امروز جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۸ شما در هستید.
به سایت خوش آمدید.
  • آخرين آهنگ ها
  • آخرين آلبوم ها
  • آخرين سريال ها
  • آخرین فیلم ها
  • آخرین موزیک ویدیو ها

قسامه چیست؟

در فقه و حقوق، «قسامه» به چه معنا است و چه مستنداتی دارد؟
پاسخ اجمالی
معنای «قسامه»؛ سوگندهایی است که تعداد زیادی از بستگان مقتول آن‌را اقامه می‌کنند. مبدأ تشریع قسامه، زمان پیامبر اسلام(ص) بود. حکمت آن، محفوظ ماندن خون مسلمانان و احتیاط در مسائل مربوط به خون و خونریزی است. مبانی و مستندات قسامه، روایات و نیز اجماع فقها است.

ادامه متن در ادامه مطلب

  • دسته‌بندی نشده
  • ۶ دی ۱۳۹۷
  • 68 views
  • دیدگاه‌ها برای  احکام دینی در مورد وصیت بسته هستند

احکام دینی در مورد وصیت

«وصیت» در اصطلاح علم اخلاق با پند و موعظه سفارش کردن بر دیگری، جهت فرمان بردن و عمل نمودن است  و در اصطلاح فقه این است که انسان، تملیک و واگذاری عین مال یا منفعت آن را بعد از وفات خودش به شخص دیگر یا عموم مردم سفارش کند؛ به‌طوری‌که تصرف در اموال وی بعد از مرگش برای دیگران مباح باشد.

اهمیت وصیت در اسلام:
پيشوايان بزرگ اسلام تأکيد زيادي بر انجام وصيّت براي مسلمانان، بعمل آورده اند.

واژه «وصیت» در قرآن کریم در دو معنا به کار رفته: اخلاقی که به معنی موعظه و نصیحت باشد، و فقهی که سفارش فردی به وصیّ خودش، برای رسیدگی به اموال و کارهای باقی مانده بعد از مرگ او، مطرح شده است.

قرآن كریم، وصیت را حقى بر عهده پرهیزكاران دانسته، مى فرماید: «كُتِبَ عَلَیْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ». (سوره بقره: آیه ۱۸۰)

بر شما نوشته شده: «هنگامى كه یكى از شما را مرگ فرارسد، اگر چیز خوبى (مالى) از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیكان، به طور شایسته وصیت كند. این حقى است بر پرهیزكاران.

حضرت رسول اکرم و حضرت باقر و حضرت صادق(عليهم السّلام) فرمودند: « وصيّت بر هر مسلماني حقّ است ».

حضرت باقر(عليه السّلام) فرمودند: «وصيّت حق است و پيغمبر خد(صلّي الله عليه وآله) وصيّت کرد و شايسته است که هر مسلماني وصيّت کند.»

حضرت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله) فرمودند: « شايسته نيست براي مسلمان که شبي را به صبح برساند مگر اينکه وصيّت نامه اش زير سرش باشد ».

و مطلب مهمّ اين است که بايد کوشش و دقّت کرد که وصيّت بر اساس موازين شرع و کامل انجام بگيرد که حضرت صادق(عليه السّلام) فرمود که حضرت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله) فرمودند: « وصيّت کامل و درست انجام ندادن، نشانه نقصان مروّت و عقل انسان است ».

حضرت صادق(عليه السّلام) به يکي از راويان احاديث که مسعدة  بن صَدَقه نام داشته فرمود: « اگر خداوند به تو فقط دو روز براي ماندن در دنيا مهلت داده باشد يکي از آن دو روز را براي ياد گرفتن مسائل و احکامي که برد روز مرگ تو مي خورد و به درد آن روز کمک مي کند، صرف کن تا درباره آنچه که بعد از مرگ از تو باقي مي ماند نقشه و تدبير نيکو و صحيح انجام داده باشي».

و نيز آن حضرت از پدر بزرگوار خود(عليهما السّلام) نقل کردند که فرموده است: « ثواب کسي که در وصيّت خود راه عدل و حقّ را پيش بگيرد، ثواب کسي است که مال خود را در حال حيات خود به عنوان تصدّق در راه خداوند داده باشد و کسي که را ه حق را در نظر نگرفته باشد در روز قيامت خداوند را در حالي ملاقات مي کند که خداوند از او روي گردان است.

احكام وصیت
۱٫ كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مى بیند:
اگر به مردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسیده، باید بدهد و اگر خودش نمى تواند بدهد، یا موقع دادن بدهى او نرسیده، باید وصیت كند و بر وصیت شاهد بگیرد.

اگر خمس، زكات و مظالم بدهكار است باید فوراً بدهد و اگر نمى تواند بدهد چنانچه از خودش مال دارد، یا احتمال مى دهد كسى آن‌ها را ادا نماید، باید وصیت كند و همچنین است اگر حج بر او واجب باشد.

اگر نماز و روزه قضا دارد، باید وصیت كند كه از مال خودش بر او اجیر بگیرند؛ بلكه اگر مال نداشته باشد، ولى احتمال بدهد كسى بدون آن كه چیزى بگیرد آن‌ها را انجام مى دهد، باز هم وصیت كردن واجب است.

۲٫ انسان، از نظر شرع مى تواند تا ۱۳ اموالش وصیت كند. بر این پایه، وصیت در بیش از ۱۳ مال نافذ نیست؛ مگر این كه ورثه اجازه دهند. (تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۸۶، مسئله ۲۳)

۳٫ واجبات مالى مانند اداى دیون افراد، خمس و زكات، مظالم و كفارات، حتى اگر انسان، نسبت به آن‌ها وصیت نكرده باشد، از اصل مال اخراج مى شود؛ اگر چه تمام تركه را در برگیرد. حج نیز به واجبات مالى ملحق است؛ اما واجبات بدنى مانند نماز و روزه و نیز وصیت به كارهاى مستحبى مانند اطعام به فقرا، زیارت‌ها و برپایى مجلس عزا و سوگوارى، از ثلث اخراج مى شود و در زاید بر ثلث مشروط به اجازه ورثه است؛ اگر اجازه دادند، وصیت صحیح وگرنه باطل خواهد بود. (تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۸۶، مسئله ۲۳)

۴٫ كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مى بیند لازم نیست براى بچه هاى صغیر خود قیم و سرپرست معین كند؛ ولى در صورتى كه بدون قیم مالشان از بین مى رود، یا خودشان ضایع مى شوند، باید براى آنان قیم امینى معین نماید.

۵٫ اگر نوشته اى به امضا یا مُهر میت ببینند، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد كه براى وصیت كردن نوشته، باید مطابق آن عمل كنند.

۶٫ اگر كسى وصیت كند كه پس از مرگ او، تمام اموال و دارایى اش به همسرش واگذار گردد، وصیتش در ثلث تركه نافذ است و بقیه، مربوط به همه ورثه است.

۷٫ مهریه زن در صورتى كه میت در زمان حیات خود به همسرش نپرداخته باشد، جزو دیون او شمرده مى شود كه پس از مرگ او باید از اصل تركه اش بپردازند.

پرسش و پاسخ هایی در مورد وصیت:
اگر شخصی به هنگام وفات وصیت نامه نداشته باشد تکلیف ارثیه چیست؟
پاسخ: اگر میت بدهی یا حجی به گردن داشته باشد باید آن را از اصل ترکه بدهند و مابقی ارث را بین ورثه تقسیم می کنند.

لطفا بفرمایید در وصیت تملیکی اگر موصی مال غیر را به اعتبار اینکه در آینده آن مال را تملک خواهد نمود مورد وصیت قرار دهد این وصیت صحیح است یا خیر؟
پاسخ: اگر بعد از تملک آن وصیت سابق را ابقاء کند صحیح است.

اگر وارث به ثلث احتیاج مبرم داشته باشد میتواند آنرا مصرف کرده و سپس به مرور آنرا ماهیانه یا سالیانه طبق وصیت خرج کند؟
پاسخ: جایز نیست و تاخیر در انجام وصیت نیز جایز نیست.

ایا ثلث مال را مطابق قیمت زمان فوت باید محاسبه کرد یا به قیمت روز ایا ثلث مال را وصی باید طبق وصیت خرج کند یا ورثه هر یک مقداری از ان را میتواندطبق وصیت خرج کنند؟
پاسخ: به قیمت روز ، باید با موافقت وصی باشد.

ایا اهدا قلب و یا کلیه و دیگر اعضاء اشکال شرعی دارد؟
پاسخ: اگر وصیت کرده باشدکه قلب یا کلیه اش را بعد از فوت به دیگری بدهند در صورتی که حفظ حیات مسلمانی بران متوقف نباشد نفوذ وصیت و جواز قطع محل اشکال است.

 

اگر شخصی وصیت کند که او را در مکانی (قبرستان قدیم شهر) دفن کنند ولی بعد از فوت دفن کردن در آن قبرستان ممنوع می شود و او را در قبرستان دیگری دفن می کنند. اما بعد از یک سال دفن کردن در قبرستان قدیم (یعنی جایی که میت برای دفن وصیت کرده بود) آزاد می شود. حال انتقال میت از جایی که هم اکنون هست به قبرستان قدیم شهر چه حکمی دارد؟
پاسخ: جایز نیست.

شخصی از دنیا رفته واز زندگی دنیا یک باب منزل مسکونی دارد، دارای هفت فرزند می باشد، واین فرزندان جز همین یک باب منزل هم سر پناهی ندارند، شخص متوفی وصیت کرده (یک سوم) از دارای اش را خرج اوکنند.
سؤال اینجاست که باید خانه بفروشد و(یک سوم) را خرج کنند. در صورت فروش خانواده آواره شده وچون منبع در آمد ثابتی هم ندارند به مشکلات بسیاری برخورد می نمایند. سؤال دیگر اینکه از آنجایی که پدر خانواده مغروض بوده مبالغی هم جهت تسویه به طلبکاران پرداخت شده است. آیا می توان این مبالغ را جز آن (یک سوم) دانست؟

پاسخ: ۱- باید وصیت عمل شود.
۲- نمی شود از ثلث بپردازند بلکه ابتدا دیون را بدهند وسپس ثلث را جدا کنند وما بقی را تقسیم کنند.

وضعیت وصیت ما زاد بر ثلث میتی که فرزند صغیر دارد آیا نافذ میباشد یا نه؟
پاسخ: اگر ورثه کبار اجازه بدهند در مقدار سهم خودشان وصیت نافذ است.

پرسش: آیا تأخیر در انجام وصیّت میت جایز است؟
پاسخ: تأخیر در انجام وصیت جایز نیست .

 

می خواستم بدانم هزینه یک سال نماز و یک ماه روزه مرحوم پدرم چقدر است؟ و برای ۲۰ سالی که ایشان وصیت نموده در صورت عدم تمکن مالی چه باید کرد؟
پاسخ: از ثلث ایشان به همان مقداری که ممکن است بدهید.

منظور از رب المشرقین ورب المغربین چیست؟ | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

منظور از «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ»

پرسش : با توجه به آیه«رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ» مقصود از دو مشرق و دو مغرب چیست؟

پاسخ اجمالی

منظور از دو مشرق و دو مغرب؛ یا شرق و غرب دو نیمکره زمین است؛ و به همین ترتیب، منظور از مشارق و مغارب نقاط مختلف کره زمین است که هر نقطه اى نسبت به نقطه اى مشرق و نسبت به نقطه دیگر مغرب است؛ و یا منظور از مشارق و مغارب، تعدّد نقطه طلوع و غروب حقیقى آفتاب است، زیرا هیچ گاه آفتاب دو روز از یک نقطه طلوع و در یک نقطه غروب نمى کند؛ و اگر تنها آخرین نقطه میل اعظم شمالى آفتاب (اوّل تابستان) و آخرین نقطه میل اعظم جنوبى (اوّل زمستان) را در نظر بگیریم باید به مشرقین و مغربین تعبیر نماییم.

پاسخ تفصیلی

در قرآنمجید مشرق و مغرب هم به صورت «تثنیه» «دو مشرق و دو مغرب» و هم به صورت «جمع» به کار برده شده است؛ مانند:

«فَلاَ اُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ»؛ (سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها)(۲) و در جاى دیگر مى فرماید: «وَ اَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذَینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الاَرْضِ وَ مَغارِبَها»؛

(و مشرق ها و مغرب هاى پر برکت زمین را به آن قوم به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ظلم و ستم)، واگذار کردیم!)(۳)
بنابراین، مشرق و مغرب هم به صورت «جمع» که حاکى از افراد متعدّد است و هم به صورت «تثنیه» که از دو فرد حکایت مى کند استعمال شده است.

مفسّران در تفسیراین آیات دو معنا ذکر کرده اند:

نخست این که منظور از دو مشرق و دو مغرب، مشرق و مغرب دو نیمکره زمین است؛ یعنى، دو نیمکره شمالى و جنوبى یا دو نیمکره شرقى و غربى، حتّى بعضى این آیهرا اشاره اى به وجود نیمکره جدید یعنى «قارّه آمریکا» قبل از کشف آن دانسته اند که فعلا از موضوع بحث ما خارج است؛ و به همین ترتیب، منظور از مشارق و مغارب نقاط مختلف کره زمین است که هر نقطه اى نسبت به نقطه اى مشرق و نسبت به نقطه دیگر مغرب است.

به عبارت دیگر: یکى از خواصّ «کره» این است که هر نقطه اى از آن نسبت به نقطه اى که در طرف غرب آن قرار گرفته مشرق محسوب مى شود و نسبت به نقطه مقابل مغرب است و لذا بعضى این گونه آیات را اشاره به کرویّت زمین مى دانند.
دوّم این که منظور از تعدّد مشرق و مغرب تعدّد نقطه طلوع و غروب حقیقى آفتاب است; زیرا هیچ گاه آفتاب دو روز از یک نقطه طلوع و در یک نقطه غروب نمى کند و به واسطه «میل» خورشید به شمال و جنوب (که نتیجه تمایل محور زمین نسبت به سطح مدار گردش آن به دور آفتاب است) هر روز آفتاب از نقطه اى طلوع و در نقطه دیگر غروب مى کند؛ بنابراین، هرگاه مجموعه این مشرق ها و مغرب ها را در نظر بگیریم، باید تعبیر به «مشارق» و «مغارب» کنیم و هرگاه تنها آخرین نقطه میل اعظم شمالى آفتاب (اوّل تابستان) و آخرین نقطه میل اعظم جنوبى (اوّل زمستان) را در نظر بگیریم باید به «مشرقین» و «مغربین» تعبیر نماییم و این یکى از شاهکارهاى قرآناست که در عبارات کوتاهى مردم را متوجّه اسرار شگفت انگیز خلقت مى کند; زیرا مى دانیم تغییر طلوع و غروب آفتاب، تاثیر فراوانى در پرورش گیاهان و گل ها و میوه ها و بطور کلّى در وضع عمومى موجودات زنده و زیبایى هاى جهان آفرینش دارد.(۴)

پی نوشت:
(۱). سوره الرحمن، آیه ۱۷.
(۲). سوره معارج، آیه ۴۰.
(۳). سوره اعراف، آیه ۱۳۷.
(۴). گرد آوري از کتاب: پاسخ به پرسش های مذهبی، آیات عظام مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، مدرسة الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ دوّم، ص ۴۸۹.

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

حقوق زنان در اسلام و نیازهای زن امروزی | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

اسلام و تجدد زندگى


پرسش ۱۲. عده اى قبول دارند كه اسلام بزرگ ترين خدمت ها را براى زن انجام داد؛ اما مى گويند اسلام، متعلق به مردمِ گذشته و چهارده قرن پيش است، پس نمى تواند پاسخ گوى نياز زن امروز باشد؛ و اگر پيامبر امروز مبعوث مى شد اين احكام نابرابر را تغيير مى داد و آموزه هاى فمينيستى منطبق با نوانديشى دينى و اسلام پويا است.

استاد شهيد آيه الله مطهرى در پاسخ به اين پرسش مى فرمايند: «دليل عمده كسانى كه مى گويند در حقوق خانوادگى بايد از سيستم هاى غربى پيروى كنيم اين است كه وضع زمان تغيير كرده و مقتضيات دنياى معاصر متفاوت از مقتضيات جوامع و روزگارهاى پيشين است.

ولى واقعيت اين است كه دين اسلام يك دين جاودانى است و با هر عصر و زمان و تجدد و پيشرفتى قابل انطباق است. اما عده اى در چگونگى اين انطباق ره به خطا برده اند و سرّ اين انطباق را جدايى دين از سياست دانسته اند و در نتيجه گفته اند كه آموزه هاى دينى منحصر است به اصول عقايد و عبادات. و عده اى ديگر، قابليت انطباق اسلام با زمان را، به معناى نسخ و تغيير قوانين مطابق پيشرفت دانش بشرى دانسته اند و گفته اند قوانين اجتماعى اسلام متناسب با عادات و رسوم و فرهنگ عرب جاهليت بود و به مقتضاى اين روزگار، بايد قوانين ديگرى به جاى آنها وضع شود.

تغيير سكولاريستى(۱۲۲) نخست نغمه بيگانگان است كه در داخل كشورهاى اسلامى تبليغ مى شود و مغاير با هدف بعثت انبيا، يعنى برقرارى قسط و عدالت اجتماعى است. تفسير دوم نيز در حقيقت، نسخ و نابودى قوانين اجتماعى اسلام است و نه انعطاف و انطباق.

سرّ انعطاف پذيرى قوانين دينى اسلام عوامل گوناگونى است:

۱. توجه به روح و هدف زندگى و واگذارى شكل و قالب و صورت ها و ابزار زندگى به علم و فن؛
۲. در نظر گرفتن قانون ثابت فردى و اجتماعى براى نيازهاى ثابت و قانون متغير براى احتياجات متغير. البته اسلام اوضاغ متغير را با اصول ثابتى مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع متغيرى قانون فرعى خاصى را به وجود مى آورد؛
۳. عقلانيت دينى؛ ابتناى احكام اسلامى بر مصالح برتر و ترجيح دادن مصلحت اهم بر مهم به تشخيص كارشناسان واقعى اسلام؛
۴. قوانين حاكم كه نقش كنترل و تعديل قوانين ديگر را ايفا مى كنند مانند قاعده «حرج» يا «لاضرر»؛
۵. احكام حكومتى بر مبناى اختياراتى كه اسلام به حكومت صالحه اسلامى تفويض كرده است؛
۶. خاصيت «اجتهادپذيرى» اسلام كه قوه محركه و پويايى اسلام است.

اين عوامل باعث پويايى و ماندگارى احكام اسلامى و سازگارى آن با پيشرفت و تمدن و تجدد بشرى است.(۱۲۳)
اسلام درباره حقوق خانوادگى زن و مرد فلسفه خاصى دارد كه همين امر باعث تفاوت هايى بين نوع حقوق و تكاليف و نوع مجازات زن و مردمى شود. اين وضعيت مغاير با جاهليت چهارده قرن پيش و جاهليت مدرن در جهان معاصر و بر مبناى عدالت و تناسب بين حقوق و تكاليف و مجازات با ساختار وجودى هر يك از آنهاست.(۱۲۴)

زن و مرد از لحاظ حقوق اوليه و طبيعى كه در اجتماع خارج از محيط خانواده نسبت به هم پيدا مى كند، در وضعيت مساوى و مشابه قرار دارند و سپس تدريجاً در حقوق اكتسابى، تفاوت مى يابند. اما درباره حقوق خانوادگى يعنى اجتماعى كه از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان و برادران و خواهران تشكيل مى شود، دو فرض وجود دارد:

شاید این مطالب را هم بپسندید:

الف – فرضيه «تشابه حقوق خانوادگى زن و مرد» : طبق اين فرضيه كه به غلط «تساوى حقوق» نام گرفته است، روابط خانوادگى ميان زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان مانند ساير روابط اجتماعى در مؤسسات ملى يا نهادهاى اجتماعى دولتى است كه تنها مزاياى اكتسابى مثل سطح سواد وضعيت آنها را معين مى كند نه زن يا شوهر بودن، زيرا زن و مرد با استعدادها و نيازهاى مشابه و با سندهاى حقوقى مشابهى كه از طبيعت در دست دارند، در زندگى خانوادگى شركت مى كنند. بنابراين، بايد حقوق خانوادگى بر اساس همانندى و يكسانى تنظيم شود.

ب- فرضيه «عدم تشابه حقوق خانوادگى»: طبق اين فرضيه، روابط خانوادگى متفاوت از روابط مدنى و اجتماعى است و حقوق طبيعى اوليه در تنظيم اين روابط نيز متفاوت است. شوهر بودن از آن جهت كه شوهر بودن است، حقوق و تكاليف خاصى را ايجاب مى كند، همان طور كه زن بودن يا پدر و مادر بودن و فرزند بودن، هر يك مقتضى وظايف و حقوق خاصى است كه با ديگرى متفاوت است. پس در زندگى خانوادگى، زن و مرد با استعدادها و احتياج هاى مشابهى شركت نمى كنند و قانون آفرينش آنها را در وضع نامشابهى قرار داده و براى هر يك از آنها مدار و وضع معينى در نظر گرفته است.

در نگرش اسلامى، فرضيه دوم پذيرفته شده است. فرضيه يا اصل عدم تشابه حقوق خانوادگى مبتنى بر هدفمندى آفرينش، نظام احسن در تكوين و تشريع، طبيعى بودن كانون خانواده و واقع نگرى نظام حقوقى اسلام است.
منشأ پيدايش حقوق طبيعى و فطرى، هدفدارى طبيعت و جهان هستى است.

دستگاه آفرينش با هدفدارى خاص، موجودات را به سوى كمالاتى كه استعدادش را در وجود آنها نهفته است سوق مى دهد. پس «استعداد طبيعى» مبناى يك «حق طبيعى» است، و با توجه به هدف، استعدادها و استحقاق هاى متفاوتى به موجودات داده شده است. پس راه تشخيص حقوق طبيعى و كيفيت آنها، مراجعه به آفرينش است. اين همان ارتباط تكوين و تشريع، اعتبار و واقعيت است.

درباره زندگى اجتماعى انسان نظر واحدى وجود ندارد؛ عده اى آن را طبيعى مى دانند و مى گويند انسان مدنى بالطبع است و بعضى آن را كاملاً يك امر قراردادى فرض مى كنند. اما در باب زندگى خانوادگى چنين اختلاف نظرى وجود ندارد و همه معتقدند كه زندگى خانوادگى بشر صددرصد طبيعى است، پس حساب زندگى خانوادگى از زندگى اجتماعى جداست.

بنابراين نظام خانواده و در نتيجه حقوق زن و مرد با نظام اجتماعى و حقوق افراد در جامعه متفاوت است. در اجتماع، حقوق بر اساس ميزان كار و فعاليت افراد است كه اكتسابى است، ولى ريشه حقوق خانوادگى را مانند ساير حقوق طبيعى، بايد در طبيعت جست، و براى اين كار بايد به استعدادها و احتياجات زن و مرد نگريسته شود تا تكليف روشن شود.

در آفرينش تدابيرى به كار برده شده كه طبيعت و سرشت انسان و بعضى حيوانات را به سوى تشكيل كانون خانوادگى و داشتن فرزند سوق دهد. قرائن تاريخى، دوره اى را نشان نمى دهند كه انسان فاقد زندگى خانوادگى باشد، يعنى زن و مرد جداى از يكديگر زيست كنند و يا رابطه جنسى ميان افراد صورت اشتراكى و عمومى داشته باشد. زندگى بشر قديم خواه به صورت «مادرشاهى» و خواه به صورت «پدرشاهى» شكل خانوادگى داشته است.

در مسئله مالكيت اين حقيقت مورد قبول همگان واقع شده كه ابتدا صورت اشتراكى بوده و مالكيت اجتماعى بعد از آن پديد آمده است، ولى در مسئله جنسيت هرگز چنين مطلبى نيست. برخى موارد خلاف، جنبه استثنايى داشته و انحراف از وضع طبيعى و عمومى به شمار مى رود.

بنا بر اين: در تعيين حقوق و تكاليف خانوادگى بايد به تفاوت هاى زن و مرد از لحاظ طبيعت و ساختار وجودى توجه كرد. و اين امرى نيست كه امروز و فردا داشته باشد، بلكه پايه قانونگذارى است. و همچنان كه در پاسخ به پرسش هاى قبلى بدان اشاره شد، زن و مرد نه تنها از لحاظ جسمانى بلكه از جهت روانى و نيز از نظر احساسات نسبت به يكديگر در متن آفرينش خود تفاوت هايى دارند و همين تفاوت هاى طبيعى كه هدفدار است و اساس نظام احسن منظور شده است، زن و مرد را در وضع نامشابهى قرار داده است و ريشه تفاوت هايى كه مقررات اسلامى بين زن و مرد قائل شده، هماهنگى با قانون آفرينش و ساختار وجودى آنان است.(۱۲۵)

اسلام امروز نيز دين و آيين پيشرو است، نهايت آن كه بايد منطق آن را درست فهميد براى مثال، يكى از سنن بسيار كهن در روابط خانوادگى بشرى اين است كه پس از ازدواج، در تمام مدت زندگى مشترك، مرد عهده دار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است. اسلام با اصلاحاتى مسئله نفقه را پذيرفت و همين مسئله همانند مَهر موجب انتقاداتى به نظام حقوقى زن در اسلام شده است. منتقدان مى گويند اگر زن مانند مرد از نظر اقتصادى، مستقل باشد، نيازى به نفقه ندارد.

نفقه باعث مى شود كه زن جيره خوار و بنده مرد باشد و لذا گفته اند نفقه يادگار عهد مملوكيت زن است و بايد به زن استقلال اقتصادى داد و او را از بندگى مرد خارج كرد تا خود عهده دار مسئوليت مالى زندگى خويش شود و در تكفل مخارج فرزندان نيز با مرد به طور متساوى شركت كند. پرداخت نفقه به معناى نفى استقلال اقتصادى زنان و مقدمه احتياج آنان به قيموميت و اجازه و سرپرستى مردان است.

قبلاَ يادآور شديم كه در دنياى غرب تا چندى پيش زن مطلقاً از تصرّف در اموال خود محجور و ممنوع بود. در قرن نوزدهم تا حدى محجوريت زن شوهردار، و در قرن حاضر محجوريت همه زن ها برداشته شد كه البته علت آن هم، احساسات انسانى مردان اروپايى نبود، بلكه به قول ويل دورانت: «زن اروپايى براى آزادى و حق مالكيت خود بايد از ماشين تشكر كند نه از آدم. اين آزمندى و حرص صاحبان كارخانه ها بود كه براى كسب سود بيشتر و پرداخت مزد كمتر، قانون استقلال اقتصادى زن را به پارلمان انگلستان بردند.»

اما مى بينيم كه اسلام سيزده قرن پيش از اروپا، قانون استقلال اقتصادى هر يك از زن و مرد را تصويب كرد. به گفته دكتر شايگان: «استقلالى كه زن در دارايى خود دارد و فقه شيعه از ابتدا آن را به رسميت شناخته است، در حقوق يونان و رم و ژاپن و تا چندى پيش هم در حقوق غالب كشورها وجود نداشته، يعنى زن مثل صغير و مجنون و سفيه محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بود.)(۱۲۶) حق مالكيت و استقلال اقتصادى زنان از امتيازات دين اسلام و به نص صريح قرآن است كه گفت: «لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ»(۱۲۷).

با اين فرق كه اولاً، انگيزه اسلام در دادن استقلال اقتصادى به زن جنبه هاى الهى و انسانى و عدالت دوستى بوده، نه امورى از قبيل مطامع كارخانه داران و سرمايه داران؛ ثانياً، اگر چه به زن استقلال اقتصادى داد، اما خانمان براندازى نكرد و زنان را بر شوهر، و دختران را بر پدران به تمرد و عصيان وادار نكرد؛ ثالثاً، غرب كه غل و زنجير كار در خانه را از دست زن باز كرد، وى را گرفتار بندگى در كارخانه و مغازه كرد، اما اسلام كه زن را از بندگى مرد در خانه رهانيد، با الزام مرد به تأمين بودجه خانواده، هر نوع اجبار و الزامى را از دوش زن براى تأمين مخارج خود و خانواده برداشت.

حال ما از آن منتقدان مى پرسيم كه اولاً، شما چگونه و از كجاى قانون اسلام استنباط كرديد كه مرد مالك زن است و علت پرداخت نفقه، مملوك بودن زن مى باشد؟ اين چگونه مالكى است كه حق ندارد به مملوكش بگويد: «اين كاسه آب را به من بده» و از طرفى حقى در درآمد وى ندارد و مملوك حتى اگر كارى هم براى مالك بكند، حق مطالبه مزد دارد، اگر چه شير دادن به بچه خودش باشد؟!

ثانياً، مگر هر نفقه خورى مملوك ديگرى است؟ در اسلام سه نوع نفقه وجود دارد: نوع اول نفقه اى كه مالك بايد صرف مملوك خود كند، مثل مخارجى كه مالك حيوانات براى آنها صرف مى كند؛ نوع ديگر، نفقه فرزند است به والدين يا بالعكس كه ملاكش نه مملوكيت، بلكه حقوق متقابل ميان والدين و فرزندان است و شرط آن، ناتوانى شخصى واجب النفقه مى باشد؛ نوع سوم، نفقه زن است بر گردن مرد كه نه حق مالكيت زن است، و نه به دليل عاجز بودن وى. در صورت تخلف از وظيفه، اين نفقه به صورت يك دِيْن قابل مطالبه است؛ يعنى اگر مرد شانه خالى كند، زن حق دارد به صورت يك امر حقوقى اقامه دعوا كند و حق خود را از مرد بگيرد. مى بينيم كه اسلام به شكل بى سابقه اى جانب زن را در مسائل اقتصادى رعايت كرده است. حال ببينيم ملاك اين نوع از نفقه چيست و چرا اسلام هر اجبارى را در امور اقتصادى از عهده زن ساقط كرده است.
حقيقت اين است كه اسلام نخواسته به نفع زن و ضد مرد يا عكس آن قانونى وضع كند. اسلام جانبدار هيچ يك به ضرر ديگرى نيست، بلكه اسلام سعادت مرد و زن و فرزندانى را كه بايد در دامن آنها پرورش يابند و بالاخره سعادت جامعه بشريت را در نظر گرفته است. اسلام اين قاعده خلقت را كه مرد مظهر نياز و زن مظهر بى نيازى است، در نظر گرفته، مى گويد: در وصال و زندگى مشترك، مرد بايد خود را به عنوان بهره گير از وجود زن بشناسد، لذا بايد هزينه اين كار را هم تحمل كند.
علت ديگر لزوم نفقه زن بر مرد اين است كه مسئوليت و زحمات طاقت فرساى توليد نسل از لحاظ طبعيت بر عهده زن گذاشته شده و آنچه از نظر طبيعى بر عهده مرد است، فقط يك عمل لذت بخش آنى مى باشد. اين زن است كه بايد بيمارى ماهانه، سنگينى دوران باردارى، سختى زايمان، شير دادن كودك و… را تحمل كند. همه اينها توانايى زن را در كسب و كار كاهش مى دهد. اگر بنا شود كه زن و مرد از لحاظ تأمين بودجه در وضع مشابهى قرار گيرند، زن وضع رقّت بارى پيدا خواهد كرد، لذا مى بينيم كه در حيوانات هم جنس نر در مدت گرفتارى تولد نسل، در خوراك و آذوقه به جنس ماده كمك مى كند.
مسئله مهم ديگر اين است كه زن و مرد، از لحاظ نيروى كار و فعاليت هاى اقتصادى و توليدى، مشابه آفريده نشده اند و توانايى زن براى تحصيل ثروت كمتر و احتياج او به ثروت افزون تر از مرد است. ميل زن به تجمل، ميل به تفنن و تنوع را به همراه مى آورد كه آن هم مخارج سنگينى دارد كه خود زن قادر به تحصيل آن نيست؛ و از سويى بقاى جمال و نشاط و غرور زن، مستلزم آسايش بيشتر و تلاش كمتر و فراغ خاطر زيادترى است و بديهى است زنى كه آسايش خاطر ندارد، فرصتى نخواهد يافت كه به خودش برسد و مايه سرور و بهجت مرد واقع شود.

سرّ اينكه مردان حاضرند با جان كندن پول درآورند و دو دستى تقديم زن كنند همين است. در تقسيم كار زندگى آن كه بهتر وارد نبرد زندگى مى شود، مرد؛ و آن كه بهتر آرامش دهنده روح ديگرى است زن است. زن اگر بخواهد با تجمل زندگى كند و به همسر قانونى خود متكى نباشد، به مردان ديگر متكى خواهد شد. به همين علت مردان هوسران و شكارچى عليه نفقه تبليغ مى كنند. البته فكر الغاى نفقه از طرف مردانى كه از تجمل و اسراف زنان به ستوه آمده اند نيز تقويت مى شود.

در اروپاى امروز عده اى طرفدارى از آزادى زن را به آنجا رسانده اند كه از بازگشت به دوره مادرشاهى و طرد كامل پدر از خانواده دم مى زنند! در عين حال همين ها دولت را دعوت مى كنند كه جانشين پدر شود و به مادران ناتوان از تشكيل عائله، پول و مساعده دهد تا از باردارى جلوگيرى نكنند و نسل اجتماع منقرض نشود! يعنى زن كه قبلاً نفقه خور و به قول معترضان، مملوكِ مرد بوده است، از اين به بعد نفقه خور و مملوك دولت باشد.

بايد به آنها گفت كه الغاى نفقه از سوى پدر خانواده نه تنها باعث تضعيف احساسات مادر مى شود، بلكه آن را از صورت عاطفى به صورت شغل و كسب و كار درخواهد آورد. در اين شرايط همه چيز حاصل مى شود به جز سعادت و برخوردارى از لذات معنوى مخصوص كانون خانوادگى.
به هر حال خواستيم بگوييم كه حتى طرفداران استقلال كامل زن هم، وظيفه طبيعى زن را در توليد نسل مستلزم حقى مى دانند كه به عقيده آنها دولت بايد آن را پرداخت كند، حتى مى بينيم كه در قوانين كارگرى جهان و اعلاميه حقوق بشر هم حداقل درآمدى كه براى يك مرد قائل مى شوند، شامل زندگى خود، زن و فرزندش مى شود؛ يعنى حق نفقه زن و فرزند را به رسميت مى شناسند، پس نه اسلام و نه اعلاميه حقوق بشر، هيچ يك به زن توهين نكرده اند، بلكه اين را مراعات كرده اند كه زن از نظر مالى نيازمند به مرد آفريده شده و مرد نقطه اتكاى زن شمرده مى شود.(۱۲۸)

۱۲۲) ]Ibid [.Adjective to describe things that have no connection with religion :Secular .02
.]Dictionary .BBC[.for example in the educational or political system ,is the belief that religion should have no influence on or connection with the running of country :Or .] Oxford Dictionary[.etc ,education ,The belief that religion should not be involved in the organization of society .]Dictionary .B.B.C[ .the detachment of a state or other politics body from religious foundations :Secularism
۱۲۳) مرتضى مطهرى؛ مجموعه آثار. ج ۱۹، ص ۹۷ تا ۱۲۳.
۱۲۴) همان، ص ۱۲۷-۱۲۸.
۱۲۵) همان، ص ۱۵۷ تا ۱۶۹.
۱۲۶) سيد على شايگان؛ شرح قانون مدنى، ص ۳۶۲.
۱۲۷) براى مردان بهره اى است از آنچه كسب مى كنند و براى زنان بهره اى است از آنچه كسب مى كنند. (نساء، آيه ۳۲)
۱۲۸) همان، صفحات ۱۹۳ تا ۱۹۶، ۲۰۱، ۲۰۹؛ ۲۱۳ تا ۲۲۹.

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از پرسش و پاسخ های فمينيسم .

 

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

علوم خارق العاده ائمه (علیهم السلام) از کجا سرچشمه می گیرد؟ | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

 

 

علوم خارق العاده ائمه(علیهم السلام) از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا سخنان آنان در زمینه علوم تجربی نیز معتبر است؟

 

 

یکی از آثار وجودی امام، علم خارق العاده او است و از نظر کمالات «امامت»، با «نبوت» اتصال و ارتباط بلافصل دارد؛ امام، وارث به حق علوم و کتاب های همه پیامبران است.

 

امام صادق(علیه السلام) می فرماید:

 

«همه کتاب های آسمانی انبیای گذشته، نزد ما است، اینها را از آنان به ارث برده ایم. همان‌گونه که آنان می خواندند، می خوانیم و همانند آنان از این کتاب ها سخن می گوییم. هیچ حجت الاهی، در روی زمین نخواهد بود که از او چیزی بپرسند و او بگوید: نمی دانم»[۲۱۰]

البته پیامبران و حجت های الهی برای هدایت مردم و پاسخ به پرسش های دینی مردم به میزان مشترک احاطه علمی دارند، اما به تناسب درجه وجودی و مقام ولایت از علم و معرفت بی کران الهی بهره مند می شوند و دارای درجات و مراتب متفاوت می باشند.

 

امام علی(علیه السلام) به این حقیقت، چنین اشاره کرده است:

 

«ما اهل بیت، شجره نبوت، جایگاه شایسته رسالت، محل آمد و رفت فرشتگان، خانه رحمت و کمال دانش و معرفت هستیم».[۲۱۱]

دانش ائمه(علیهم السلام) پایدار و همیشگی است. این دانش پیوسته با سرچشمه غیبی خود در ارتباط بوده، مدام قوت پذیرفته و افزایش می یابد.

 

شاید این مطالب را هم بپسندید:

امام باقر(علیه السلام) می فرماید:

 

«اگر بر دانش ما افزوده نمی شد، بی دانش می ماندیم».[۲۱۲]

 

امام موسی بن جعفر(علیه السلام) می فرماید:

 

«علم امام دارای سه جنبه و جهت است: علوم مربوط به گذشته، علوم مربوط به زمان آینده، علوم حادث و نوظهور».[۲۱۳]

 

نکته:

 

امام از آن جا که در مرتبه ویژه ای از عالم هستی قرار گرفته و وجودش در نقطه اعلای هستی است؛ به تمامی علوم و معارف، معرفت شهودی دارد؛ معرفتی که جایی برای تردید و شک و عدم اطمینان باقی نمی گذارد. ازاین‌رو علم امام تنها دانش به دور از خطا و خلاف است.

 

 

از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: علم بدون اختلاف مخصوص امامان است و شما چگونه از آن آگاهی می یابید؟ فرمودند:

 

«آگاهی ما هم از این معرفت بی اختلاف، مانند آگاهی پیامبر خدا است؛ با این تفاوت که آنچه را پیامبر می دید ما نمی بینیم».[۲۱۴]

 

 

به حسب این رتبه وجودی امام است که حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:

 

«پیش از آن که مرا از دست بدهید از من بپرسید.»[۲۱۵]

 

نکته:

 

شگفت آن که در این جمله، آن حضرت پرسش از علم خاص یا باب خاصی را مطرح نکرده و این خود دلیل روشنی است بر این که امام علی(علیه السلام)، بزرگ ترین دانشمندی است که به همه علوم و ظرایف و اسرار آنها احاطه داشته، شارح و مفسر آنها بوده است. آن حضرت در همه علوم – از الاهیات گرفته تا تفسیر، قرائت، فقه، حدیث، اخلاق، قضا، فصاحت و بلاغت و دیگر علوم ادبی تا ریاضیات، طب، شیمی و… – به بالاترین مراتب رسیده بود.[۲۱۶]

 

اما در باب اعتبار سخنان ائمه(علیهم السلام) در حوزه علوم تجربی، چند نمونه قابل توجه است:

 

نکته:

 

در زمانی که برخی معتقد بودند: زمین بر شاخ گاو استوار است. برخی دیگر می گفتند: زمین بر روی آب شناور و مانند کشتی توخالی است. عده ای دیگر می گفتند: زمین ستون ها دارد که بر کوه قاف استوار است. اما امام علی(علیه السلام) حقیقت روشنی را که امروزه آن را از بدیهیات می دانیم، بیان فرمود. آن حضرت در عصری که بشر نه از دانشی برخوردار بود و نه از نظریه جاذبه اطلاعی داشت، می فرماید:«خداوند زمین را آفرید و آن را بدون این که او را مشغول سازد نگه داشت و آن را در عین بی قراری، قرار بخشید و بدون پایه برپا نمود و بدون ستون برافراشت.»[۲۱۷]

 

در برخی از خطبه های دیگر فضای محیط زمین را توصیف کرده، می فرماید:

 

«و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ایجاد نمود و در آن آبی که امواج متلاطم آن روی هم می غلتید، جاری ساخت و آن را بر پشت بادی شدید و طوفانی کوبنده حمل نمود؛ پس از آن، باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگه داری اش مسلط ساخت.»[۲۱۸]

 

نکته:

 

این سخن، همان نظریه ای است که پس از قرن ها از زبان امام علی(علیه السلام) مطرح و اکنون اثبات شده که: «کره زمین را پوششی از هوا احاطه نموده است، به نام پوشش هوایی جوی، این محیط هوایی به طبقه های بزرگی تقسیم می شود که بعضی فوق بعضی دیگر است و در طبقه اول همه تغییرات جوی صورت می گیرد و باد و باران و ابر و طوفان در آن جا به وجود می آید».[۲۱۹]اگر آن حضرت وضعیت کره زمین را آن گونه بیان می کند و قرن های بعد مسئله جاذبه زمین و وضعیت قرارگرفتن آن، مطرح و اثبات می شود؛ آیا دلیل آشکاری بر احاطه آن حضرت در واقعیات و حقایق جهان هستی نیست؟!

 

نکته:

 

بالاتر از کلام ائمه، کلام خداوند در قرآن درباره بعضی از آموزه های علمی است. آیا در هنگامی که هنوز علم بشر آن مسایل بلند علمی را کشف نکرده بود، بشر می توانست بگوید که این مطالب نادرست است؟![۲۲۰]در هر حال به اعتقاد ما از آن جا که ائمه(علیهم السلام)، از مرتبه خاص وجودی برخوردارند – که این مرتبه، برترین مرتبه عالم و عوالم هستی است – از علم «ما یکون و ما کان و ما هو کائن» در پرتو علم خداوند و به اذن او، برخوردارند.ازاین‌رو علوم معصومین(علیهم السلام) اعم از علوم معرفتی و دانش‌های تجربی است. دلایل و نصوصی که علم امام(علیه السلام) و معصومین(علیهم السلام) را تبیین می‌نمایند مطلق و فراگیر هستند؛ به عنوان مثال در کتاب شریف اصول کافی تحت عنوان ائمه(علیهم السلام) همه چیز را می‌دانند.

 

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:

 

«من آنچه در آسمان و زمین است را می‌دانم و آنچه در بهشت و دوزخ است را می‌دانم و گذشته و آینده را می‌دانم.»

 

 بعد امام(علیه السلام) فرمودند:

 

«البته من این مطالب را از کتاب خدای عزوجل می‌دانم، خدا می‌فرماید: بیان هر چیز در قران است.»[۲۲۱]

 

نکته:

 

بنابراین از آن جا که منبع اصلی علم امامان از علم خداوند است و خداوند آفریننده و احاطه کامل بر جهان هستی دارد. امامان نیز به هر مقدار که خداوند مصلحت بداند و یا خودشان از خداوند درخواست کنند به حقایق و واقعیت های جهان هستی علم دارند.

 

 

[۲۱۰]. اصول کافی، ح ۶۰۰.
[۲۱۱]. همان، ح ۵۸۳.
[۲۱۲]. همان، ح ۶۵۱.
[۲۱۳]. همان، ح ۶۸۱.
[۲۱۴]. همان، ح ۶۷۳.
[۲۱۵]. «سلونی قبل ان تفقدونی» (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹)
[۲۱۶]. براى مطالعه ى بیش‌تر ر.ک: آیا امام على یک فیلسوف بود؟، محمدجواد مغنیه، ترجمه مرتضى الیاسی، مجله معرفت شماره ۳۷، صص ۶۳ – ۵۶ و نیز براى آشنایى بیش‌تر با تحلیل فلسفى شخصیت و اوصاف امامان، ر.ک: سید یحیى یثربى، فلسفه امامت، قم: وثوق، ۱۳۷۸ش، چ اول.
[۲۱۷]. «وانشأ الارض فامسکها من غیر اشتغال و ارساها علی غیر قرار و اقامها بغیر قوائم و رفع ها بغیر دعائم» (نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶)
[۲۱۸]. «ثم انشاء سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء و شکائک الهواء فاجری فیها ماءً متلاطماً تیاره متراکما زخاره علی متن الریح العاصفة و الزعزع القاصفة فامرها برده و سلطها علی شده» (نهج البلاغه، خطبه اول)
[۲۱۹]. ر.ک: العلم فی حیاتنا الیومیه، ج ۱، ص ۳۸.
[۲۲۰]. در این باب ر.ک: تورات، انجیل، قرآن و علم.
[۲۲۱]. اصول کافی، ج۱، ص۳۸۸.

 

 

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها «علم و دین».

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

انتهای جهان هستی کجاست | پاسخ سوالات شرعی | سوالات شرعی و احکام

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام

فیزیک و هستی

 

آیا از منظر مادی انتها و پایانی از نظر فیزیکی (مسافت) در جهان هستی وجود دارد؟ از نگاه دین چطور؟

 

 

نکته:

 

از نظر مادی و فیزیکی جهان را نهایتی نیست و امری نامحدود است؛ خواه شما به‌سوی کوچک ترین اجزا حرکت کنید و سعی نمایید تا جسم را تجزیه و تقسیم نمایید – از آن رو که جسم است و بعد و طول و عرض دارد قابل تقسیم به دو بخش است – و خواه شما به سمت دورترین مکان‌ها حرکت کنید، چرا که براساس فیزیک نسبیتی شما با حرکت به‌سوی جلو در واقع مکان و فضا را ایجاد می‌کنید.

 

به عنوان نمونه:

 

اگر شما بر بام دنیا و آخرین نقطه جهان بایستید آن گاه که دستتان به آن سو دراز کنید، مکان و فضا را ایجاد کرده‌اید چون مکان همان امری است که جسم را در بر می‌گیرد. اما همین جهان که از نظر فیزیکی نامحدود است از نظر وجودی امری محدود است.

 

نکته:

 

البته محدودیت ماده و جهان طبیعت به معنای آن نیست که جهان تا یک‌جا امتداد دارد و از آن جا به بعد جهانی نیست. بلکه مقصود محدودیت از نظر مراتب و کمالات وجودی است. زیرا در نظام هستی موجودات دارای یک نظام طولی و مراتب تشکیکی و همراه با شدت و ضعف هستند و جهان ماده در این عرصه نازل ترین رتبه وجودی را دارا است و پس از آن عوالم دیگری هستند. البته نه در جای دیگر بلکه محیط به همین جهان ولی دارای مرتبه ای والاتر و هر مرتبه، کمالات افزون تری نسبت به مادون خود دارد. اما همه آنها ممکن  الوجود و فقر ذاتی در برابر خدای تعالی دارند و تنها او کمال مطلق و هستی محض و صرف است. جهان هستی ظهور خدای متعال است و چون وجود خداوند بی‌نهایت است، ظهور او نیز بی‌نهایت خواهد بود و پایانی ندارد.

شاید این مطالب را هم بپسندید:

 

 

منبع: سایت پاسخ سوالات شرعی برگرفته از پرسش ها و پاسخ ها «علم و دین».

بهترین سایت پاسخ به سوالات شرعی و احکام