عملى ناشایست است. از طرف دیگر خداوند متعال حكیم است ؛ یعنی کار لغو و بیهوده نمی کند کجا رسد که کار زشت انجام دهد. پس خداوند هیچ گاه مرتكب ظلم نمى شود و عدل در مقابل ظلم است.
برهان دوم:
اگر فرض كنیم خداوند سبحان مرتكب ظلم می‌گردد، با دو احتمال رو به رو خواهیم بود:
الف: یا این ظلم ناشی از جهل است ؛ كه این با علم مطلق الهی ناسازگار است. همچنین جهل نقص است و خدا یعنی کمال محض.
ب: یا این ظلم از نیاز و احتیاج سرچشمه می‌گیرد ؛ و موجود نیازمند خود محتاج کسی برتر از خود است. لذا نمی تواند خدا باشد.
پس خدا که کمال محض و وجود صرف می باشد ، محال است ظلم کند.
برهان سوم:
خدا یعنی وجود محضی که هیچ نقصی در او نیست . چون هر نقصی نیازی را در پی دارد. و هر موجودی که نیازمند باشد ، بالا دستی دارد که نیاز او را برآورده می سازد. پس آن بالا دست خدا خواهد بود نه خود او. لذا از فرض نقص داشتن خدا ، لازم می آید که خدا ، خدا نباشد.
پس خدا یعنی وجود محضی که نقصی در او نیست. از طرف دیگر ، ظلم از اوصاف نقص می باشد. پس خدا بودن ، با ظالم بودن در تقابل می باشد. لذا ظلم از خدا منتفی است ؛ و عدل در مقابل ظلم می باشد. پس خدا عادل است ؛ به این معنی که صدور ظلم از او محال می باشد.

۲ـ لغوّیین بین قسط و عدل تفاوت خاصّی قائل نشده و هر دو را به یک معنی گرفته اند.

۳ـ اصول دین اسلام ؛ اصولی اعتقادی هستند که همه فرقه های مسلمان آن را قبول داشته و اتفاق نظر دارند که هر کس معتقد به این اصول باشد مسلمان است . این اصول عبارتند از : توحید ، نبوت ، معاد.
آنچه در اعتقاد به این سه اساسی لازم و ضروری است ، اعتقاد به اصل این اعتقادات است ؛ امّا در جزئیات آنها ممکن است افراد باهم اختلاف داشته باشند . لذا بین گروهی از اهل سنّت به نام اشاعره و گروه دیگری از مسلمین ( شیعه و فرقه معتزله که آنها هم گروهی از اهل سنّت هستند ) در بحث عدل الهی که یکی از صفات خدا و از جزئیات بحث توحید است ، اختلافی پیدا شده است ؛ شیعه و معتزله بر این اعتقادند که عقل انسان عدل و ظلم را تشخیص می دهد ؛ لذا برخی امور ذاتا خوب و عدلند و برخی دیگر ذاتا بد و ظلمند ؛ و خدا بر اساس عدل عمل می کند و تنها به خوبی و عدل حکم می کند. امّا اشاعره معتقدند اعمال انسان ذاتاً نه خوب و عدلند و نه بد و ظلم ؛ بلکه خدا هر کاری را انجام دهد یا به آن حکم کند همان کار خوب و عدل است ؛ و هر کاری را انجام ندهد و از آن نهی نماید آن کار بد و ظلم است. لذا اگر خدا امر نمی کرد که دروغ نگویید ، دروغ بد نبود ؛ از این رو شیعه و معتزله در این اعتقاد با اشاعره متفاوت شده اند ؛ و به همین دلیل به شیعه و معتزله عدلیّه گفته می شود ؛ و عدل از اصول مذهب شیعه و معتزله به شمار می رود. پس مساله ی عدل در اصل ، از فروعات و جزئیات بحث توحید است و اصل مستقلّی نیست ؛ و تنها معرِّف و نمایانگر این دو فرقه می باشد . کما اینکه امامت نیز به اعتقاد شیعه از فروعات بحث نبوّت می باشد ؛ امّا اهل سنّت همگی (اشاعره و معتزله و …) امامت را از فروع دین می دانند نه از فروع اصل نبوّت.
امّا دلیل عدلیّه بر این که حُسن و قبح افعال ذاتی می باشد این است که حُسن و قبح برخی امور را حتّی کفّار منکر خدا نیز متوجّه می شوند. مثلاً کفّار نیز می دانند که دروغ گویی و خیانت و آدم کشی بد و قبیح و راست گویی و امانتداری و حرمت نهادن به جان انسانها خوب و حَسَن است. لذا حتّی در ممالک کفر نیز دزد و قاتل و خائن را مجازات می کنند. اگر حُسن و قبح افعال فقط بسته به فرمان الهی بود ، پس در آن صورت هیچ کافری نباید خوب و بد افعال را می فهمید ؛ در حالی که به روشنی می بینیم که آنان نیز حسن و قبح برخی افعال را می فهمند. البته عدلیّه اعتراف دارند که فهم حُسن و قبح برخی افعال برای افراد عادی انسان میسور نیست ؛ و از همین روست که بعثت انبیاء لازم و ضروری است تا این گونه امور را برای بشر روشن سازند.

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

رابطه عقل و دین چیست | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 

با توجه به پیشرفت‌های فراوان دنیای امروز با تکیه بر عقل بشری دیگر چه نیازی به دین هست؟ و اگر هست، عقل در آن چه جایگاهی دارد؟

 

 

نکته:

 

دنیای مدرن امروزی بسیار متأثر از عقل بشری است. واقعیت این است که دنیای مدرن با پشت کردن به وحی و شهود شکل می‌گیرد و روشن گری، خود را از افق همین عقل بشری آغاز می‌کند، در حالی که فیلسوفان ما قبل مدرن، بخش قابل توجه مباحث خود را متوجه شهودهای عقلانی و وحی می‌کردند. ‌اما، در فلسفه‌های راسیونالیستی و عقل‌گرا[۲۱] که در دنیای مدرن شکل گرفت، این مبحث به حاشیه رانده شد.

 

کانت و شهود عقلی:

 

کانت با توجه به همین مسئله بود که با صراحت به انکار شهود عقلی پرداخت و در نتیجه ارتباط مفاهیم عقلی را با دنیای خارج گسسته و قطع شده دانست. او این دسته از مفاهیم را که قابل تقلیل به افق حس نبودند، به جای آن که چراغ خارج بداند، حجاب آن دانست و در نتیجه شکاکیت ساختاری را در متن معرفت و آگاهی بشر وارد ساخت. در اندیشه کانت، عقل مفهومی از روشن‌گری در مورد جهان خارج بازماند و تأملات فلسفی در چارچوب مفاهیم ذهنی محدود شد و بدین ترتیب، هستی‌شناسی[۲۲] به معرفت‌شناسی[۲۳] مبدل گشت.

 

نکته مهم:

 

راه برون‌رفت از این مشکل، انکار و نفی عقل ابزاری نیست، شناخت وضعیت موجود و آگاهی از نقایص و کاستی‌های عقلانیت ابزاری، گامی لازم، ضروری و در عین حال غیرکافی است عقلانیت ابزاری و عرفی که خالی از مرجعیت عقل و وحی است، یعنی عرف سکولار، دو لاشه برجای مانده مدرنیته است و این لاشه بی‌جان را نور عقل است که دیگر بار، حیات و زندگی می‌بخشد.[۲۴]

 

بنابراین و از منظری دیگر، تعبیر «نسبت عقل و دین» به‌طور کلی به معانی گوناگونی به کار می رود:

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

الف. عقل به معنای ره آوردهای علمی تجربی بشر

اگر عقل به علوم تجربی فروکاسته و تحویل(reduced) شود در واقع مطلب فوق به معنای همان رابطه علم و دین است که در جای خود به تفصیل از آن گفت وگو می‌شود.

 

ب. عقل به معنای خرد جزءنگر راسیونالیستی[۲۵] و یا خرد ابزاری[۲۶]

این معنا از خرد در برخی از موارد نه تنها با دین، بلکه با خود عقل به معنای دیگری که خواهد آمد در تعارض می افتد، و علت آن، نه وجود نقص در دین، بلکه به خاطر لنگان بودن این عقل است. عقل ابزاری و جزءنگر در محدوده خرد لازم و مفید است، اما اصالت دادن به آن و حقایق برتر را رها کردن، آفت بزرگی است که گریبان گیر راسیونالیسم (Rationalism) و عقل گرایی افراطی مدرن شد. عقل گرایی افراطی راسیونالیستی و ابزاری با ارزش ها و فضایل معنوی و امور معنوی و کمال آفرین سازگاری ندارد و متوجه برخورداری‌های مادی و جسمانی است و تنها به نیازهای دنیایی انسان می اندیشد، ازاین رو گاه با تعالیم دین در تعارض می افتد، زیرا در بسیاری از موارد رسیدن به ارزش ها و کمالات در گرو فرو نهادن بخشی از تمایلات مادی و زمینی است.

 

ج. عقل کل‌نگر توحیدی

چنین خردی نه تنها با دین اندک تعارضی ندارد، بلکه بین دین و عقل به این معنا هرگز جدایی و اصطکاک نیست:

«الدین والعقل توأمان» در اسلام عقل – البته عقل قطعی، نه ظنی – یکی از منابع کشف احکام الاهی است.

 

عقل گریزی از نگاه قرآن:

 

از دیدگاه قرآن یکی از کاستی های بزرگ بشریت که او را از دین دور ساخته است عقل گریزی است، از این  رو قرآن مجید در جای جای خود انسان ها را دعوت به تعقل و ژرف اندیشی می کند، زیرا در پرتو عقل، عظمت، حقانیت و سودمندی تعالیم انبیا کشف و درک می شود، تا آنجا که در نصوص اسلامی آمده است: «به واسطه عقل خداوند مورد پرستش قرار می گیرد و بهشت به دست می آید.»[۲۷]

 

هدف نهایی دین:

 

هدایت و راهنمای و شکوفایی انسان‌ها و قرب الاهی و سرای ابدی است و دین اسلام به لحاظ نظری این شکوفایی را هدف گرفته است. عقل در این دین از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است به‌طوری که ایمان آوردن به این دین به شرط عرضه دلایل عقلی از طرف آن است به عبارت دیگر این دین، دینی است که به پیروان خود امر می‌کند که همیشه دین‌داری خود را عمق بخشند و در جنبه‌های کلامی و نیز اخلاقی و رفتاری رشد کنند. در حوزه اعتقادی و کلامی این مهم با ارتقای دین‌داری از دین‌داری سطحی و عوامانه به دین‌داری محققانه و عالمانه ممکن می‌شود. برای همین است که بخش اصلی دین – یعنی اصول دین – با توجه به مراتب دانش و شناخت عمومی مسلمانان، تحقیقی است و ایشان مکلفند به‌طور دایم سطح این دانش و فهم را ارتقا بخشند.[۲۸]

 

تفاوت دین مسیحت با اسلام در مورد تقلید در اصول دین:

 

برخلاف دینی مانند مسیحیت (البته صورت تحریف شده و کنونی آن) که از پیروان خود اول ایمان را می‌خواهد و جمله معروف بزرگان آن این است که «ایمان بیاور تا بفهمی». در حالی که اسلام از اساس با این شیوه تفکر سر ناسازگاری دارد. اسلام ما را از پیروی و تقلید در اصول دین منع می‌کند و در مراتب بالاتر از ما می‌خواهد اصول این دین را خودمان به کمک عقل و دلایل عقلی به دست آوریم.[۲۹] البته این هدف در یک فرایند مستمر و تدریجی و با ارتقا بخشیدن به سطح و عمق معرفت دینی دین داران ممکن است.

 

چنان‌که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند:

 

«به راستی که همه خیر با عقل درک می‌شود، و کسی که عقل ندارد، دین نیز ندارد.»[۳۰]

 

کارکردهای عقل در ساحت دین

 

در حقیقت عقل نیرویی است که هم به کار فهم می‌آید و هم استدلال‌گر است. همچنین، عقل نیروی نقاد نیز هست. شهود حقایق عقلانی، مانند بدیهیات اولیه و اصول ریاضیات و منطق نیز از کارهای عقل است. در مباحث پیش‌رو همه این معانی مدنظر هستند. عقل کارکردهای مختلفی دارد.

 

درباره ارتباط عقل و دین، حداقل هفت نقش متفاوت برای عقل قابل تصور است؛ یعنی نقش عقل را حداقل در هفت مقام می‌توان در نظر گرفت:

 

۱. در مقام انتخاب دین؛

 

۲. در مقام فهم معنای گزاره‌های دینی؛

 

۳. در مقام استنباط گزاره‌های دینی از متون مقدس؛

 

۴. در مقام انتظام بخشیدن به آنها؛

 

۵. در مقام تعلیم گزاره‌های دینی؛

 

۶. در مقام اثبات گزاره‌های دینی؛

 

۷. در مقام دفاع از آنها.

 

نکته:

 

عقل، در مراتبی که پیش از این آمد، انسان را به‌سوی توحید، ایمان و زیبایی‌های اخلاقی و خیرات و کمالات دعوت می‌کند. عقل، خواستار عدل و احسان و ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است. به وسیله عقل، حق از باطل، خیر از شر و راه از بی‌راهه تمیز داده می‌شود. عقل نوری است که در پرتو آن خداوند پرستیده می‌شود و به وسیله آن بهشت به دست می آید.[۳۱]

 

تعقل اساس تربیت اسلامی:

 

اساس تربیت صحیح اسلامی بر اصل تعقل استوار است. آدمی با تعقل در آیات الاهی، حق را در می‌یابد و می‌تواند به کمالات الاهی متصف گردد.روشن است که جامعه دینی در مقام استنباط و فهم و تعلیم گزاره‌های دینی از عقل بهره می‌جوید. موافقان و مخالفان دخالت عقل در دین، بر این سه کارکرد اتفاق نظر دارند. کارکرد چهارم عقل، یعنی انتظام بخشی به گزاره‌های دینی، نیز چندان محل اختلاف نیست. حتی ایمان گرایان و ظاهرگرایان نیز مجموعه ناهماهنگی از گزاره‌های دینی را نمی‌پذیرند. انسجام و سازگاری درونی میان مجموعه گزاره‌های دینی، کمترین شرط مقبولیت آن نظام است و بدون آن، التزام به نظام معارف دینی بی‌معناست.

 

استاد مطهری در این باره می‌گوید:

 

«اسلام یک دین طرفدار عقل است و به نحو شدیدی روی این استعداد نیز تأکید کرده است. نه فقط با او مبارزه نکرده بلکه از او کمک و تأیید خواسته است»[۳۲]

 

نکته:

 

اسلام به این مطلب اذعان دارد که آدمی باید براساس عقل و بینش، دین خود را انتخاب کند و نباید در این مورد به تقلید کورکورانه روی آورد زیرا اگر فردی از روی عقل و خرد به دین اسلام روی آورد، پایبندی‌اش به دستورات و احکام اسلام عمیق‌تر و بیش‌تر خواهد بود. دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد و اساس آن بر ایمان و یقین استوار است، ازاین‌رو راهی جز منطق و استدلال نمی‌تواند داشته باشد. ازاین‌رو، میان دین و عقلانیت یا شریعت و حکمت، هیچ گونه اختلافی نیست. بلکه علم، فلسفه و دین سه چهره یک حقیقت و سه نماد یک واقعیت به شمار می آیند که همدیگر را پشتیبانی و تغذیه مفهومی می‌کنند.

 

 

[۲۱]. با تکیه بر عقل جزیی – تجربی.
[۲۲]. Antoloyy.
[۲۳]. Epistemology.
[۲۴]. برای مطالعه بیش‌تر ر.ک: حمید پارسانیا، مقاله: از عقل قدسی تا عقل ابزاری، parsania.net، این بخش وامدار این مقاله و تفکیک بدیع و سامان مند مراتب مختلف عقل به وسیله آن است.
[۲۵] . Rationalistic.
[۲۶] . Instrumental Reason.
[۲۷]. «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان …» (اصول کافى، ج۲، ص۱۶)
[۲۸] . مرتضی مطهری، علل گرایش به مادی‌گری، تهران: صدرا، بی‌تا، ص ۵۵ و ۵۶.
[۲۹] . اگر چه در زمان خود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه رئیس قبیله ایمان می‌آورد، به دنبال او مردم قبیله او نیز ایمان می‌آوردند؛ اما اسلام در یک فرایند تعالی بخش، به دنبال رشد آدمیان از تبعیت سنتی به یک ایمان خودآگاهانه و فاخر است. به علاوه نباید مقام تحقق را با مقام تحقیق و نیز میان علل و دلایل خلط کرد.
[۳۰] . «انما یدرک الخیر کلّه بالعقل، و لا دین لمن لا عقل له.» (بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۵۸، ف.)
[۳۱]. «العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان» (اصول کافى، ج۲، ص۱۶.)
[۳۲]. مرتضی مطهری، پانزده گفتار، تهران: صدرا، ۱۳۸۰ش، چ۱۴، ص۲۴.

 

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها «علم و دین».

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

شرح صلوات مخصوص ماه رمضان | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

برخی افراد فکر می کنند چون مقام اهل بیت (علیهم السلام) بسیار بالاست، دعا کردن ما برای آنان بی معناست. چنین افرادی اثر دعا را باور  ندارند.
باید دانست که دعا کردن با شک و تردید، در حقیقت، نخواستن است. گاهی شخص با تمام وجودش چیزی را از خداوند برای اهل بیت می خواهد و نمی داند که با همین نوع دعا کردن، چه اتفاقات بزرگی در روح و روان و ملکوت او می افتد. یعنی از این حالت که همیشه از اهل بیت (علیهم السلام) چیزی را درخواست کند، خارج می شود. از درخواست و گرفتن و تقاضای دائم، در می آید و در مقامی قرار می گیرد که  برای اهل بیت (علیهم السلام) از خدا درخواست می کند.

در ادامه دعای صلوات مخصوص ماه رمضان از خداوند مسئلت می کنیم:

« اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّداً مِنَ الْبَهَاءِ وَ النَّضْرَةِ وَ السُّرُورِ وَ الْكَرَامَةِ وَ الْغِبْطَةِ وَ الْوَسِیلَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ وَ الْمَقَامِ‏ وَ الشَّرَفِ وَ الرِّفْعَةِ وَ الشَّفَاعَةِ عِنْدَكَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَفْضَلَ مَا تُعْطِی أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ‏= خدایا عطا کن به پیامبر، شوکت و بهجت و سرور و کرامت و افضلیت و وساطت و منزلت و مقام و شرافت و رفعت و شفاعت در نزد خودت در روز قیامت، بالاتر و بهتر از آن چیز که به هر یک از خلق خودت عطا می کنی».

این که انسان برای کسی دعا می کند، آن هم برای کسانی‌که بالاتر از خودش هستند و اصل و ریشه ی او هستند و چیزهایی را از خداوند می خواهد که به آنها عطا کند، مقام بلندی است.

«بهاء» یعنی شوکت. در دعای سحر هم اولین چیزی که از خدا می خواهیم این است که می گوییم: «اللهم انی اسئلک من بهائک بأبهاه= خدایا! من از تو شوکت تو را می خواهم. بالاترین شوکت را».

در دعای صحیفه برای پیامبر دعا می کنیم که خدایا شوکت پیغمبر را بالاترین شوکت قرار بده. «وَ النَّضْرَةِ وَ السُّرُورِ» ، یعنی من خوشی و سرور و شادابی را برای پیغمبر می خواهم. این جور دعا کردن، خیلی خاص است. معصوم ع به ما می گوید اگر خواستی در ماه رمضان به آن «مقام محمود» که مقام اهل بیت است، برسی و در همراهی با آنها قرب پیدا کنی، این صلوات ها را بگو تا تمام وجودت و گره های روحی، ذهنی و قلبی تو را باز کند و بتوانی یک ارتباط زیبا با آن مقام پیدا کنی. چون تو قرار است به آن مقام برسی. ولی لازمه اش این است که باید بنشینی برای ساکنین آن مقام، یعنی اهل بیت دعا کنی. خاصیتی که برای ما دارد، این است که بر روان و روح ما اثر می گذارد.

توجه کنید، شوکت، خرمی، نشاط و شادی، کلماتی هستند که به طور فوق العاده دقیق و حساب شده انتخاب شده اند. یعنی این کلمات با حال و هوای بهشت سازگاری دارند.

وقتی شما برای پیغمبر دعا می کنید، در واقع برای خودتان دعا می کنید. وقتی می گویید:«خدایا! این درود و تحیت را به اهل بیت بده»، در واقع همه آنها به خودت داده می شود.

شاید این مطالب را هم بپسندید:

وقتی به اهل بیت سلام می دهید، چون جواب سلام واجب است، آنها پاسخی بهتر از سلام تو را به تو برمی گردانند. وقتی تو برسی به یک جایی که بطور جدی روحت با شوق و اشتیاق سلام و صلوات را برای خانواده آسمانی ات بخواهد، اتفاقات خیلی قشنگی در روانت می افتد. اینها اولین علائم ظهور بهشتِ انسان هستند. انسان وقتی وارد بهشت می شود، اولین چیزهایی که درک می کند، همین عظمت شخصیت خودش است. در روایت نقل است که بهشت به مؤمن مشتاق تر از مؤمن به بهشت است. این را اصلاً شوخی نگیرید که کسی دو زانو و رو به قبله در ماه مبارک رمضان بنشیند و بگوید: خدایا بالاترین شوکت، بالاترین خرمی و بالاترین شادی را به اهل بیت به پیامبر بده. وقتی برای پیامبر از خدا می خواهیم «وَ الْكَرَامَةِ وَ الْغِبْطَةِ» یعنی کرامکت و افضلیت را برای حضرت خواسته ایم. یعنی وقتی دیگران آن مقام را می بینند، غبطه اش را بخورند. «والوسیله» یعنی وساطت. یعنی پیامبر وساطت می کند و وسیله برای بالارفتن دیگران می شود. هم نجات جهنمی ها و هم بالاتر رفتن بهشتی ها.

چطور می توانیم مثل پیامبر ص وسیله ی هدایت دیگران باشیم؟

ما هم می توانیم مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله) وسیله ای باشیم برای هدایت دیگران. میزان اثر گذاری ما هم بستگی دارد به میزان قدرت روحی که خودمان کسب کرده ایم. ما چقدر می توانیم در جریان هدایت و روحانیت و توبه و بازگشت دیگران دخالت و اثر داشته باشیم؟ بعضی ها هستند که پیچ هایشان را چنان محکم و قدرتمند می بندند که روی ده ها و صدها و هزاران نفر تأثیر مثبت می گذارند.

بعضی ها طوری هستند که باید تا آخر عمر مراقب باشی تا خراب نشوند، باید دائماً آنها را ضدعفونی کنی تا خراب نشوند و انحراف پیدا نکنند.

این که انسانی مثل پیغمبر وسیله شود و خودش کرامت داشته باشد که اهل شفاعت شود، خیلی مبارک است. مبارکی آن این است که این وسیله و کرامت و شفاعتی که شما برای پیامبر می خواهید، برای شما هم هست.

مؤمن می تواند ۷ تا ۷۰ نفر و گاه هزاران نفر را شفاعت کند. میزان آن بسته به این است که حیطه و شأن وجودی او در دنیا چگونه باشد و چه ظرفیتی برای هدایت و اثر گذاری بر دیگران کسب کرده باشد. یعنی چقدر می تواند نور به دیگران بدهد.

 برخی از افراد خودشان احتیاج به نورگیری دارند. اما برخی دیگر چنان کسب قدرت و  نور کرده اند که به دیگران نور می دهند. یعنی می توانند به طور دائمی نور و خرمی و سرور و شادی تولید کنند.

وقتی می گوییم:«وَ أَعْطِ مُحَمَّداً فَوْقَ مَا تُعْطِی الْخَلاَئِقَ مِنَ الْخَیْرِ أَضْعَافاً (مُضَاعَفَةً) كَثِیرَةً لاَ یُحْصِیهَا غَیْرُكَ‏= خدایا! هر نیكویى به خلق عطا كرده ‏اى، بالاتر از آن و چندین برابر آن به حضرت محمد عطا فرما. عطاى بسیاری که كسى جز تو حساب نتواند كرد»، یعنی من به جایی می رسم که می توانم یک اتصال عاشقانه با روح پیامبر برقرار کنم. خواستن «خیر کثیر» برای پیامبر، حکایت از این می کند که پیامبر این مقامات را در روز قیامت دارد. پیامبر با همه انبیا و انسان های دیگر فرق بسیار زیادی دارد. چون پیامبر اولین ظهور و مخلوق خداوند است، خداوند از نور پیامبر و اهل بیت سایر مخلوقات خودش را خلق کرده. پس نسبت به همه مخلوقات اصل و ریشه هستند. ما هم از نور آنها آفریده شده ایم. اینها در واقع درجات پیامبر است، ولی وقتی تو برایش دعا می کنی، حاصلش به خودت بر می گردد.

منتظران منجی

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

روزه؛ فرصت آزادی از وسوسه های شیطان است | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

مؤمن وقتی چشم، زبان و اعضایش روزه باشد، شیطان هیچ بهانه ای برای تسلط بر او ندارد. چنین است که  شیاطین در ماه مبارک رمضان در غل و زنجیرند.
«وَ الشَّیاطِینُ مَغلٌولة». یعنی شیاطین  نمی توانند کاری کنند. شیطان برای اینکه یک نفر را به سمت گناه تحریک کند، احتیاج به دست آویز و دستگیره دارد. وقتی دستگیره در وجود شخص نیست، دست شیطان بسته می ماند. یعنی می خواهد از چشم استفاده کند، می بیند چشم روزه است و خودش را آلوده نمی کند و گرایش به پاکی دارد. از گوش می خواهد استفاده کند، می بیند گوش روزه است. از زبان می خواهد استفاده کند، روزه است. از بینی می خواهد استفاد کند، روزه است. شیطان در فکر او می خواهد بیاید، می بیند شخص نمی خواهد که اصلا فکرش را به طرف گناه و زشتی ببرد. چون فکرش را هم در ماه مبارک متوجه خداوند کرده است. متوجه ذکر، تسبیح، عبادت، قرآن و معنویت، مسائل علمی، مسائل دینی، مباحث دینی، صرف اینها کرده، وقف این کارها کرده است. پس شیطان نمی تواند کنترلی روی این جور آدمها داشته باشد. چه تسلطی شیطان می تواند داشته باشد؟ بنابراین در غل است.

روزه ای که روی شیطان را سیاه می کند

انسان روزه دار با حاکمیت بخش انسانی اش، میل ها و شهواتش را کنترل کرده و مانع نفوذ شیطان در او می شود. در این صورت است که شیطان از او ناامید شده و به کام خود نمی رسد و با روی سیاهی از او روبر می گرداند.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله ) در باب روسیاهی شیطان می فرماید:«ألا اُخبِرُكُم بِشَیءٍ إن أنتُم فَعَلتُموهُ تَباعَدَ الشَّیطانُ مِنكُم كَما تَباعَدَ المَشرِقُ مِنَ المَغرِبِ؟ قالوا: بَلى. قالَ: الصَّومُ یُسَوِّدُ وَجهَهُ، وَالصَّدَقَةُ تَكسِرُ ظَهرَهُ، وَالحُبُّ فِی اللّه ِوَالمُوازَرَةُ عَلَى العَمَلِ الصّالِحِ یَقطَعُ دابِرَهُ، وَالاِستِغفارُ یَقطَعُ وَتینَهُ= آیا شما را از چیزى آگاه گردانم كه اگر انجامش دهید، شیطان از شما دور مى شود، آن سان كه مشرق از مغرب، دور است؟». گفتند: بفرمایید! فرمود: «روزه گرفتن،شیطان را روسیاه مى كند؛ صدقه دادن، كمرش را مى‌شكند؛ دوست داشتن به خاطر خدا و همیارى در كار نیك، ادامه سلطه اش را قطع مى نماید؛ و استغفار، شریان قلب او را پاره مى‌كند.»(الكافی : ج ۴ ص ۶۲ ح ۲ ، تهذیب الأحكام : ج ۴ ص ۱۹۱ ح ۵۴۲ ) دوری مشرق از مغرب یعنی بینهایت دوری.

حضرت می فرماید:«روزه صورت شیطان را سیاه می کند». شیطان روسیاه می شود. مثل این که می گویند فلانی در این قضیه روسیاه شد. یعنی به کام خودش نرسید. یعنی نتوانست به هدف خودش برسد. حدیث می گوید شیطان در این نیت خبیثی که نسبت به تسلط بر شخص روزه دار و کشاندن او به سمت حیوانیت و جهنم دارد، ناکام می ماند.

وقتی شخص روزه می گیرد، یعنی به همه کشش ها می گوید نه! یاد گرفته که بگوید نه. می گوید من آدمم، من حیوان نیستم، من گیاه نیستم. می گوید نه! من عبد نفس نیستم.

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: بنده شهوت، بنده میل، پست تر از برده ای است که در خانه یک نفر کار می کند. یعنی این اشیاء خارجی هستند که به وجود شخص کمک می کنند. یعنی حرکات، رفتار، فکر و حرف زدن شخص را دیگران باید به او دیکته کنند. چیزها، امور و اشیاء بر او حاکم هستند. میل‌ها، حیوانیت و گیاه بودن بر او حاکم هستند. خودش صاحب خودش نیست. حر و آزاده نیست و واقعاً هم عجب ذلتی است، وقتی میل انسان بر او حاکم می‌شود و انسان از درون احساس ذلت می کند.

انسان وقتی روزه می گیرد به همه چیز نه می گوید. من آدم هستم و فقط بنده یک نفر هستم. به یک نفر می گویم چشم. آن یک نفر هم فقط خداست و به همه کس می گویم نه. چقدر کیف دارد که انسان فقط بنده یک نفر باشد و آزاد و حر باشد. این طوری انسان عزیز می شود.

اما خیلی ها از عبادت این یک نفر یعنی خداوند تبارک تعالی، طفره می روند. در نتیجه ذلیل، عبد و بنده صدها امر حیوانی و گیاهی می شوند. بعد هم که به خودش مراجعه می کند، ممکن است بدن خیلی قوی داشته باشد و بتواند مثلا سنگ های بزرگی را خرد کند، با یک مشتش مثلا چنین و چنان بکند، اما ذلیل است. وقتی به خودش نگاه می کند، می بیند اسیر است. خودش از خودش خجالت می کشد که اینقدر ذلیل است.

شاید این مطالب را هم بپسندید:

کسی که انسانیت بر او حاکم است یا گرایش به مسائل انسانی دارد، خوشحال است از این که نفسش را در فشار می گذارد و دست و پای شیطان را می بندد.

منتظران منجی

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام